محصول: کشور آمریکا
تعداد قسمت: 8
نمره: 3.5 از 4
اگر تمام کتابها، فیلمها، مستندها و برنامههای تلویزیونی ساختهشده درباره محمدعلی را فهرست کنیم، دیگر جایی برای نقد سریال تازه هشت قسمتی آمازون پرایم ویدئو، «سریال بزرگترین»، باقی نمیماند. همین موضوع این پرسش را پیش میکشد که آیا اصلا ساخت چنین اثری ضرورت دارد؟ خوشبختانه پاسخ قاطعانه مثبت است.
نقد و بررسی سریال بزرگترین 2026 | داستان زندگی محمد علی کلی
داستان سریال در بازهای چهارساله میگذرد (بهجز چند بازگشت کوتاه به گذشته)؛ از سال ۱۹۶۰ آغاز میشود، زمانی که کاسیوس مارسلوس کلیِ هجدهساله در المپیک رم مدال طلا میگیرد، و تا چهار سال بعد ادامه پیدا میکند؛ زمانی که کلیِ بیستودوساله سانی لیستون را شکست میدهد، قهرمان سنگین وزن بوکس جهان میشود و اعلام میکند که نامش محمدعلی است.
«سریال بزرگترین» تصویری خوشریتم و در مجموع دقیق از دورهای درخشان در زندگی حرفهای علی ارائه میدهد؛ هرچند من که از طرفداران قدیمی و پیگیر زندگی او هستم، نمیتوانستم از چند مورد نادقیق که حاصل آزادیهای دراماتیک سریال است چشمپوشی کنم. گروه بازیگران فوقالعادهاند و در رأس آنها جیلن بست قرار دارد؛ بازیگری تازهکار که از پس دشواری ایفای نقش شخصیتی به بزرگی محمدعلی برمیآید و اجرایی پرجاذبه و چندلایه ارائه میدهد.
هرچند پیامهای اجتماعی سریال بزرگترین گاهی بیش از اندازه مستقیم و صریح بیان میشوند، نباید فراموش کرد که اوایل دهه ۱۹۶۰ نیز دورهای بهشدت تلخ و دشوار در تاریخ آمریکا بود؛ بنابراین میتوانیم صراحت گاه شعاری درسهای تاریخی سریال را درک کنیم و از آن بگذریم. به هر حال، در آن دوران جوانی میتوانست مدال طلای المپیک را به دست بیاورد و هنگام بازگشت به زادگاهش، لوئیزویل، با استقبال قهرمانانه مردم و رژه افتخارش روبهرو شود؛ اما کافی بود بخواهد پشت پیشخوان رستورانی بنشیند که همبرگری به نام «همبرگر مدال طلا» را به افتخار او عرضه میکرد تا به او بگویند بلند شود، بیرون برود و سفارش غذایش را از در پشتی تحویل بگیرد.
در نخستین صحنه از مجموعه مبارزههای خوشطراحیشده سریال، کاسیوس کلی نوجوان را میبینیم که در رم مبارزه نهایی خود را میبرد و مدال طلا میگیرد. (در مقطعی، گزارشگر میگوید: «و این هم حرکت معروف شافل او.» در واقع، حرکت معروف «شافل علی» را تا مسابقه سال ۱۹۶۶ او مقابل کلیولند ویلیامز در استرودوم ندیدیم. قول میدهم این تنها ایرادی باشد که میگیرم!)
همه مردم لوئیزویل کاسیوس کلی را «دوست دارند»، اما ما در سال ۱۹۶۰ و ایالت کنتاکی هستیم؛ جایی که نشانههای نژادپرستی همهجا به چشم میخورد: از تابلوهای «فقط سفیدپوستان» پشت پنجرهها گرفته تا تاجران ثروتمند و بانفوذ سفیدی که مرتب از واژههای نژادپرستانه استفاده میکنند و زنان اشرافزادهای که هنگام پذیرایی مادر کلی، اودسا، معروف به «برد» (دانا گوریه)، از آنها با چای، به او توهین میکنند.
اودسا بهعنوان خدمتکار خانه کار میکند. سریال با تدوینی هوشمندانه و فیلمنامهای خوشساخت، میان روایت پیشرفت این بوکسور جوان در مسیر قهرمانی و بیداری اجتماعی و سیاسی او رفتوآمد میکند. کاسیوس و برادر کوچکترش، رودی (کای پارام)، که بعدها نام رحمان علی را برای خود برمیگزیند، برای مدتی به میامی نقل مکان میکنند تا زیر نظر آنجلو داندی (جووانی ریبیسی) تمرین کنند.
در همین دوران، به آموزههای امت اسلام علاقهمند میشوند. مایکل ایلی نیز در نقش مالکوم ایکس بازی درخشانی ارائه میدهد؛ شخصیتی که به کاسیوس هشدار میدهد گرویدن به اسلام و پیوستن به مسلمانان سیاهپوست میتواند پیامدهای بزرگی برای زندگی حرفهای و شخصیاش داشته باشد.
سریال بزرگترین تصویری قابلتوجه و چندوجهی از خانواده کلی ارائه میدهد. عمری هاردویک در نقش کاسیوس کلی پدر، بازی قدرتمندی دارد. او مردی است که بیتردید همسر و فرزندانش را دوست دارد، اما در عین حال به الکل وابسته است، گاهی تلخخو و کینهورز میشود و ممکن است رفتاری خشونتآمیز داشته باشد. خط داستانی مربوط به سانی لیستون (امین جوزف)، قهرمان سنگینوزن بوکس جهان، نیز شایسته توجه است؛ بوکسوری که مطبوعات او را بهعنوان خلافکاری با سابقه زندان و ارتباط با مافیا معرفی میکردند.
«سریال بزرگترین» از نمایش شیاطین هولناک درونی لیستون ابایی ندارد، اما در کنار آن لحظات آرامتر و انسانیتری از زندگیاش را هم به تصویر میکشد. برای نمونه، در صحنهای همسر آیندهاش، جرالدین (اریکا تیزل)، گزارشی روزنامهای درباره لیستون را برای او میخواند و همانجا متن گزارش را تغییر میدهد تا بخشهای بیرحمانه و تحقیرآمیز آن را از او پنهان کند.
با این همه، بار اصلی سریال بر دوش جیلن بست است. او بهدرستی از تقلید صرف رفتارها و حرکات کلی/علی پرهیز میکند، اما آهنگ شاعرانه و خاص صدای او، نمایشگری رو به رشدش و هنر منحصربهفردش در رینگ را بهخوبی بازآفرینی میکند. مسابقه سال ۱۹۶۳ میان کلی و هنری کوپر بریتانیایی (جولیان لوئیس) بهویژه نفسگیر از کار درآمده است. کوپر درست پیش از پایان راند چهارم، با یک هوک چپ ویرانگر به فک کلی ضربه میزند و او را نقش زمین میکند.
با این حال، کلی در راند پنجم با ناکاوت فنی پیروز میشود؛ آن هم پس از آنکه صورت کوپر چنان خونآلود و زخمی شده که انگار از یک تصادف رانندگی جان سالم به در برده است. (اگر تصاویر یوتیوب آن مبارزه تاریخی را تماشا کنید، از میزان دقت سریال در بازسازی صحنههای مسابقه شگفتزده خواهید شد. واقعا کار تحسینبرانگیزی است.)
دانا گوریه در نقش «برد» کلی بازیگری قدرتمند و تأثیرگذار است. ریبیسی جوهره شخصیت آنجلو داندی افسانهای را بهخوبی درمییابد و رینو ویلسون نیز در نقش درو باندینی براون همین موفقیت را تکرار میکند.
شاید «سریال بزرگترین» اطلاعات چندانی فراتر از آنچه از قبل درباره محمدعلی میدانیم در اختیارمان نگذارد، اما سریالی جامع و خوشساخت است که لحظههای مهمی از زندگی او را به تصویر میکشد؛ سالهایی که در آنها یک بوکسور جوان و بااستعداد کمکم قدرت صدای خود را، چه درون رینگ و چه بیرون از آن، کشف کرد و آموخت چگونه از آن برای بیان هویت و باورهایش بهره بگیرد.

