صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم ماهی قرمز قاتل 2024

نقد فیلم ماهی قرمز قاتل 2024

فیلم ماهی قرمز قاتل

نام انگلیسی: فیلم The Killer Goldfish

نام فارسی: فیلم ماهی قرمز قاتل

محصول: ۲۰۲۴ – کشور ژاپن

ژانر: فانتزی، وحشت، کمدی، معمایی

رده‌ی سنی: ۱۵+

امتیاز: ۱.۵ از ۴

نقد فیلم ماهی قرمز قاتل

«فیلم ماهی قرمز قاتل» جهانی پر از تبارسازی، اسطوره‌سازی و ژن‌سازی بنا می‌کند که هرچه بیرون از فیلم درباره‌ی آن بیشتر می‌خوانیم، جذاب‌تر می‌شود؛ اما فشردگی نودوچنددقیقه‌ای، شخصیت‌های بی‌قوام، پرش‌های روایی و تدوینی و ناتوانی در تبدیل بحران کالبد، هویت و تناسخ به تصویر، اجازه نمی‌دهند این جهان از سطح مجموعه‌ای از اصطلاحات و وعده‌ها فراتر برود. تسوتسومی نقشه‌ی جهانی بزرگ را پیش روی ما می‌گذارد، اما نخستین فیلم این جهان بیشتر به آنونسی طولانی شباهت دارد که هنوز نتوانسته برای تمام ایده‌هایش کالبدی سینمایی پیدا کند.

در مرور «عشق اول» و بعدتر «فیلم ازدواج آراتا ناتسومه» اشاره کردیم که یوکیهیکو تسوتسومی حتی زمانی که روایت را به چند مسیر مختلف می‌برد، در بهترین لحظاتش می‌تواند این گسست‌ها را به تجربه‌ی شخصیت متصل کند. در «عشق اول»، رفت‌وبرگشت‌های روایی در خدمت کشف زخم‌هایی قرار می‌گرفتند که شخصیت‌ها از گذشته با خود حمل می‌کردند و در «ازدواج آراتا ناتسومه» نیز با وجود فشردگی آزاردهنده‌ی اقتباس، جزئیاتی مانند بوییدن شینجو از پشت شیشه، کودک سرکوب‌شده‌ی او و دندان‌هایی که هویت پنهانش را لو می‌دادند هنوز به ما اجازه می‌دادند انسانی را پشت معمای جنایی ببینیم.

«فیلم ماهی قرمز قاتل» اما همین تمایل تسوتسومی به گسترش روایت را به نقطه‌ای می‌رساند که دیگر تقریباً چیزی از شخصیت برای اتصال این تکه‌ها به یکدیگر باقی نمی‌ماند.

تناقض اصلی فیلم ماهی قرمز قاتل از همین‌جا شکل می‌گیرد. هرچه بیشتر درباره‌ی تبارشناسی و تبارسازی، اسطوره‌شناسی و اسطوره‌سازی و حتی ژن‌شناسی و ژن‌سازی عجیب جهان اثر مطالعه می‌کنیم، مواد اولیه‌ی آن جذاب‌تر می‌شوند؛ اما هرچه به خود فیلم بازمی‌گردیم، بیشتر با این پرسش مواجه می‌شویم که چرا چنین جهانی باید برای نخستین‌بار با این میزان از فشردگی در قالب یک فیلم نودوچنددقیقه‌ای معرفی شود. تسوتسومی و گروه سازنده نمی‌خواهند تنها یک پرونده‌ی جنایی درباره‌ی ماهی‌های قرمز قاتل تعریف کنند.

آن‌ها در حال معرفی جهانی هستند که گذشته‌ی انسان را بازنویسی می‌کند، برای نئاندرتال‌ها تبار شرقی تازه‌ای می‌سازد، تاریخ و اسطوره‌ی ژاپن را به ژنتیکی خیالی متصل می‌کند، انسان‌هایی با قابلیت‌های فراطبیعی به وجود می‌آورد و در نهایت پای روح، تناسخ و جابه‌جایی هویت میان کالبدها را نیز وسط می‌کشد. هر کدام از این خطوط به‌تنهایی می‌توانست نقطه‌ی آغاز یک روایت باشد؛ فیلم اما همه را در حکم سرفصل‌هایی پشت سر هم می‌چیند.

معرفی و نقد ۱۰ تا از بهترین فیلم‌های غمگین عاشقانه
بیشتر بخوانید

همین مسئله باعث می‌شود «فیلم ماهی قرمز قاتل» بیش از آنکه به نخستین فصل یک جهان داستانی شبیه باشد، حالتی شبیه مرور فصل‌هایی را پیدا کند که هنوز ندیده‌ایم. اطلاعات پیوسته وارد می‌شوند، اصطلاح تازه‌ای ساخته می‌شود، گذشته‌ای تازه به تاریخ بشر اضافه می‌شود و پیش از آنکه فرصت کنیم نسبت این اطلاعات را با آدم‌های فیلم بفهمیم، روایت دوباره به ایستگاه بعدی می‌پرد.

نئان اورینسیس، هومو ایشتار و نشانه‌ی هومو ایشتار صرفاً نام‌هایی پیچیده برای ایجاد ظاهری مرموز نیستند؛ وقتی بیرون از فیلم منطقشان را دنبال می‌کنیم، مشخص می‌شود سازندگان برای آن‌ها ساختاری نسبتاً گسترده در نظر گرفته‌اند. مشکل درست همین‌جاست: فیلم انتظار دارد حجم زیادی از این ساختار را «بدانیم»، بی‌آنکه ابتدا کاری کند آن را «تجربه کنیم».

تبارسازی فیلم ماهی قرمز قاتل از یک داده‌ی واقعی آغاز می‌شود؛ هم‌زیستی و آمیزش انسان خردمند با نئاندرتال‌ها، و بعد به‌سرعت از علم فاصله می‌گیرد تا تاریخ بدیل خودش را بسازد. گروهی از نئاندرتال‌ها به سمت شرق مهاجرت می‌کنند، در طول هزاران سال به تبار خیالی نئان اورینسیس می‌رسند، وارد ژاپن می‌شوند و آمیزش آن‌ها با انسان خردمند بذر توانایی‌هایی را در نسل‌های بعد باقی می‌گذارد که در قالب هومو ایشتار بروز می‌کنند.

فیلم ماهی قرمز قاتل سپس همین تبار خیالی را به شخصیت‌هایی از تاریخ، افسانه و فرهنگ ژاپن گره می‌زند تا نیروهای فراطبیعی، نبوغ و حتی برخی رفتارهای استثنایی آنان را نه با جادو، بلکه با نوعی میراث ژنتیکی توضیح دهد. ایده در ذات خودش بازیگوشانه و حتی جذاب است؛ نوعی بازنویسی تاریخ ژاپن که مرز میان علم، شبه‌علم و اسطوره را عامدانه از بین می‌برد.

اما مسئله این است که دانستن این ساختار پس از مطالعه‌ی بیرونی، تجربه‌ی فیلم را نجات نمی‌دهد. اتفاقاً شاید یکی از مهم‌ترین نشانه‌های شکست اثر همین باشد که جهان «فیلم ماهی قرمز قاتل» بعد از تمام‌شدن فیلم برایمان جذاب‌تر از هنگام تماشای آن می‌شود. کنجکاوی پس از پایان یک فیلم می‌تواند از نقاط قوتش باشد؛ زمانی که اثر آن‌قدر ما را در جهان خودش غرق کرده که می‌خواهیم بیرون از آن نیز درباره‌ی جزئیات بیشتر بدانیم.

اینجا اما بخش مهمی از مراجعه به اطلاعات بیرونی برای جبران چیزی است که خود روایت فرصت نکرده روشن و دراماتیزه کند. وقتی تازه بعد از تماشای فیلم می‌فهمیم پشت بعضی از اصطلاحات و نسبت‌های تاریخی چه معماری‌ای وجود داشته، بیش از آنکه با جهان‌سازی موفق مواجه باشیم، با جهان‌سازی‌ای طرفیم که هنوز نتوانسته زبان سینمایی خودش را پیدا کند.

نقد فیلم در هایتس 2021 | In the Heights 2021
بیشتر بخوانید

شاید اگر این جهان ابتدا در چند جلد مانگا قوام پیدا می‌کرد، وضعیت کاملاً متفاوت بود. وجود یک روایت مصور اینترنتی کوتاه پیش از فیلم نیز ظاهراً نتوانسته همان کارکردی را داشته باشد که چنین جهان متراکمی به آن نیاز دارد. مانگا می‌توانست اجازه دهد تبارها، نشانه‌ها، قدرت‌ها و چهره‌های تاریخی نه در قالب یک سخنرانی یا چند برش سریع، بلکه به‌تدریج وارد زندگی شخصیت‌ها شوند.

حتی از منظر شکل‌گیری ذهنی جهان نیز چنین مسیری می‌توانست به سازندگان کمک کند ابتدا این حجم از اطلاعات را از طریق طراحی و استوری‌بورد به تصویر تبدیل کنند و بعد تصمیم بگیرند چه مقدار از آن واقعاً باید وارد نخستین فیلم شود. «فیلم ماهی قرمز قاتل» اما شبیه اثری است که جهانش پیش از آنکه در تصویر رسوب کند، به شکل مجموعه‌ای از توضیحات و تیترها وارد فیلمنامه شده است.

در همین تلفیق ژانری نیز مشکل مشابهی وجود دارد. فیلم ماهی قرمز قاتل از یک معمای جنایی آغاز می‌کند، به دلهره‌ی فراطبیعی نزدیک می‌شود، وارد فانتزی ژنتیکی می‌شود، تاریخ بدیل می‌سازد، کمدی را امتحان می‌کند و در نهایت به متافیزیک روح و تناسخ می‌رسد. تلفیق این ساختارها به‌خودی‌خود نه‌تنها ضعف نیست، بلکه می‌توانست مهم‌ترین عامل رهایی‌بخش اثر باشد؛ به‌خصوص برای پروژه‌ای مستقل که قرار است بیرون از ساختارهای سفارشی و تثبیت‌شده جهان خودش را معرفی کند.

اما برای شکستن قواعد ابتدا باید چیزی وجود داشته باشد که این شکست بر آن اتفاق بیفتد. «ماهی قرمز قاتل» پیش از آنکه ژانری را شکل دهد از آن عبور می‌کند و پیش از آنکه شخصیت درون یک وضعیت تثبیت شود، او را وارد وضعیت تازه‌ای می‌کند.

پرش‌های تدوینی فیلم نیز به‌جای آنکه این تکثر را به فرم تبدیل کنند، در بسیاری از لحظات تنها همان پراکندگی روایت را تشدید می‌کنند. ریتم قرار است تند باشد، اما تندی ریتم با فشردگی اطلاعات یکی نیست. یک روایت می‌تواند به‌شدت سریع حرکت کند و در عین حال هر برش معنایی مشخص در مسیر شخصیت داشته باشد. اینجا گاهی تدوین بیشتر شبیه حذف فاصله‌های ضروری میان اطلاعات است؛ فاصله‌هایی که شخصیت باید در آن‌ها واکنش نشان دهد، موقعیت باید در ذهن مخاطب بنشیند و جهان باید از سطح مفهوم به سطح تجربه منتقل شود.

نقد فیلم صحرای سرخ 1964 اثری از آنتونیونی
بیشتر بخوانید

از منظر بصری، فیلم در بخش‌هایی یادآور برخی سایبرپانک‌های ابتدای دهه‌ی ۱۹۹۰ می‌شود، اما این نسبت بیش از آنکه به چند نور و فضای نامتعارف محدود باشد، از ظرفیت مضمونی اثر می‌آید.

سایبرپانک بارها انسان را در دل جامعه‌ای صنعتی قرار می‌داد که در آن بدن و هویت تحت تأثیر ماشین قرار می‌گرفتند؛ انسانی که آرام‌آرام بخشی از هویت انسانی خودش را از دست می‌داد و مرز میان کالبد زیستی و ساختار ماشینی برایش فرو می‌ریخت. «فیلم ماهی قرمز قاتل» مواد لازم برای ساختن نسخه‌ی متفاوتی از همین بحران را دارد؛ این بار نه ماشین، بلکه ژن، تبار، حافظه‌ی باستانی و تناسخ قرار است ثبات هویت انسان را از بین ببرند.

برای همین شکست «فیلم ماهی قرمز قاتل» بیش از آنکه از بی‌استعدادی در جهان‌سازی بیاید، از انتخاب ظرف اشتباه برای این حجم از جهان ناشی می‌شود. مواد خام آن کم نیستند و بعضی از آن‌ها حتی پس از مطالعه جذاب‌تر می‌شوند؛ تبار حذف‌شده‌ای که بعد از هزاران سال بازمی‌گردد، تاریخ ژاپنی که با ژنتیکی خیالی دوباره نوشته می‌شود، نشانه‌ای که توانایی نهفته را بیدار می‌کند، موجودی دست‌کاری‌شده که علیه انسان می‌شورد و هویتی که می‌تواند مرز یک بدن را پشت سر بگذارد.

مسئله این نیست که فیلم ماهی قرمز قاتل ایده ندارد؛ مسئله این است که تقریباً هیچ‌کدام از این ایده‌ها فرصت پیدا نمی‌کنند از مرحله‌ی «موضوع» به مرحله‌ی «سینما» برسند.

در نهایت، جذاب‌ترین نسخه‌ی «ماهی قرمز قاتل» شاید همان فیلمی باشد که هنوز ساخته نشده؛ فیلمی که در آن انتقام نئاندرتال‌ها نه فقط توضیح داده شود، بلکه در بدن و هویت یک انسان معاصر دیده شود؛ ماهی قرمز نه فقط آغازگر معما، بلکه تصویری ماندگار از شورش موجود دست‌کاری‌شده باشد؛ تناسخ نه پیچش نهایی، بلکه بحران واقعی کالبد باشد و تبارسازی‌های فراوان به‌جای بمباران مخاطب، آرام‌آرام از دل زندگی آدم‌ها بیرون بیایند. تسوتسومی در این اثر نقشه‌ی چنین جهانی را پیش روی ما می‌گذارد، اما میان داشتن نقشه و ساختن جهان فاصله‌ی بزرگی وجود دارد.

«فیلم ماهی قرمز قاتل» در نهایت همان فاصله است؛ مقدمه‌ای طولانی برای جهانی که پیش از معرفی تمام اصطلاحاتش باید یاد می‌گرفت چگونه یک شخصیت، یک تصویر و یک روایت را تا انتها زنده نگه دارد. تبارها درون فیلم ماهی قرمز قاتل ساخته شده‌اند، اسطوره‌ها به ژن پیوند خورده‌اند و حتی روح توانسته از کالبد عبور کند، اما خود روایت هنوز کالبدی پیدا نکرده که بتواند همه‌ی این‌ها را درونش زنده نگه دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

4 × 4 =