صفحه اصلی > مطالب انگیزشی : نقاط کور روانشناختی چیست و چگونه آنها را در خودمان پیدا کنیم؟

نقاط کور روانشناختی چیست و چگونه آنها را در خودمان پیدا کنیم؟

نقاط کور روانشناختی

همه ما بخش هایی از وجودمان را داریم که دیگران می بینند، اما خودمان از دیدنشان ناتوانیم. نقاط کور روانشناختی همان بخش هایی از شخصیت و رفتار ما هستند که از نگاه خودمان پنهان مانده اند، اما ممکن است دیگران آنها را به وضوح ببینند. شناخت این نقاط کور می تواند به خودآگاهی بیشتر، شناخت بهتر خود و درک دقیق تر روابطمان با دیگران کمک کند.

آیا تا به حال پیش آمده کسی چیزی درباره شما بگوید و کاملاً غافلگیرتان کند؟ شاید تصویری از شما، یا ویژگی خاصی از شخصیتتان را توصیف کرده باشد که با تصوری که خودتان از خود دارید جور درنمی آید. چنین لحظاتی می توانند احساسات مختلفی را به همراه داشته باشند؛ از اضطراب و کلافگی گرفته تا تعجب و کنجکاوی. اغلب، آنچه طرف مقابل به آن اشاره کرده، نوعی «نقطه کور» است؛ چیزی درباره خودتان که تا آن لحظه نتوانسته اید آن را به روشنی ببینید.

ممکن است دوستی در جمع، خیلی عادی شما را «آدم ساکت گروه» بداند، در حالی که خودتان هیچ وقت چنین تصوری از خودتان نداشته اید. شریک عاطفی تان شاید ناگهان به این نکته اشاره کند که شما خیلی زود با خواسته دیگران موافقت می کنید. یا همکاری به شما بگوید که دیگران در محل کار از شما حساب می برند. اینها زمانی به نقاط کور تبدیل می شوند که از یک سو شنیدنشان برای شما غافلگیرکننده باشد و از سوی دیگر، واقعاً بخشی از حقیقت وجودتان را نشان دهند.

نقاط کور روانشناختی چیست؟

یکی از الگوهای کلاسیک برای توضیح خودآگاهی و رابطه آن با دیگران، «پنجره جوهری» است. این الگو را روان شناسان، جوزف لافت و هرینگتون اینگهام، در سال ۱۹۵۵ مطرح کردند. نام «جوهری» نیز از ترکیب نام کوچک این دو روان شناس ساخته شده است. این مدل، خودآگاهی را به چهار بخش تقسیم می کند:

  • بخش «آشکار» که شامل جنبه هایی از خود ماست که هم خودمان و هم دیگران از آنها آگاهیم؛
  • بخش «پنهان» که شامل ویژگی ها و بخش هایی است که فقط خودمان از آنها خبر داریم؛
  • بخش «ناشناخته» که بیرون از آگاهی ما و دیگران قرار دارد؛ و
  • «نقطه کور»؛ بخش هایی از وجودمان که خودمان نمی بینیم، اما دیگران آنها را می بینند.

همه ما نقاط کور داریم. بالاخره ما خودمان و نیت هایمان را از درون به بیرون تجربه می کنیم، در حالی که دیگران ما را از بیرون به درون می شناسند و طبیعی است که این دو تصویر هیچ وقت کاملاً بر هم منطبق نباشند. البته همه آدم ها هم ما را به یک شکل نمی بینند یا با یک میزان دقت درک نمی کنند. بنابراین، نقاط کور تا حدی هم امری ذهنی و نسبی هستند. باید با دقت تصمیم بگیریم که نظر چه کسی را جدی بگیریم.

چرا خودمان نقاط کور شخصیتی مان را نمی بینیم؟

ما خودمان را از درون تجربه می کنیم؛ از نیت ها، افکار و احساساتمان خبر داریم. دیگران اما ما را از بیرون می بینند و رفتار، واکنش ها و شیوه ارتباطمان با آنها را تجربه می کنند. همین تفاوت باعث می شود تصویری که از خودمان داریم، همیشه با تصویری که دیگران از ما دارند یکسان نباشد.

من به عنوان یک روان شناس، بارها دیده ام که روبه رو شدن با بخش های ناآشنای وجودمان و فهمیدن آنها، در بلندمدت چه ارزش زیادی دارد. گاهی کشف یک نقطه کور حتی تجربه ای خوشایند است، هرچند درک و پذیرفتنش برایمان آسان نباشد. اگر در دیدن جنبه های مثبت خودتان مشکل داشته باشید، شاید تا وقتی کسی به شما نشان ندهد، متوجه نشوید که واقعاً چقدر توانمند یا مهربان هستید.

اما گاهی کشف یک نقطه کور ناخوشایند است و ممکن است واکنشی دفاعی در ما ایجاد کند: «این نمی تواند درست باشد. من این طوری نیستم…»

یکی از نقش های من به عنوان درمانگر این است که به مراجعان کمک کنم بفهمند بدون آنکه خودشان متوجه باشند، چه اثری روی دیگران می گذارند و از نگاه دیگران چگونه به نظر می رسند. مواجهه با چنین چیزی می تواند آدم را از موضع همیشگی اش خارج کند. یکی از مراجعانم درباره این تجربه گفت: «انگار یکی تازه به من گفته که سال ها با غذا روی صورتم راه می رفته ام و خودم اصلاً خبر نداشته ام.»

بعد از ماه‌ ها کلاس رفتن، هیچ پیشرفتی نکردم! حالا چکار کنم؟
بیشتر بخوانید

با این حال، فهمیدن اینکه دیگران چه چیزهایی را در ما می بینند، فرصتی در اختیارمان می گذارد تا بررسی کنیم آیا رفتارهایمان واقعاً با چیزی که قصد داریم منتقل کنیم هماهنگ است یا نه؛ و اگر نیست، کجا و تا چه اندازه می خواهیم آن را تغییر دهیم.

چگونه نقاط کور خود را پیدا کنیم؟

شناخت نقاط کور شخصیتی نیازمند آمادگی برای شنیدن چیزهایی است که شاید همیشه خوشایند نباشند. اگر واقعاً می خواهید خودآگاهی بیشتری پیدا کنید، نخستین قدم این است که هر چیزی را که درباره خودتان دوست ندارید یا انتظار شنیدنش را ندارید، بلافاصله کنار نگذارید.

این کار به شجاعت نیاز دارد.

اگر می توانید، به آخرین باری فکر کنید که بازخوردی ناراحت کننده درباره خودتان دریافت کردید. در درون یا در ظاهر چه واکنشی نشان دادید؟ شاید حالت دفاعی گرفتید، خجالت کشیدید، غافلگیر شدید یا احساس شرمندگی کردید.

اگر نمی توانید مورد مشخصی را به یاد بیاورید، می توانید به طور کلی فکر کنید که معمولاً وقتی چیزی ناراحت کننده یا غافلگیرکننده درباره خودتان می شنوید، چه واکنشی نشان می دهید.

فقط واکنش هایی را که به یاد می آورید بپذیرید و با خودتان مهربان باشید. پذیرفتن بازخوردهای ناخوشایند چیزی نیست که یک شبه یاد بگیریم؛ نیاز به تمرین دارد. اگر به جای اینکه ناراحتی و فشار ناشی از این بازخوردها را فوراً پس بزنید، اجازه دهید مدتی با آن احساس بمانید، به تدریج تحملتان برای مواجهه با حرف های دشوار دیگران بیشتر می شود؛ حتی وقتی این حرف ها در عین دشواری، می توانند ارزشمند باشند.

اگر زمانی را به یاد می آورید که پذیرفتن یک بازخورد چالش برانگیز درباره خودتان برایتان نسبتاً آسان بود، فکر کنید چه چیزی این کار را آسان تر کرد. آیا نحوه بیان آن نکته در این موضوع نقش داشت؟ آیا طرف مقابل همزمان نکات مثبت و انتقادهایش را مطرح کرد؟ چنین تجربه ای می تواند به شما کمک کند از این به بعد بهتر بدانید چگونه و از چه کسانی بازخورد بگیرید.

از چه کسانی برای شناخت نقاط کور خود بازخورد بگیریم؟

یکی از بخش های مهم شناخت نقاط کور، استفاده از آگاهی و بینش آدم هایی است که شما را به خوبی می شناسند. به طور کلی، هرچه رابطه شما با کسی نزدیک تر باشد، احتمال اینکه تصویر دقیق تری از شما داشته باشد بیشتر است.

البته همیشه نمی توانید تعیین کنید بازخورد از طرف چه کسی به شما می رسد؛ اما آدم هایی که بیش از همه دوستشان دارید، به آنها اعتماد می کنید و زمان باکیفیتی را با آنها می گذرانید، معمولاً بیش از دیگران در موقعیتی هستند که بتوانند بینش معناداری درباره شما ارائه دهند.

البته باید میان مشاهده ای که با نیت کمک به شما مطرح می شود و انتقادهای کینه توزانه یا توهین آمیز تفاوت بگذارید. مثلاً اگر کسی هنگام دعوا شما را با نام های تحقیرآمیز خطاب کند، این حرف لزوماً چیزی نیست که ارزش داشته باشد عمیقاً درباره اش فکر کنید. کسی که در برخورد با شما آزاردهنده یا غیرقابل پیش بینی است، منبع مناسبی برای این نوع خودکاوی آسیب پذیرانه نیست.

هرچه یک نکته با ملایمت بیشتری با شما در میان گذاشته شود، احتمال اینکه شما را به تأمل صادقانه درباره خودتان وادار کند بیشتر است. بنابراین فکر کنید در زندگی تان چه کسی بیشتر از همه احتمال دارد با مهربانی و ملاحظه چیزی درباره شما بگوید و واقعاً خیر و صلاح شما را بخواهد.

یک دوست صمیمی و دلسوز؟ شریک عاطفی تان؟ یک مربی یا راهنمای باتجربه؟ خواهر یا برادری که رابطه محکمی با او دارید؟

جالب اینکه بعضی از مراجعانم به من گفته اند مهم ترین بازخوردهایی را که در زندگی دریافت کرده اند، از شریک های عاطفی سابقشان شنیده اند. چون رابطه شان تمام شده بود، آن فرد سابق راحت تر می توانست صریح و بی پرده حرف بزند. البته این نکته یک شرط مهم دارد: این مراجعان فقط از شریک های سابقی بازخورد گرفته بودند که با آنها رفتار محترمانه و مهربانانه ای داشتند و نسبت به آنها کینه یا خصومتی نداشتند.

وقتی فرد مناسبی را پیدا کردید، می توانید در یک گفت وگوی آرام از او بپرسید:

«چه چیزی درباره خودم هست که دوست داری خودم آن را ببینم؟»

13 نقل قول الهام بخش از لس براون
بیشتر بخوانید

یا:

«اگر قرار بود فقط یک چیز را در خودم تغییر بدهم یا بیشتر رشدش بدهم، دوست داشتی روی چه چیزی کار کنم؟»

ویژگی های شخصیتی چه چیزی درباره نقاط کور ما نشان می دهند؟

آدم ها تا حدی خودشان را با برچسب هایی مثل «وفادار»، «سخت کوش»، «مصمم»، «متکی به خود» یا «اجتماعی» تعریف می کنند. بعضی از این بخش های هویتی از سال های ابتدایی زندگی شکل می گیرند و همچنان بر نحوه ای که خودمان را می بینیم و به تجربه های تازه واکنش نشان می دهیم اثر می گذارند.

ما ممکن است به این برچسب ها وابسته شویم و اطلاعات را به شکلی به خاطر بیاوریم و تفسیر کنیم که تصویری را که از قبل از خودمان داریم، تأیید کند.

برای مثال، آنیکا خودش را یک «آدم خوش بین» می دانست. از نظر او، خوش بینی یعنی بتواند تقریباً در همه آدم ها و موقعیت ها جنبه مثبتی پیدا کند. همین ویژگی به او اجازه می داد در لحظه احساس مثبتی داشته باشد و به دیگران با حسن نیت نگاه کند.

اما نگاه سخاوتمندانه او به دیگران یک روی دیگر هم داشت: هر وقت در روابطش نشانه های هشداردهنده ای ظاهر می شد، از دیدن و پذیرفتن آنها طفره می رفت. چیزی که خودش «خوش بینی» می نامید، از نگاه آدم هایی که دوستش داشت، اعتماد بی جا بود.

با در نظر گرفتن این مثال، یکی از راه های فکر کردن به نقاط کور احتمالی این است که دو یا سه ویژگی را که بخش مهمی از تعریف شما از خودتان هستند مشخص کنید. بعد از خودتان بپرسید: هر کدام از این ویژگی ها چه مزایا و معایبی می توانند داشته باشند؟

سعی کنید موقعیتی را به یاد بیاورید که هر ویژگی به شما کمک کرده است و همچنین موقعیتی را پیدا کنید که همان ویژگی برایتان دردسر یا چالشی ایجاد کرده است.

حالا که فهرست کوتاهی از ویژگی هایتان تهیه کرده اید، می توانید از نزدیک ترین آدم های زندگی تان بپرسید به نظر آنها دو یا سه ویژگی اصلی شما چیست. فقط فهرست خودتان را پیش از شنیدن پاسخشان با آنها در میان نگذارید تا روی نظرشان تأثیر نگذارد.

می توانید به سادگی بپرسید:

«دارم سعی می کنم خودم را بهتر بشناسم و احساس می کنم تو واقعاً من را می شناسی. اگر قرار بود فقط دو یا سه ویژگی شخصیتی را انتخاب کنی که بیش از همه نشان دهنده شخصیت من هستند، چه چیزهایی را انتخاب می کردی؟»

اگر توضیح بیشتری ندادند، بپرسید:

«چه چیزی باعث شد این ویژگی را انتخاب کنی؟»

همچنین می توانید از آنها بپرسید به نظرشان هر ویژگی چه مزیتی دارد و آیا ممکن است با چالش هایی هم همراه باشد.

یادتان باشد لحن صدای شما، یعنی اینکه واقعاً کنجکاو و پذیرا به نظر برسید، نه اینکه حالت تدافعی داشته باشید، می تواند تأثیر زیادی بر میزان صراحت طرف مقابل بگذارد.

خودتان را برای این احتمال آماده کنید که گاهی از شنیدن حرف کسی ناراحت یا معذب شوید. کاملاً قابل قبول است که از او تشکر کنید و بگویید فعلاً اطلاعات کافی برای فکر کردن دارید و شاید بعداً، اگر خودش هم مایل بود، دوباره درباره آن موضوع سؤال هایی از او بپرسید.

گاهی ظرفیت ما برای دریافت بازخورد پر شده است و لازم است قبل از اینکه بتوانیم اطلاعات تازه ای را وارد ذهنمان کنیم، کمی درباره چیزهایی که شنیده ایم فکر کنیم.

نقاط کور ما در روابط چگونه آشکار می شوند؟

ما انسان ها وقتی بزرگ می شویم و یاد می گیریم چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم، معمولاً یک الگوی درونی یا «نقشه ذهنی» برای خودمان می سازیم؛ الگویی که به ما می گوید در روابط خودمان را چگونه ببینیم، از دیگران چه انتظاری داشته باشیم و چگونه از آنها توجه و مراقبت دریافت کنیم.

اما احتمالاً میان این نقشه ذهنی و تجربه ای که دیگران از رابطه با ما دارند، تفاوت هایی وجود دارد.

برای مثال، کسی که خودش را در روابط «بسیار اهل گفت وگو» می داند، ممکن است متوجه شود که این رفتار برای دیگران گاهی شبیه زیاده روی در ارتباط است؛ اینکه مدام احوالشان را بپرسد، مرتب سراغشان را بگیرد و به اطمینان خاطر فوری نیاز داشته باشد.

جملات انگیزشی؛ ۲۵ جمله‌ای که خواندن‌شان یک روز پرانرژی
بیشتر بخوانید

یا ممکن است کسی آرزو کند دوست یا عضو متعهدتری برای خانواده اش باشد، در حالی که اطرافیان او را فردی بسیار مهربان و فداکار می بینند.

فکر کنید اگر بخواهید رفتار خودتان را در روابط توصیف کنید، چه می گویید. به تجربه های گذشته تان فکر کنید؛ از جمله تعارض هایی که داشته اید و لحظات عاطفی مهمی که در روابطتان تجربه کرده اید.

از خودتان سؤال هایی از این دست بپرسید:

وقتی کسی از دست من ناراحت است، معمولاً چه واکنشی نشان می دهم؟

وقتی خودم از کسی ناراحت می شوم، چطور رفتار می کنم؟

چه احساساتی بیشتر از همه در روابط من ظاهر می شوند؟

از چه چیزهایی در روابط گذشته ام پشیمانم و در برابر آنها چه واکنشی نشان داده ام؟

احتمالاً در نهایت متوجه می شوید که درباره «اینکه در روابط چه جور آدمی هستید» داستان هایی برای خودتان ساخته اید. مثلاً: «من در کار گروهی خوبم، چون اخلاق کاری قوی ای دارم» یا «من معمولاً میانجی می شوم، چون حرف زدن با من راحت است.»

بعد می توانید این برداشت ها را با تصویری که دیگران از شما دارند مقایسه کنید؛ تصویری که شاید نگاه خودتان را به چالش بکشد یا آن را گسترده تر کند.

اگر کسی درباره نحوه حضور شما در روابط حرفی زد، مثلاً گفت: «تو مهربان ترین آدم خانواده ای»، می توانید با چند سؤال آرام و کنجکاوانه کمی بیشتر پیگیر شوید:

«کنجکاوم بدانم چه چیزی باعث می شود من را این طور ببینی؟»

یا:

«چیز خاصی در رفتار من هست که باعث شده چنین حرفی بزنی؟»

همچنین می توانید از آدم هایی که به آنها اعتماد دارید، درباره تجربه شان از رابطه با خودتان سؤال های کلی تری بپرسید:

«چه چیزی در رابطه با من از همه آسان تر است؟»

«چه چیزی در رابطه با من از همه سخت تر است؟»

«چه چیزی باعث می شود من به عنوان یک دوست، شریک عاطفی یا … آدم متفاوتی باشم؟»

واکنش های شدید عاطفی چه چیزی درباره نقاط کور ما نشان می دهند؟

بسیاری از ما گاهی واکنش های عاطفی ای نشان می دهیم که خودمان هم احساس می کنیم بیش از اندازه شدید بوده اند. چنین واکنش هایی می توانند نقطه شروع بسیار خوبی برای فکر کردن به نقاط کور باشند. شاید در پس این واکنش های شدید، مسئله مهم تری پنهان شده باشد.

چند مثال را در نظر بگیرید:

  • کسی در یک جلسه کاری وسط حرفتان می پرد و شما تا پایان جلسه دیگر هیچ حرفی نمی زنید. قطع کردن حرف دیگران می تواند واقعاً آزاردهنده باشد، اما کاملاً ساکت شدن ممکن است واکنشی بیش از اندازه باشد و نشان دهد که نادیده گرفته شدن برایتان بسیار دشوار است یا گاهی در دفاع از خود و بیان خواسته هایتان مشکل دارید.
  • وقتی کسی بلافاصله به پیام شما جواب نمی دهد، اغلب عصبی و بی قرار می شوید. این واکنش ممکن است نشان دهنده حساسیت شما نسبت به احساس نادیده گرفته شدن باشد.
  • وقتی فرزندتان در یک مکان عمومی از دستورات شما پیروی نمی کند، سر او فریاد می زنید. این واکنش ممکن است تا حدی ناشی از استرس باشد، اما شاید ترس از خجالت زده شدن یا ناتوان به نظر رسیدن در مقابل دیگران هم در آن نقش داشته باشد.

اگر می توانید، به یک واکنش عاطفی اخیر فکر کنید که خودتان یا کسی که شما را خوب می شناسد، آن را بیش از حد شدید می دانسته است.

از خودتان بپرسید: من اتفاقی را که افتاد چگونه برای خودم معنا می کنم؟

به احساساتی که در آن لحظه داشتید فکر کنید؛ شاید خشم، کلافگی، احساس بی احترامی، درماندگی، شرم، رنجش یا احساس آسیب دیدن.

آیا موقعیت ها یا لحظات خاصی وجود دارند که در آنها بیشتر از همیشه احتمال دارد واکنش افراطی نشان دهید؟

و در نهایت: در چنین موقعیت هایی بیشتر از همه نگران چه چیزی هستید؟ آنجا چه می خواهید؟ دوست دارید این موقعیت، در حالت ایده آل، چگونه پیش برود؟

می توانید از کسی که شما را به خوبی می شناسد نیز بخواهید درباره همین پرسش ها نظرش را با شما در میان بگذارد.

ممکن است در فاصله میان تأملات خودتان و چیزهایی که شخص دیگری درباره شما می گوید، به معناهای کمتر آشکاری برسید که پشت این واکنش ها پنهان شده اند.

علاج واقعی ترس‌های رایج ترس از شکست، پیری، فقر و کنکور
بیشتر بخوانید

چگونه بازخورد دیگران را درباره خودمان ارزیابی کنیم؟

هر بازخوردی مفید یا دقیق نیست. حتی وقتی با مراجعانم کار می کنم، اغلب به آنها یادآوری می کنم که بازخوردهای من را هم ارزیابی کنند؛ به ویژه وقتی چیزی که می گویم برایشان غافلگیرکننده است. از آنها می خواهم پیش از آنکه تصمیم بگیرند حرف من تا چه اندازه برایشان مفید یا درست است، کمی با آن فکر کنند.

علاوه بر اینکه بهتر است به حرف آدم هایی که دوستتان دارند و شما را خوب می شناسند اهمیت بیشتری بدهید، نکات زیر هم می توانند در ارزیابی حرف دیگران کمک کننده باشند:

  • ببینید چند بار بازخوردی مشابه یا تقریباً مشابه شنیده اید. هرچه آدم های قابل اعتماد بیشتری به یک نکته مشابه اشاره کنند، دلیل بیشتری دارید که آن را جدی بگیرید و درباره اش فکر کنید.
  • احساس نکنید باید حرف کسی را فوراً بپذیرید یا رد کنید. مدتی با آن بمانید و ببینید چه احساساتی در شما ایجاد می کند. به رفتار خودتان در موقعیت های مرتبط توجه کنید. حتی می توانید با افراد دیگری مشورت کنید و ببینید آنها درباره این موضوع چه نظری دارند.
  • تفاوت میان تأثیر رفتار و نیت خود را در نظر بگیرید. ممکن است متوجه شوید اثری که روی کسی گذاشته اید با چیزی که قصد یا نیت شما بوده تفاوت داشته است. اما نیت شما همچنان اهمیت دارد و توجه به این موضوع می تواند احساس گناه یا شرمی را که در مواجهه با بازخورد دشوار ممکن است پیدا کنید، کاهش دهد.

وقتی به اندازه کافی درباره چیزهایی که شنیده اید فکر کردید، از خودتان بپرسید آیا رفتار خاصی وجود دارد که بخواهید تغییر دهید تا تأثیری که روی دیگران می گذارید، بیشتر با نیتی که داشته اید هماهنگ شود.

هدف این نیست که خودتان را به نسخه ای از خودتان تبدیل کنید که فکر می کنید دیگران بیشتر دوستش خواهند داشت. هدف این است که درباره چیزهایی که دیگران درباره شما می گویند تأمل کنید، در گذر زمان آنها را ارزیابی کنید و ببینید آیا می توانند کمک کنند تصویر روشن تری از خودتان داشته باشید و صادقانه تر زندگی کنید.

آیا روان درمانی به شناخت نقاط کور کمک می کند؟

اگر می خواهید بیشتر در این زمینه خودتان را بررسی کنید، می توانید از درمان فردی کمک بگیرید یا در یک گروه درمانی فرایندمحور شرکت کنید.

درمانگران می توانند در کار روی نقاط کور مفید باشند، چون بخشی از آموزش حرفه ای آنها این است که چگونه پیام های دشوار را به شکلی منتقل کنند که تحمل کردنشان برای فرد ممکن باشد. هدف نهایی درمانگر کمک به رشد مراجع است، حتی وقتی رسیدن به این هدف مستلزم ارائه بازخوردهایی چالش برانگیز باشد.

گروه های درمانی فرایندمحور، که گاهی «گروه فرایندی» نامیده می شوند، نیز برای شناخت نقاط کور مفیدند، زیرا تمرکزشان بر تعاملات همین جا و همین حالا میان اعضای گروه است. کمتر محیطی را می توان پیدا کرد که افراد را به صادق بودن درباره احساسشان در رابطه با یکدیگر تشویق کند.

به نیتن و حرفی که در گروه درمانی ما درباره او گفته شد برگردیم؛ اینکه از نگاه دیگران، او آدمی به نظر می رسید که در برابر کمک گرفتن از دیگران بسته است.

چون نیتن می دانست این بازخورد از طرف هم گروهی هایی می آید که قصدشان کمک کردن به اوست، با دقت به حرفشان گوش داد و در برابرش موضعی پذیرا داشت. کمی مکث کرد، درباره آن فکر کرد و گفت شنیدن این حرف برایش تا حدی ناخوشایند و ناراحت کننده بوده است.

اما در عین حال گفت این بازخورد برایش معنای مهمی داشته و کمک کرده بفهمد دیگران چگونه اتکای او به خودش را می بینند.

آن روز قرار نبود همه روابط نیتن را یکباره تغییر دهد. اما او در حالی از جلسه بیرون رفت که داشت به این فکر می کرد چگونه می تواند شیوه ابراز نیازش به مراقبت و حمایت را تغییر دهد.

ما هم مثل نیتن، به تنهایی قادر نیستیم تصویری کامل از خودمان داشته باشیم. تا حدی ناچاریم به نگاه آدم هایی تکیه کنیم که ما را می شناسند و برایمان اهمیت قائل اند.

دیدگاهتان را بنویسید

4 × 5 =