نام انگلیسی: انیمیشن Exorcism Chronicles: The Beginning
نام فارسی: انیمیشن سرگذشت جن گیری
محصول: ۲۰۲۴ – کشور کره جنوبی
ژانر: انیمیشن، اکشن، وحشت ماورایی
ردهی سنی: ۱۲+
امتیاز: ۳ از ۴
نقد انیمیشن سرگذشت جن گیری
«انیمیشن سرگذشت جن گیری» با جسارت، مخاطب را بدون توضیحگویی مستقیم به دل جهانی میاندازد که فولکلور و امر مذهبی شرقی را با وحشت ماورایی غرب تلفیق میکند. طراحی گرافیکی چشمگیر، پالت رنگی حسابشده و اکشنهای پرانرژی از مهمترین نقاط قوت آناند، هرچند حرکت عروسکی برخی شخصیتها و محافظهکاری فیلم در لحظات گرافیکی مانع استفادهی کامل از ظرفیت بصریاش میشوند. بااینحال، بهعنوان افتتاحیهی یک جهان بزرگتر، شروعی جذاب است که انتظار از دنبالههایش را بالا میبرد.
«انیمیشن سرگذشت جن گیری» از آن دست آثاری است که از همان ابتدا تصمیم میگیرد بخشی از قراردادهای آشنای روایت را نادیده بگیرد. فیلم قرار نیست پیش از آغاز ماجرا شخصیتهایش را ردیف کند، گذشتهی هرکدام را توضیح دهد، قواعد جهان را برای مخاطب بخواند و سپس اجازه دهد داستان شروع شود.
کیم دونگچول تقریباً برعکس عمل میکند؛ اکشن را آغاز میکند و از مخاطب میخواهد آدمها، مناسبات و حتی بخشی از جهان را در زیر و بم همین کنشها بشناسد. چنین رویکردی طبیعتاً خطرناک است، چون با اندکی بیدقتی میتواند به شتابزدگی و گنگی برسد، اما در بخش مهمی از انیمیشن سرگذشت جن گیری همین جسارت یکی از دلایل طراوت آن است.
من معمولاً از آثاری حمایت میکنم که حاضرند از دل کلیشههای فرمی ژانر عبور کنند و زبان مخصوص جهان خودشان را بسازند. قرار نیست هر فیلم فانتزی یا ماورایی ابتدا دفترچهی راهنمای جهانش را تحویل مخاطب دهد. گاهی جذابیت دقیقاً در این است که قواعد را حین حرکت کشف کنیم و شخصیت را نه از طریق توضیح، بلکه از واکنشش به بحران بشناسیم.
«انیمیشن سرگذشت جن گیری» این نکته را بهخوبی میفهمد. مبارزه فقط وسیلهای برای ایجاد هیجان نیست؛ بخشی از شخصیتپردازی است. شیوهی مواجههی هر آدم با شر، اعتقاد، ترس، قدرت و حتی نوع ایستادنش در میدان مبارزه، چیزی دربارهی او میگوید.
این انتخاب باعث میشود جهان و شخصیت همزمان شکل بگیرند. فیلم مجبور نیست داستان را متوقف کند تا دربارهی آدمهایش توضیح بدهد، چون آنها در حال انجام کاری که برایشان اهمیت دارد تعریف میشوند. روحانی، راهب، کودک و دیگر شخصیتهایی که بهتدریج وارد این مسیر میشوند، پیش از آنکه مجموعهای از اطلاعات باشند، نیروهایی فعال در جهان فیلماند.
این شیوه بهخصوص برای اثری که آشکارا خود را «آغاز» یک جهان بزرگتر میداند، انتخاب هوشمندانهای است؛ مخاطب بهجای آنکه در نخستین برخورد زیر بار اطلاعات له شود، ابتدا مزهی دنیا را میچشد.مهمتر اینکه جهان مذهبی فیلم نیز نسخهی کرهایشدهی وحشت کلاسیک غرب نیست.
شیاطین، قهرمانان مذهبی، مناسک و نیروهای ماورایی در محدودهای شکل میگیرند که فولکلور و تخیل شرقی را با بخشی از زبان تثبیتشدهی وحشت ماورایی غرب تلفیق میکند. فیلم میتواند از تصویر آشنای کشیش، جنگیری یا امر اهریمنی استفاده کند، اما هویت خودش را به همان الگوها تسلیم نمیکند. کنار آنها اشکال دیگری از ایمان، ریاضت، نیروهای روحانی و تخیل فولکلوریک حضور دارند و همین همنشینی باعث میشود تقابل خیر و شر در فیلم بیشتر از یک بازسازی دیگر از الگوی کلیسا در برابر شیطان باشد.
امتیاز بزرگتر این ترکیب آنجاست که فقط در سطح داستان باقی نمیماند و وارد تصویر میشود. طراحی موجودات، میدانهای مبارزه، انرژیهای ماورایی و پالت رنگی کمک میکنند این جهان هویت بصری مشخصی داشته باشد. رنگ در فیلم صرفاً وسیلهای برای زیباترکردن قاب نیست؛ میان فضای مذهبی، امر اهریمنی و لحظات اکشن فاصله ایجاد میکند و در بهترین لحظات، قبل از آنکه دیالوگ توضیحی در کار باشد، خود تصویر جایگاه ما را در جهان مشخص میکند.
تکنیک انیمیشن سرگذشت جن گیری نیز یکی از اصلیترین دلایلی است که سطح انتظار را بالا میبرد. کیفیت بافتها، نور، عمق بعضی قابها و نحوهی ترکیب طراحی سهبعدی با ظاهر استیلیزه، در لحظاتی مرا به یاد کیفیت بصری آثاری مانند «آرکین» میانداخت؛ نه به این معنا که دو اثر الزاماً زبان یا تکنیک یکسانی دارند، بلکه از این جهت که تصویر تلاش میکند از صافی و بیهویتی رایج در بخشی از انیمیشن سهبعدی فاصله بگیرد. وقتی فیلم تا چنین سطحی از جذابیت بصری بالا میرود، طبیعتاً توقع مخاطب از کوچکترین حرکت و جزئیات نیز بیشتر میشود.
همینجا یکی از نخستین مشکلات جدی فیلم آشکار میشود. حرکت شخصیتها همیشه بهاندازهی طراحی جهان کنترلشده نیست. گاهی بدنها از آن توازن مطلوب میان حرکت کارتونی و وزن فیزیکی خارج میشوند و حالت عروسکی پیدا میکنند. این تفاوت کوچک نیست. استیلیزاسیون میتواند بخشی از زبان بصری اثر باشد، اما عروسکیشدن ناخواسته باعث میشود بهجای دنبالکردن حرکت شخصیت، متوجه مکانیزم حرکت او شویم. برای چند ثانیه شخصیت از دل جهان بیرون میآید و تبدیل به مدلی متحرک میشود. این نوسان تکنیکی در اثری با چنین پالت و طراحی قدرتمندی بیشتر به چشم میآید.
رویکرد سریع فیلم به روایت نیز طبیعتاً هزینه دارد. وقتی قرار است شخصیتها در دل کنش شناخته شوند، زمانبندی نما اهمیت دوچندانی پیدا میکند و «انیمیشن سرگذشت جن گیری» همیشه حاضر نیست این زمان را در اختیارشان بگذارد. بعضی نماها خورده میشوند و برخی آدمها درست در لحظهای که میتوانند وزن بیشتری پیدا کنند کنار گذاشته میشوند. دختر جوان موآبی که در کلیسا میبینیم نمونهی خوبی است. حضورش آنقدر جذاب است که انتظار داریم فیلم کمی بیشتر اجازه دهد او را بشناسیم، اما کارگردان ترجیح میدهد فعلاً او را نشان دهد و برای آینده کنار بگذارد.
این تصمیم بهخودیخود اشتباه نیست. فیلمی که میخواهد جهانی چندقسمتی بنا کند حق دارد بخشی از شخصیتها و مسیرها را برای آینده ذخیره کند. مشکل زمانی شکل میگیرد که اشتیاق برای کاشتن بذرهای آینده از ظرفیت همین فیلم کم کند. دختر موآبی میتوانست بدون آنکه تمام رازهایش آشکار شود، چند دقیقه بیشتر در جهان قسمت اول نفس بکشد. این تفاوت میان «ایجاد انتظار» و «ذخیرهکردن بیش از حد» است؛ اولی مخاطب را مشتاق میکند و دومی گاهی این حس را میدهد که فیلم چیزی را که همین حالا میتوانست به خودش تعلق داشته باشد، برای قسمت بعد کنار گذاشته است.
تناقض مهمتر اما در نوع برخورد فیلم با اکشن و خشونت دیده میشود. طراحی درگیریها گرافیکی، پرانرژی و در بسیاری از لحظات واقعاً جذاب است. جهان فیلم نیز جهان کودکان نیست؛ دربارهی ایمان، شر، خشونت، بدن و نیروهایی حرف میزند که ظرفیت یک فانتزی ماورایی کاملاً بزرگسالانه را دارند. بااینحال درست در بعضی لحظاتی که انتظار میرود فیلم تا انتهای ظرفیت تصویر خودش پیش برود، کارگردان ترمز میکند.
این عقبنشینی آزاردهنده است، چون خود فیلم سطح انتظار را ساخته است. اگر از ابتدا با انیمیشنی محافظهکار روبهرو بودیم، چنین چیزی مسئلهی بزرگی نبود. اما وقتی طراحی موجودات، فرم مبارزات و جنس تهدید دائماً وعدهی تصویری بیپرواتر را میدهند، عقبکشیدن ناگهانی احساس محدودیت ایجاد میکند. گویی روایت میخواهد بزرگسال باشد، اما تصویر در لحظهی تعیینکننده هنوز گاهی اجازهی بزرگسالشدن کامل را از خودش میگیرد. «انیمیشن سرگذشت جن گیری» جسارت ورود به تاریکی را دارد، اما همیشه جسارت ماندن در آن را ندارد.
این نکته را نباید با کمتوضیحدادن فیلم اشتباه گرفت. برای من ناشناختهماندن بخشی از قواعد یا پیشینهی شخصیتها ضعف محسوب نمیشود. اتفاقاً یکی از ویژگیهای دوستداشتنی اثر همین اعتماد به مخاطب است. فیلم لازم نمیبیند هر آیین، نیرو یا رابطه را همان لحظه تعریف کند. تفاوت مهمی میان جهانی وجود دارد که بخشی از آن هنوز ناشناخته است و جهانی که اصلاً ساخته نشده؛ «سرگذشت جنگیری: آغاز» در بیشتر مواقع در دستهی اول قرار میگیرد. ما احساس میکنیم پشت آنچه میبینیم چیزهای بیشتری وجود دارد، حتی اگر فیلم فعلاً همهی آنها را در اختیارمان نگذارد.
برای همین پایان نیز بیش از آنکه حس یک روایت ناقص را ایجاد کند، شبیه پایان افتتاحیهای تمیز است. فیلم وظیفهی اصلی خودش را انجام داده: در را باز کرده، نیروهای اصلی را وارد میدان کرده، کیفیت جهان را نشان داده و آنقدر اطلاعات داده که مخاطب بداند با چه نوع دنیایی روبهروست. در عین حال آنقدر چیز باقی گذاشته که ادامهی مسیر بتواند واقعاً جهان را بزرگتر کند، نه اینکه صرفاً داستانی مشابه را دوباره تکرار کند.
البته همین موفقیت مسئولیت قسمتهای بعدی را سنگینتر میکند. حالا دیگر صرفاً با وعده طرف نیستیم. فیلم اول سطح مشخصی برای طراحی بصری، پالت رنگ، اکشن و تلفیق فولکلور شرقی با وحشت ماورایی ساخته است. ادامهی مسیر باید هم نوسانات تکنیکی حرکت شخصیتها را پوشش دهد و هم حفرههایی را که عمداً یا ناخواسته در روایت باقی مانده پر کند. شخصیتهایی که اینجا در حاشیه نگه داشته شدهاند دیگر نمیتوانند برای همیشه صرفاً وعده باشند و جهانی که فعلاً بخشهایی از آن در تاریکی باقی مانده، باید در ادامه عمق بیشتری پیدا کند.
«سانیمیشن سرگذشت جن گیری» در بهترین لحظاتش نشان میدهد برای ساختن یک جهان تازه لازم نیست از مسیر امن معرفی، توضیح و سپس کنش عبور کرد. گاهی میتوان مخاطب را مستقیم وسط نبرد انداخت و اجازه داد شخصیت و جهان را همزمان کشف کند. این جسارت همان چیزی است که به اثر طراوت میدهد و باعث میشود ترکیب فولکلور شرقی، امر مذهبی و وحشت ماورایی صرفاً تقلیدی از نمونههای غربی نباشد.
ایراد انیمیشن سرگذشت جن گیری آنجاست که جسارت رواییاش همیشه با جسارت بصری برابر نمیشود. جهانی که با چنین اعتمادبهنفسی پایهریزی شده، در برخی لحظات به تصویری بیپرواتر احتیاج دارد؛ اکشنی که مجبور نباشد درست در اوج ظرفیت گرافیکی خودش عقب بکشد، حرکتی که شخصیت را عروسکی نکند و نماهایی که کمی بیشتر اجازه دهند آدمها درونشان زندگی کنند.
با تمام اینها، «انیمیشن سرگذشت جن گیری» کار اصلی یک افتتاحیه را انجام میدهد: نه اینکه همهچیز را توضیح دهد، بلکه کاری کند بخواهیم بیشتر بدانیم. این فیلم هنوز تمام ظرفیت جهانش را نشان نداده، اما آنقدر از آن را ساخته که انتظار برای ادامه فقط حاصل یک پایان باز نباشد. حالا توپ در زمین قسمتهای بعدی است؛ جهانی ساخته شده که ارزش بازگشتن دارد و از این پس دیگر صرفاً وعده کافی نیست.

