محصول: کشور آمریکا
ژانر: ترسناک
نمره: 3.5 از 4
نقد فیلم اینجا تمام میشود
فیلمسازان جوان ژانر وحشت این روزها حضور پررنگی در سینما دارند؛ از «فیلم اتاق های پشتی» گرفته تا «فیلم شیفتگی»، نسل تازهای از فیلمسازان به سراغ ترسهایی رفتهاند که بیشتر از هیولا و قاتل، از اضطرابهای وجودی، احساس گرفتار شدن و ناتوانی در فرار از شرایطی ناشناخته سرچشمه میگیرند. فیلم اینجا تمام میشود (It Ends)، نخستین فیلم بلند الکساندر اولوم، نیز در همین مسیر حرکت میکند؛ فیلمی که وحشت را نه در تعقیب و گریز و خونریزی، بلکه در انتظار بیپایان و ناتوانی از تغییر وضعیت جستوجو میکند.
داستان درباره چهار دوست است که به تازگی از دانشگاه فارغالتحصیل شدهاند: جیمز با بازی فینیس یان، دی با بازی آکیرا جکسون، فیشر با بازی نوآ توث و تایلر با بازی میچل کول. آنها شبی تصمیم میگیرند برای خوردن چیزی از خانه بیرون بزنند، اما مسیر ساده و معمولیشان با یک اتفاق عجیب از مسیر اصلی خارج میشود. GPS آنها را وارد جادهای میکند که ظاهرا پایانی ندارد؛ جادهای که دو طرفش را جنگل پوشانده و در طول مسیر، آدمهای درماندهای سرگرداناند.
مشکل اصلی این است که آنها هرگز نمیتوانند از جاده خارج شوند. هر بار که تلاش میکنند توقف کنند، آدمهای اطراف خودرو به سمتشان هجوم میآورند و آنها را مجبور میکنند دوباره حرکت کنند. خودرو هم به شکل عجیبی هیچوقت بنزین تمام نمیکند و عدد کیلومترشمار نیز به سقف نمیرسد. حتی بدن آنها به تدریج از نیازهای معمول انسانی فاصله میگیرد؛ دیگر نه گرسنه میشوند، نه تشنه و نه حتی خوابشان میآید.
همین جزئیات ساده، کابوس فیلم را شکل میدهند. در فیلم اینجا تمام میشود خبری از یک هیولای مشخص یا نیروی شروری نیست که بتوان آن را شکست داد. چهار شخصیت فقط در وضعیتی گرفتار شدهاند که هیچ توضیح روشنی برایش وجود ندارد و هیچ راه مشخصی برای پایان دادن به آن پیدا نمیکنند.
اولوم برای اینکه این وضعیت صرفا به یک ایده انتزاعی تبدیل نشود، بخش زیادی از فیلم را به شخصیتهایش اختصاص میدهد. جیمز بیش از همه تلاش میکند منطقی باقی بماند. او سعی میکند برای اتفاقی که در حال رخ دادن است توضیحی عقلانی پیدا کند و احساساتش را سرکوب میکند.
دی اما خیلی زود لایه دیگری از ماجرا را آشکار میکند. او از تلاش قبلیاش برای خودکشی میگوید؛ تصمیمی که ریشه در ترس و ناتوانی او در کنار آمدن با عدم قطعیت داشته است. فیشر از حملات پانیک رنج میبرد و تایلر، که از همه جدیتر و عبوستر به نظر میرسد، حتی پیش از آنکه وارد این کابوس شوند با بحرانهای شخصی خودش دست و پنجه نرم میکند. در یکی از لحظات ابتدایی فیلم، رابطهاش را به خاطر درخواست سادهای درباره رفتن به یک مزرعه کدو تنبل به پایان میرساند.
این جزئیات باعث میشوند جاده بیپایان فقط یک مکان ترسناک نباشد. جاده تبدیل به فضایی میشود که شخصیتها مجبورند در آن با چیزهایی روبهرو شوند که پیش از این سعی میکردند از آنها فرار کنند.
آنها رانندگی را بین خود تقسیم میکنند، گاهی از خودرو بیرون میآیند و با احتیاط وارد بوتهها میشوند و درباره ماهیت مکانی که در آن گرفتار شدهاند نظریههای مختلفی مطرح میکنند. شاید اینجا برزخ باشد. شاید جهنم باشد. شاید آنها وارد بُعد دیگری شدهاند.
اما در نبود پاسخ، تنها کاری که از دستشان برمیآید این است که راههایی برای تحمل وضعیت پیدا کنند. شوخی میکنند، میمها را به یکدیگر نشان میدهند، فریادهای اولیه و غریزی سر میدهند و با هم بحث میکنند. حتی یک مشاجره درباره اینکه رویارویی با یک فرد مسلح ترسناکتر است یا پنجاه شاهین، تبدیل به بخشی از تلاش آنها برای حفظ ارتباط با دنیای عادی میشود.
با وجود اینکه فیلم اینجا تمام میشود به عنوان یک فیلم ترسناک معرفی شده، ساختار آن بیشتر به یک درام روانشناختی سوررئال شباهت دارد. فیلم تنها یک صحنه واقعا هراسانگیز دارد و خبری از مجموعهای از جامپاسکرها، خشونت یا نمایشهای معمول ژانر وحشت نیست.
حتی تضاد مرسوم میان تاریکی و روشنایی نیز در اینجا کارکردی ندارد. مسئله این نیست که شخصیتها از مرگ میترسند. آنها بیشتر درگیر این پرسشاند که قرار است چه زمانی این وضعیت تمام شود. آنها مینشینند، منتظر میمانند و فکر میکنند.
در نتیجه، ترس اصلی فیلم نه از چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد، بلکه از چیزی ناشی میشود که اتفاق نمیافتد.
فیلمنامه عمدتا از گفتوگوهای میان این چهار دوست تشکیل شده است. شوخیها و بحثهای آنها رنگ و بوی نسل Z دارد؛ گاهی خندهدارند، گاهی عصبی و گاهی به شکل التماس و خواهش درمیآیند. در میان همین گفتوگوهای ظاهرا معمولی، پرسشهایی درباره زندگی، مرگ، انتخاب و معنای ادامه دادن مطرح میشود.
یکی از ویژگیهای جالب نقد فیلم اینجا تمام میشود این است که الکساندر اولوم تماشاگر را بیشتر درون موقعیت قرار میدهد تا اینکه اجازه دهد از بیرون به شخصیتها نگاه کند. میزانسن و فیلمنامه احساس نوعی تجربه اولشخص ایجاد میکنند؛ انگار خودمان نیز در همان خودرو نشستهایم و همراه با شخصیتها منتظریم بفهمیم قرار است چه اتفاقی بیفتد.
این تصمیم باعث شده ریتم فیلم عمدا کشدار و سرگردان باشد. اولوم عجلهای برای رسیدن به پاسخ ندارد. فیلم همانقدر که شخصیتها گرفتار جادهاند، تماشاگر را نیز در انتظار نگه میدارد.
ترکیب ناامیدی و کنجکاوی، فضای خاصی ایجاد میکند که یادآور آثاری مانند «فارغالتحصیل» و «محاکمه» است. فیلم It Ends در نهایت به نوعی کابوس تبآلود کافکایی در جهان معاصر تبدیل میشود؛ جهانی که در آن شخصیتها میخواهند معنایی برای موقعیت خود پیدا کنند، اما خود جهان هیچ پاسخی به آنها نمیدهد.
آنچه فیلم را نگرانکننده میکند، بیشتر در لایه زیرین آن قرار دارد. جاده بیپایان را میتوان استعارهای چندلایه از عمل ناامیدانه زندگی کردن دانست؛ ادامه دادن مسیری که نمیدانیم به کجا میرسد و حتی مطمئن نیستیم اصلا پایانی دارد یا نه.
به همین دلیل، فیلم اینجا تمام میشود را نمیتوان یک فیلم ترسناک سنتی دانست. ترس در اینجا بیشتر به شکل تصویری آشفتهکننده از خستگیِ امید ظاهر میشود.
فیلم در پایان نیز به جای آنکه برای شخصیتها راه نجاتی فراهم کند، آنها را در همان وضعیت روزمره و کسالتبار رها میکند. آنها باید با شرایط کنار بیایند، برای گذراندن زمان راهی پیدا کنند و بدون اینکه بدانند رهایی چه زمانی ممکن است، ادامه دهند.
همین انتخاب، بدبینی فیلم را صادقانهتر میکند. این بدبینی با بدبینی نسل هزاره تفاوت دارد؛ نسلی که بدبینیاش تا حد زیادی از سرخوردگی فرهنگی و اصطکاک میان نسلها شکل گرفته بود. در فیلم اینجا تمام میشود اما با نوع دیگری از ناامیدی مواجهیم؛ ناامیدی نسلی که عدم قطعیت را نه یک بحران موقتی، بلکه بخشی جداییناپذیر از زندگی تجربه کرده است.
با این حال، بدبینی الکساندر اولوم به معنای رضایت از شکست یا تسلیم شدن نیست. فیلم نمیگوید زندگی بیمعناست و بنابراین ادامه دادن اهمیتی ندارد. برعکس، ارزش زندگی کردن در همین تلاش برای ادامه دادن برجسته میشود.
در جهانی که هیچ تضمینی برای رسیدن به مقصد وجود ندارد، همین که تصمیم بگیری به حرکت ادامه بدهی میتواند یک عمل رادیکال باشد.
و شاید همین نکته است که فیلم اینجا تمام میشود را از یک تجربه صرفا ترسناک جدا میکند. کابوس واقعی نه این است که جاده هیچ پایانی ندارد، بلکه این است که باید در چنین جادهای همچنان دلیلی برای ادامه دادن پیدا کنیم.


