صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم خاموشی دریا | The silence of the sea 1947

کانفیگ v2ray | مناسب گیم, یوتوب گردی | هر گیگ فقط 8 هزار تومن

نقد فیلم خاموشی دریا | The silence of the sea 1947

فیلم خاموشی دریا

نقد فیلم خاموشی دریا

ژان پیر ملویل کارگردانی است که همواره همچون قهرمانان آثارش شخصیتی تک‌رو بوده و در دسته‌بندی‌های سینمایی نیز نه در کنار فیلم‌سازان سنت کیفیت (نسل قدیم فیلمسازان کشور فرانسه) قرار می‌گیرد و نه در کنار جوانان موج نویی (نسل جدید فیلم‌سازان فرانسه)؛ او همواره به شکلی از مرامنامه نانوشته‌ای در سبک خاص کاری‌اش پایبند بود که دقیقا در شخصیت‌های اصلی آثارش نمود یافته است. همین سرکشی رمانتیک جایگاه ملویل را برای جوانان موج نویی بالا ‌برد و او و آثارش (همچون فیلم خاموشی دریا) را تبدیل به منابع الهام کارگردانان جنبش موج نو فرانسه کرد.

ملویل خود مدعی این بود که آثارش پایه‌گذار مبانی سینمایی و سبک‌کاری موج نو شد و در جایی این مبانی را برشمرد که شامل بخشی از سبک‌کاری اولیه بود : موج نو یک نظام تولیدی پیشه‌ورانه بود که در مکان‌های واقعی فیلم‌بردای می‌شد، از ستاره‌ها بهره نمی‌برد، دارای حداقل تجهیزات بود و تدارکات پیش‌تولید بسیار سریعی داشت؛ در این نظام تولید، فیلم‌ساز هیچ‌گونه تعهدی به کسی نداشت و بدون نگرانی اولیه درباره پخش‌کننده و مجوز رسمی، به ساخت فیلم مبادرت می‌کرد.

ژان شیر ملویل با بودجه‌ای کم (حدود 18 هزار دلار)، بدون گرفتن مجوز ساخت و حتی بدون جلب رضایت نویسنده اثر منبع اقتباس شده، اقدام به ساخت خاموشی دریا کرد! سبک کاری‌ای که تاثیر عیانی بر روی فیلم‌سازی موج نویی‌ها گذاشت.

فیلم خاموشی دریا داستان پیرمرد و برادرزاده او است که زندگی‌شان بعد از اشغال فرانسه توسط آلمان نازی و متعاقب آن حضور اقامت یک افسر ارشد آلمانی در خانه آنها از تعادل اولیه خارج می‌شود.

در چشم‌اندازی کلی به فیلم خاموشی دریا، می‌توان دید که از ساختاری قرینه بهره‌ می‌برد. در ابتدا و پیش‌درآمد فیلم خاموشی دریا شاهد فردی هستیم که به شکلی پنهانی و در یک چمدان، کتاب خاموشی دریا را به شخص دیگر می‌دهد و با ورق خوردن کتاب توسط آن شخص داستان آغاز می‌شود؛ به هیمن سیاق با رسیدن به پایان داستان نیز کتاب به انتها رسیده و بسته می‌شود. همین طور روایت اصلی هم با حضور افسر آلمانی آغاز شده و با ترک کردن خانه توسط او به اتمام می‌رسد.

فیلم خاموشی دریا از طریق روایت‌گری پیرمرد (که نویسنده کتاب هم می‌باشد) به پیش می‌رود و درواقع هرآنچه که ما می‌بینیم به میانجی سوبژکتیویته اوست؛ هر آنچه که پیرمرد دیده و شنیده و استنباط کرده است. به هیمن خاطر عمده ماجرا در اتاق نشیمن و در حضور پیرمرد رخ می‌دهد. اما اثر در قسمت‌هایی نیز پیرمرد را از جایگاه شاهد عینی وقایع خارج می‌کند. در دو نقطه از روایت (باز به طور قرینه، در یک‌سوم ابتدایی و یک‌سوم انتهایی) ما شاهد فلاش‌بکی از خاطرات افسر آلمانی هستیم که از طریق حضور پیرمرد به عنوان واسطی برای شنیده شدن آن، به نمایش درمی‌آید.

نقد فیلم دلال | Broker 2022
بیشتر بخوانید

اما در قسمت‌هایی دیگر، فیلم خاموشی دریا حتی به شکلی رادیکال‌تر از این قاعده سرپیچی می‌کند، جاهایی که از نظر منطق روایی، احتمالا پیرمرد راوی (یا شاید خود کارگردان) نقاط کور اثر را با استنباطش پر می‌کند؛ به عنوان مثال حضور افسر در پشت پنجره یا راه رفتن در در تنهایی در اتاق‌شخصی‌اش و در میانه اثر جایی که ما از روایتگری پیرمرد جدا شده و همراه افسر آلمانی به قصد حضور در جلسه افسران نازی به پاریس می‌رویم.

در واقع می‌توان این گونه تعبیری داشت که فیلم درباب افسر آلمانی “ورنر فون ابرناک” است؛ عموما اوست که سخن می‌گوید و ماجرا حول محور او و تخیلات او می‌گذرد. دیدگاه رمانتیستی ابرناک او را در جایگاهی چون زندانی غار افلاطون قرار می‌دهد که همواره، هرگاه از واقعیت دور شده و خیالبافی می‌کند، سایه‌ای بزرگ احاطه‌اش کرده و بر روی دیوار و پنجره نقش میبندد.

ابرناک جدای از گرایشات ناسیونالیستی افراطی‌ای که دارد به همان سان علاقه‌مند فرانسه است و آرزو اتحاد و پیوند میان این دو سرزمین را دارد (حتی در جایی به شکلی استعاری از ازدواج بین دو ملت سخن می‌گوید) و نقشه‌هایی برای پیشرفت این دو سرزمین در اتحاد و همزیستی با هم دارد. به عبارتی رویای او رویای ارتباط است، ارتباطی سازنده و دوستانه (بزرگترین ازدواج)؛ از همین رو است که سعی در گفت‌وگو با اعضای خانه دارد اما اعضای خانه تقریبا هیچگاه با او سخن نمی‌گویند، چرا که باور دارند که ایده‌های او و نگاه رمانتیکش با آنچه در واقعیت رخ می‌دهد سنخیتی ندارد، از این رو نخستین کلام‌شان برای ارتباط، کلامی برای پایان ارتباط است: خداحافظ.

ابرناک در جایگاه شخصیت محوری قرار است به مکاشفه‌ای عظیم دست یابد و دقیقا همانند زندانی غار، حقیقت این مکاشفه چشمانش را دچار دردی طاقت‌فرسا کند؛ این درد چشمان نه زمانی که به آتش می‌نگرد و از ایده‌هایش می‌گوید، بلکه زمانی رخ می‌دهد که دختر (برادرزاده پیرمرد) به او خیره می‌شود، نگاهی که حامل حقیقتی است که از نقش بر آب شدن ایده‌های او خبر می‌دهد.

نقد از امیرحسین هادی

دیدگاهتان را بنویسید

یک × 2 =