میان تریلر استثماری و درام تاریخی
نام انگلیسی: فیلم By Any Means
نام فارسی: فیلم به هر قیمتی
محصول: 2026 کشور آمریکا
امتیاز: ۲.۵ از ۴ – 〇◐⬤⬤
نقد فیلم به هر قیمتی
«فیلم به هر قیمتی»؛ میان تریلر استثماری و درام تاریخی
فیلم به هر قیمتی ساخته الگانس برَتن، به شکلی ناراحتکننده میان دو مسیر سرگردان است: از یک سو سینمای استثماری و خشونت محور و از سوی دیگر یک درام تاریخی جدی درباره نژاد و تبعیض. مشکل اینجاست که فیلم به هر قیمتی در نهایت نمیتواند مسیر مشخصی برای رسیدن به هیچکدام پیدا کند.
البته این دوگانگی تا حد زیادی از دل خود ایده فیلم به هر قیمتی بیرون میآید. فیلم از یک داستان جنایی واقعی و بهطرز باورنکردنی عجیب الهام گرفته و میخواهد از دل آن به چیزی عمیقتر برسد؛ اما در عمل بیشتر اوقات پا در هوا میماند و چیزی نصیبش نمیشود.
داستان درباره گرگوری اسکارپا جونیور (مارک والبرگ) است؛ یک گانگستر نیویورکی که در واقعیت به «دروگر مرگ» شهرت داشت و گفته میشود در دوران فعالیتش بهعنوان آدمکش، بیش از ۵۰ نفر را به قتل رسانده بود. اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. اسکارپا در پشت پرده با افبیآی نیز همکاری میکرد و ظاهراً همان کسی بود که برای کمک به تحقیق درباره قتل فعالان حقوق مدنی در ایالت میسیسیپی به آنجا فرستاده شد؛ مأموریتی که در جریانش چند نفر از اعضای گروه کو کلاکس کلن هم حسابی کتک میخوردند.
در فیلمنامه ساشا پن، اسکارپا علاقه چندانی به سیاه پوستان ندارد، اما شیفته رویکرد «همهچیز یا هیچچیز» مالکوم ایکس است و آن را به اصول صلحطلبانه مارتین لوتر کینگ جونیور ترجیح میدهد. عبارت «به هر قیمتی» یا همان By Any Means را هم از مالکوم ایکس وام میگیرد. در دقایق ابتدایی فیلم، این عبارت کلمهبهکلمه روی پرده ظاهر میشود، همزمان با اینکه اسکارپا با چوب بیسبال به زانوهای یکی از شاهدان عضو کلن میکوبد.
همین صحنه ابتدایی که دو سال پیش از وقایع اصلی فیلم اتفاق میافتد، شاید عصاره جذابیت «فیلم به هر قیمتی» باشد: آیا ما، بهعنوان تماشاگرانی صلحطلب، خیرخواه و لیبرال، واقعاً از تماشای این لذت نمیبریم که یک لات ایتالیاییِ بددهن، با اشتیاق تمام، آدمهای بد را زیر مشت و چوب خرد کند؟
والبرگ در نقش اسکارپا، چیزی بین شخصیتش در «فیلم مردگان» و یک شخصیت کمدی تمامعیار است. لباسهای رکابی چسبان، شلوارهای فاقبلند دهه شصتی، مدل موی پرپشت و پرمانند، عینک آفتابیای که همهجا به چشم دارد و بینی مصنوعیای که مدام ظاهری مضحک به او میدهد، همگی باعث میشوند اسکارپا بیشتر شبیه کاریکاتوری از یک گانگستر باشد تا یک شخصیت تاریخی.
اما همین آدم را رها کنید وسط جماعتی که قرار نیست هرگز برایشان احساس همدردی کنیم, یعنی سفیدپوستان افراطی و برتریطلب, و ناگهان موتور خشم فیلم روشن میشود. «فیلم به هر قیمتی» وقتی خودش را به همین لحن میسپارد، اتفاقاً سرگرمکننده است.
مشکل از جایی شروع میشود که فیلم میخواهد درباره اخلاق و پیامدهای این خشونتِ مورد حمایت حکومت نیز حرف بزند. «فیلم به هر قیمتی» تلاش میکند یک درگیری که در ظاهر کاملاً سیاه و سفید است، به چیزی پیچیدهتر و خاکستریتر تبدیل کند.
پروندهای که اسکارپا وارد آن میشود، در سال ۱۹۶۶ رخ میدهد: رئیس یک شعبه از انجمن ملی پیشرفت رنگین پوستان (NAACP)، با بازی جانکارلو اسپوزیتو، به دست گروهی از اعضای کلن به قتل رسیده و آنها پس از قتل، هم خانه او و هم صلیبی را به آتش کشیدهاند.
اما فیلم قهرمان دیگری هم دارد: وین استرایدر (یحیی عبدالمتین دوم)، مأمور جوان و تازهنفس افبیآی که پس از سالها زندگی در شیکاگو به زادگاهش در میسیسیپی بازگشته است. همسر شهریدیده و روشنفکرش (نیکول بهاری) نیز همراه او به جنوب آمده؛ شخصیتی که بازیگرش با وجود مصالح بسیار محدود، تلاش میکند چیزی از آن بیرون بکشدU وضعیتی که متأسفانه در مورد بسیاری از زنان فیلم صدق میکند.
استرایدر وقتی مافوقهایش (دیوید استراترن و جاش لوکاس) از او میپرسند چرا به افبیآی پیوسته، میگوید: «من به عدالت باور دارم.» و برایش مهم است که سیاهپوستان نیز در تعیین معنای این عدالت سهمی داشته باشند.
او اصولگرا، درستکار و بهاصطلاح «محترم» است. حتی نسخهای از کتاب «چرا نمیتوانیم صبر کنیم» نوشته مارتین لوتر کینگ را در ماشینش نگه میدارد.
برَتن که فیلم قبلیاش «فیلم بازرسی» بود، ظاهراً زمانی بهترین عملکرد را دارد که داستان مردان سیاهپوستی را روایت میکند که میکوشند درون نهادهایی کار کنند که اساساً برای آنها ساخته نشدهاند.
بنابراین وقتی استرایدر مجبور میشود با اسکارپا همکاری کند, مردی که برای حل پرونده بهعنوان «بازرس ویژه» دوباره به میسیسیپی کشانده شده ــ طبیعی است که این دو هم از نظر شخصیتی و هم از نظر اصول اخلاقی با یکدیگر درگیر شوند.
همه عناصر یک فیلم پلیسیِ رفاقتی یا همان buddy cop movie اینجا وجود دارد. اگر دیالوگهای پن و کارگردانی برَتن بیشتر به این سمت میرفتند، فیلم شاید میتوانست از این ظرفیت بهخوبی استفاده کند.
اما برَتن رویکردی خشک و جدی را انتخاب میکند. فیلم بهلطف فیلمبرداری تیره و اتمسفریک آنت چنگ، با آبیهای گرفته و نارنجیهای شبیه شعله و گوگرد، فضایی سنگین و عبوس پیدا کرده است. این لحن اما بهشدت با بازی اغراقشده و کارتونی والبرگ در تضاد قرار میگیرد.
در این میان، ردپایی از فیلم نفرتانگیز «فیلم کتاب سبز» هم دیده میشود؛ بهخصوص در رابطه میان دو شخصیت: یک گانگستر سرسخت ایتالیایی که میخواهد به یک مرد سیاهپوست محترم و قانونمدار بفهماند سیاستِ «محترم بودن» و بازی کردن در چارچوب قواعد، راه به جایی نمیبرد.
البته دستکم اینجا مارک والبرگ قرار نیست برای نخستین بار به یحیی عبدالمتین دوم مرغ سوخاری بدهد!
در «فیلم به هر قیمتی»، مسئله چیز دیگری است: اسکارپا قرار است به استرایدر یاد بدهد که کار کردن در چارچوب سیستم بیفایده است و عدالت را فقط میتوان با زور به دست آورد.
وقتی استرایدر از اسکارپا میپرسد اگر خودش سیاهپوست بود، در برابر این همه سرکوب و ستم سفیدپوستان چه میکرد، اسکارپا خیلی ساده جواب میدهد:
«همهشان را میکشتم.»
واقعاً این یحیی عبدالمتین دوم است که نمیگذارد فیلم کاملاً از هم بگسلد. او با بازی فیزیکی و آن چشمهای عمیق و نافذش تلاش میکند مردی را باورپذیر کند که در اثر مواجهه با وحشتهای غیرانسانی اطرافش، چه از سوی اسکارپا و چه از جانب کلن، تا مرز فروپاشی پیش رفته است.
اما فیلمنامه چیز چندانی در اختیار او نمیگذارد. فیلم حتی کمتر از آنچه باید به اصول استرایدر بهعنوان مردی معتقد به صلح و عدالت اهمیت میدهد و بیشتر مجذوب روش مستقیم و خشونتآمیز اسکارپا است؛ روشی که البته از نظر سینمایی خیلی زودتر جواب میدهد.
عبدالمتین بهخوبی حس ناراحتی و بیگانگی استرایدر را از بازگشت به شهری که احتمالاً زمانی بهخاطر حفظ جانش از آن گریخته بود، منتقل میکند. حالا حس خطر در اطرافش تشدید شده؛ بهخصوص از زمانی که در کنار شخصیتی قرار گرفته که خودش نیز به این محیط تعلق ندارد، اما برخلاف او از جلب توجه دیگران هیچ ابایی ندارد.
با این حال، «فیلم به هر قیمتی» آن فیلم پلیسی رفاقتیای نیست که در آن هر دو شخصیت از یکدیگر چیزی یاد میگیرند و در نهایت به نقطهای میانه میرسند؛ نقطهای که به هر دو اجازه میدهد به هدفشان برسند.
نه. در اینجا استرایدر صرفاً سادهلوح است و اسکارپا, با چوب بیسبال، ضربههای تپانچه و متلکهای همجنسگراستیزانهاش ــ ظاهراً جواب همهچیز را میداند.
فیلم حتی با لحنی تلخ و هجوآمیز به این تناقض اشاره میکند: میتوان یک متعصب را ساعتها کتک زد و صدایش درنیاورد، اما کافی است تهدیدش کنی که مجبورش میکنی با مرد دیگری رابطه جنسی داشته باشد؛ آنوقت مثل خوک شروع به جیغ کشیدن میکند.
شخصیت والبرگ، و به همان اندازه بازی او، انگار از یک فیلم کاملاً متفاوت وارد این فیلم شده است. شاید همین بیگانگی با جهان فیلم قرار بوده بخشی از ایده اصلی باشد. اما در اجرا, هم به معنای واقعی و هم استعاری کلمه, تکلیف باید روشن باشد: یا باید اسکارپا را از این فیلم بیرون میکشیدند، یا باید «فیلم به هر قیمتی» را تمام قد به یک فیلم استثماری و هجویهآمیز تبدیل میکردند و تا انتها در همان جهان پیش میرفتند.
شنیدن موسیقی اندوهناک و پرتنش تِرِنس بلانچارد روی تصاویر والبرگ که با آن کلاهگیس بد و آن بینی جلوی دوربین ادا درمیآورد، کمی سخت هضم است.
حتی اگر فیلم گاهی وسوسهمان کند که با لذت و هیجان، همراه اسکارپا وارد این لجنزار شویم، در نهایت نمیتواند تصمیم بگیرد که دقیقاً میخواهد چه فیلمی باشد.
و شاید همین بلاتکلیفی، بزرگترین مشکل «فیلم به هر قیمتی» است: فیلم به هر قیمتی میان لذتِ تماشای خشونت و ضرورتِ اندیشیدن به معنای آن گرفتار شده و هیچکدام را تا پایان به سرانجام نمیرساند.

