نام انگلیسی: “Wuthering Heights”
نام فارسی: «فیلم بلندی های بادگیر»
محصول: ۲۰۲۶ – ایالات متحده ، کشور بریتانیا
ژانر: عاشقانه
ردهی سنی: ۱۵+
امتیاز: ۳.۵ از ۴
شاید بعد از دیدن فیلم بلندی های بادگیر خانم «امرالد فنل» باید گفت: «ای کاش این فیلمساز بریتانیایی دست به اقتباسهای آزاد بسیاری از شاهکارهای ادبی بزند.» او در فیلم جدید خود بهسراغ «رمان بلندیهای بادگیر» رفته است؛ یکی از پهناورترین رمانهای تاریخ ادبیات جهان به قلم «امیلی برونته».
در تاریخ سینما اگر سرکی بکشیم، این رمان مورد توجه بسیاری از فیلمسازان کلاسیک و مدرن بوده است. یکی از آخرین اقتباسها را دو سال پیش در کانال از نظر گذراندیم. فضای رمان برونته آنقدر باز است که لاجرم باید بخشی از رمان در یکی از خطهای راویان پرتعداد آن بهتصویر کشیده شود.
امرالد فنل با نگاهی مشخص به کلیت رمان و با جسارتی مثالزدنی که در دو فیلم «زن جوان متعهد» و «فیلم سالتبرن» شاهد بودیم بهسراغ درونمایههای پرتعداد رمان رفته است.
امرالد فنل در افتتاحیهی بیرحمانهی فیلم بلندی های بادگیر گویی شیطان و فرشته را همزمان در کالبد کاترین و هیثکلیف نوجوان میدمد؛ آنجا که مردمان شاهد اعدام هستند و در این مشاهده تنانگی بههمراه احساس گناه از طریق برانگیختگی جنسی ناگهانی و پرشدت خود را نشان میدهند.
در افتتاحیه فیلم بلندی های بادگیر گویی همزمان سرآغاز دو فیلم «دار و دستهی خشن» و «عطر» خود را نمایان میکنند. یکی از زیباییهای تماشای آثار امرالد فنل درست در همین است که در حال تماشای کادربندیهای یک سینهفیل هستیم تا یک کارگردان تکبعدی.
به صداهای برآمده از خفگی فرد اعدامی رو تیتراژ ابتدایی و قبل از بالا آمدن تصاویر توجه کنید که چگونه مخاطب را وادار به گوش دادن میکند؛ آیا در حال شنیدن نالههای حین رابطهی جنسی هستیم یا آخرین صداهای یک انسان زنده است؟
فیلم بلندی های بادگیر پس از این افتتاحیه شروع به ساخت دوزخ و بهشتی میکند که یکی از درونمایههای اصلی رمان است. بلندیهای بادگیر کاترین از همان ابتدا فضایی گوتیک را به خود میگیرد و ورودیهی نلی و کاترین به درون آن در اکستریملانگشاتی زیبا همچون ورود به دوزخی ساختهی دست انسان و خدایان است.
فنل برای سیاهی بیشتر این دوزخ از جلوههای بصری نیز نهایت بهره را برده تا مخاطب درون این فضا جز شهوت، برانگیختگی جنسی، شکلگرفتن شیاطین مختلف و در نهایت فراموششدگی و نسیان همزمان از سوی کاراکترهای درون و دنیای بیرون چیزی نبیند. اضافهشدن موسیقی متن کاملاً مدرن به درون این داستان چیزی جز شکلگرفتن پستمدرنی نرم درون دیوارههای تیز گوتیک نیست.
در آنسوی ماجرا بهشت گمشدهی میلتونی را میتوان در عمارت ادگار شاهد بود. وسواس بیرحمانه و دقیق فنل در طراحی لباس، رنگبندیهای درون کادر، نورپردازی و طراحی صحنه مخاطب را با همان بهشت بینقصی مواجه میکند که قرار است تبدیل به دوزخ شیطان درون کاترین شود.
درون این بهشت گویی اصول اخلاقی مد نظر برونته دقیقاً اجرا شده و فیلمساز از طریق آن ایزابل را تبدیل به حوای درون ساختار کتاب مقدس میکند که بهسبب گاز زدن میوهی ممنوعه طرد میشود.
در کنار آن هبوط کاترین تبدیل به هبوط ابلیس از بهشت به دوزخ میشود. فنل در پردهی دوم و سوم مخاطب را با آسانسوری پرسرعت درون این خطهای محوشده و پررنگ اخلاقی بالا و پایین میبرد. شاید باید اینگونه گفت که او با اطمینان مخاطب را وادار به قضاوتهای متعدد در باب دنیای تنانهی کاترین و هیثکلیف میکند.
جدیدترین فیلم بلندی های بادگیر را باید آزادترین و در عین حال وفادارانهترین آنها دانست؛ جایی که فیلمساز زن در پی چیزی جز خلق روایتی سینمایی از درون دنیای پهناور رمان برونته نیست.
بیوگرافی بازیگر استرالیایی محبوب مارگو رابی
امرالد فنل در روایت فیلم بلندی های بادگیر میداند بهکدام سو میرود و هبوط را در فرمی مشخص به مخاطب مینمایاند. او با تأکید مؤکد روی تنانگی و مرزهای اخلاقیات و گذرهای بدون پشیمانی از آنها گویی سعی دارد مخاطب را درون برزخ قضاوتها نگاه دارد؛ وگرنه تکلیف کاراکترها از همان ابتدا مشخص است.
فنل در این روایت جملهی معروف «من هیثکلیف هستم» را در درستترین نقاط ممکن استفاده میکند تا مخاطب همان حلشدن کالبدهای کاترین و هیثکلیف را درون دیگری بهطور مشخص مشاهده کند. بهنوعی در این وادادگیهای همهی شرایط فراهم میشود تا انتهای فیلم بلندی های بادگیر تبدیل به دلهرهای گوتیک -درون فرمی از عشق شکسپیری- از هبوط کاترین شود.
میل هیولاگونهی کاراکتر هیثکلیف از طریق بازیگری چون «جیکوب الرودی» به زیبایی هر چه تمام تصویر شده است؛ ارجاع به فرنکنشتاین بیذوق گیرمو دل تورو که چگونه هیولای مشخص فرنکنشتاین زیر خروارها مواد چهرهپردازی مدفون شده بود. کارگردان الرودی را در کالبد هیثکلیف همان ابلیس-هیولای سرگردان میان برانگیختگی جنسی، عشق، دلدادگی و در نهایت مرگ همهاشان شکوفا میکند.


