نام انگلیسی: فیلم Supergirl
نام فارسی: فیلم سوپرگرل
محصول: ۲۰۲۶ – کشور آمریکا
ژانر: اکشن
ردهی سنی: ۱۳+
امتیاز: ۱ از ۴
«فیلم سوپرگرل» در معدود لحظاتش نشانههایی از سینما بروز میدهد، اما خیلی زود آنها را زیر روایت بیساختار، شخصیتهای بیهویت و تصاویر بیشازحد صیقلی دفن میکند. کرگ گیلسپی در پروژهای که بیش از آنکه به فیلمی مستقل شبیه باشد، مقدمهای برای محصولات بعدی دیسی است، نه میتواند گذشته و آزمون اخلاقی کارا را به درامی معنادار تبدیل کند و نه اکشن را از سطح موزیکویدیویی پرزرقوبرق فراتر ببرد.
در باب جهان فیلمسازی «کرگ گیلسپی»، پیشتر در مرور آثاری چون «فیلم کروئلا» و «فیلم پول احمقانه» بهتفصیل نوشتهایم. وضعیت برزخی این کارگردان در رفتوآمد میان ژانرها و پروژههای استودیویی بر کسی پوشیده نیست؛ فیلمسازی که سینما را میشناسد، اما خود را به سیاستهای استودیوها وابسته کرده است.
پس از سکانس پایانی «فیلم سوپرمن» جدید، انتظار روایت مستقل «سوپرگرل» را میکشیدیم. همین ابتدا باید گفت که فیلم گیلسپی در برخی لحظات واقعاً چیزی از جنس سینما ارائه میدهد و حتی بهاندازهی چند نما به مخاطب اجازه میدهد تصور کند در برابر یک اثر سینمایی نشسته است؛ نه مجموعهای از کلیپهای کودکانه و موزیکویدیوهایی شبیه آثار کیتی پری و تیلور سوییفت.
«فیلم سوپرگرل» گویی اساساً بهدنبال یافتن هویت خود نیست. گیلسپی خالق این جهان نیست و از همان ابتدا تنها برای هدایت پروژه و پر کردن جای خالی کارگردان در آن حضور داشته است؛ بلایی که پیشتر نیز بر سر بسیاری از فیلمسازان آمده. در یکسوم ابتدایی داستان، «کارا» در قامت دختری ظاهر میشود که از این سوی کهکشان به سوی دیگر آن میرود.
دلیل این سرگردانی نباید به گرهای روایی تبدیل شود که مخاطب تازه در پردههای دوم و سوم به آن دست پیدا کند؛ اما کارگردان با خیال راحت او را از میکدهای به میکدهی دیگر میفرستد تا سرانجام به دختری نوجوان در سیارهای دیگر برسد. داستان از ابتدا شکل نمیگیرد و در ادامه نیز تلاشی جدی برای شکلدادن به آن صورت نمیگیرد.
فیلم سوپرگرلدر پردهی دوم دست به خودکشی میزند. از یکسو قرار است کارا در جهان جدید دیسی بخشی از گذشتهی خود را بازگو کند و مخاطب را برای حضورهای بعدیاش آماده سازد و از سوی دیگر، ماجراجویی او و روثی در میان سیارهها باید نقاط دراماتیک فیلم را شکل دهد؛ اما هیچیک از این اهداف محقق نمیشوند.
به تصاویر کریپتون در خاطرات کارا توجه کنید؛ گویی سازندگان حتی برای سرهمکردن این جهان نیز زحمتی به خود ندادهاند تا منطقی روایی در آن ایجاد کنند. آنها اصولاً میلی به ساختن نظمی منسجم در فیلم سوپرگرل ندارند. در نتیجه، عناصری چون نابودی کریپتون و هجرت کارا به زمین پررنگ میشوند، بیآنکه جزئیات دیگر بتوانند از حد پسزمینهای بیرنگ فراتر بروند.
شخصیتپردازی؟ نه شرورها و نه همراهان کارا، هیچکدام بهدرستی پرداخت نشدهاند. شاید در این میان انتخاب «میلی الکاک» قابلاعتنا باشد؛ بازیگری که دستکم با شیطنت آشکار در میمیک چهرهاش، کارا را تا اندازهای قابلتحمل میکند. اما حتی او نیز در جهان بیشخصیت فیلم کاری از پیش نمیبرد. اگر پس از پایان فیلم، روثی برای شما به شخصیتی معنادار تبدیل شده باشد، باید گفت بسیار امیدوارانه به ماجرا نگریستهاید.
در کمیکبوک جدید دیسی دربارهی سوپرگرل، ماجرا از منظر روثی و خاطرات او روایت میشود؛ اما فیلم با تغییر زاویهی دید، کارا را به مرکز داستان میآورد و روثی را به دختر نوجوان غرغرویی تقلیل میدهد که باید در کنار او از مرز میان اخلاق، عدالت و انتقام عبور کند. اینها مضمونهایی هستند که نهتنها برای چنین فیلمی، بلکه برای جهان کنونی دیسی نیز بیش از اندازه بزرگ به نظر میرسند. فیلم سوپرگرل آنها را مطرح میکند، اما توانایی پرداختشان را ندارد.
ظاهراً قرار است «فیلم سوپرگرل» پلی بسازد تا کارا در هیئت یک ابرقهرمان بار دیگر به زندگی بازگردد؛ اما این بازگشت در قابهایی صیقلی و گاه غیرقابلتحمل مقابل چشم مخاطب قرار میگیرد. به نبرد پایانی توجه کنید؛ سکانسی که چگونه مخاطب سینما را به سخره میگیرد. اسلوموشن، موسیقی تحمیلشده بر تصاویر، حرکات بازیگران، جلوههای ویژه و قاببندیهای کارگردان، همگی ما را به یاد موزیکویدیوهای تیلور سوییفت و خوانندگانی از این دست میاندازند. اکشن در این سکانس هویت خود را کاملاً از دست میدهد و به نمایش پرزرقوبرقی بدل میشود که نه وزن دارد و نه تأثیر.
در هر حال، آزمون اخلاقی کارا به پایان میرسد و او به آغوش سوپرمن بازمیگردد تا در فیلمهای آینده شاهد ترکیب تازهای از آشپزی استودیویی دیسی باشیم؛ جهانی که همچنان شخصیتها، فیلمسازان و حتی سینما را قربانی برنامهریزی برای محصول بعدی میکند.

