صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم جی لاک | G-Loc 2020

نقد فیلم جی لاک | G-Loc 2020

فیلم جی لاک

دغدغه‌ای که در قاب تصویر شکل نگرفت

نام انگلیسی: فیلم G-Loc
نام فارسی: فیلم جی لاک (کاهش هوشیاری بر اثر نیروی «جی»)
محصول: ۲۰۲۰ کشور آمریکا
امتیاز: ۰.۵ از ۴ – 〇〇〇◐

نقد فیلم جی لاک

«تام پِیتون»، کارگردان جوان بریتانیایی،‌ در چند اثری که طی سال‌های اخیر روی پرده برده است، نشان داده که به ژانر علمی-تخیلی و دلهره علاقه‌ی ویژه‌ای دارد. آثار او عمدتاً ذیل فیلم‌های کم‌هزینه در این ژانر قرار دارند و متوسط محسوب می‌شوند. فیلم جی لاک او سعی داشت خود را از دام متوسط بودن در بیاورد، اما حتی با تلاش «استیفن مویر» هم نتوانست از این دام رهایی یابد.

پلات فیلم جی لاک بسیار جذاب است و مانند تمام آثاری که در آنها دیگر کار زمین تمام شده است، می‌خواهد اتوپیای کیهانی را به‌تصویر بکشد. اما در این انتقال، فقط نام‌های عجیب‌غریب گذاشتن روی آن اتوپیا و دادن زبانی نامفهوم به ساکنان سکونت‌گاه جدید، همه‌ی ماجرا نیست.

فیلم جی لاک روایت‌گر «برَن مارشال» است که با دستیار کامپیوتری خود قرار است به سیاره‌ی جدید – ریا- برود. داستان از میانه‌ی این سفر و وخامت اوضاع در سفینه‌ای کرایه‌ای شروع می‌شود. دستیار کامپیوتری او -ادیسون- از وجود سفینه‌ای در نزدیکی آنها خبر می‌دهد که بی‌حرکت در فضا معلق است. تقلای آنها برای رسیدن به سفینه و وارد آمدن نیروی گرانشی بر او چیزی‌ست که باعث شده کارگردان نام فیلم را از آن وام بگیرد.

در کل فیلم جی لاک، دو بار این اتفاق می‌افتد و هر دو بار برای رسیدن مقصدی‌ست که امید «برَن» برای رهایی‌ و نجات است. تمام ناهمخوانی‌های علمی داستان را به‌حساب برداشت شخصی کارگردان از این اتفاقات بگذاریم. اما فیلم جی لاک به‌لحاظ فنی در بعضی قسمت‌ها نشان از سینمافهمی کارگردان دارد؛ او فلش‌بک‌هایی را از زندگی «برَن» روی زمین به ما می‌دهد که هر کدام از آنها در بهترین زمان ممکن رخ می‌دهند.

این اطلاعات قطره‌ای به پیشبرد داستان کمک بسیاری کرده است. بازی خوب «استیفن مویر» در نقش «برَن» هم مزید بر علت شده بود تا این فلش‌بک‌ها بهتر روی فیلم بنشینند. فیلم هر جا در تقابل انسانی قرار می‌گیرد، کارش خوب است و عادی پیش می‌رود. اما در مواقعی که چالشی فضایی یا فیزیکی در سفینه رخ می‌دهد و قرار است بازیگران در یک پرفورمنس با نیروهای وارده دست‌و‌پنجه نرم کنند، به‌ناگاه سقوط می‌کند و مخاطب منتظر است تا دوباره شرایط به همان دیالوگ‌گویی‌ها بازگردد یا حتی فلش‌بکی به زندگی گذشته‌ی «برَن» بزند.

کارگردان در فیلم جی لاک قرار است پاره شدن بند تمدن انسانی و حیات جدید در آرمان‌شهری جدید را به‌تصویر بکشد. اما نمی‌تواند کاراکتر خود را در برابر این آرمان‌شهری که اکنون پادآرمان‌شهر شده، قرار دهد. بگذارید بگوییم بودجه‌ی کم باعث این خلاصه‌گویی شده است. شنیدن نام «ریا» یا دیالوگ‌های نامفهوم شخصیت «اوشا» عناصر کافی برای پذیرش این مکان نیستند.

دوربین «پِیتون» وارد «ریا» نمی‌شود و می‌گذارد این سکونت‌گاه جدید در حد همان نام باقی بماند و تمرکز فیلم خود را در تقلای شخصیت‌های درون سفینه قرار می‌دهد. مخاطب تا آخر این روایت، هیچ‌گاه با نام «ریا» ارتباط برقرار نمی‌کند و فقط‌و‌فقط چندبار نام آن را از زبان شخصیت‌ها می‌شنود و تا دیالوگ دیگری که از آن یاد شود، فراموش می‌کند که این آرامان‌شهر چه هست و چه ویژگی‌هایی دارد.

پِیتون باید می‌دانست که صرف ساختن نام برای این سیاره‌ی جدید کافی نیست و باید شمه‌ای از زندگی در این آرمان‌شهر را نشان می‌داد تا مخاطب این تصویر را در هر دیالوگی بین شخصیت‌ها در ذهن بیاورد و ارتباط عمیق‌تری با فیلم او برقرار کند. پس باید گفت «فیلم جی لاک» فیلم ضعیفی‌ست که می‌توانست با تأمل کارگردان خود، از موضوعی جذاب، فیلمی جذاب را ارائه دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

دوازده − 7 =