فهرست مطالب
- مقدمه: ارنست همینگوی کی بود؟
- زندگی اولیه و شروع نویسندگی
- آثار معروف و سبک نویسندگی
- زندگی شخصی و پایان راه
مقدمه: ارنست همینگوی کی بود؟
امروز که ۲۹ اسفند ۱۴۰۳ هست و داریم برای نوروز ۱۴۰۴ آماده میشیم، میخوام درباره یکی از بزرگترین نویسندههای قرن بیستم حرف بزنم: ارنست همینگوی. این مرد آمریکایی با ریش سفید و قصههای پر از زندگی، یه اسم جاودانه تو ادبیات آمریکا. از رمانای کوتاه و قویش گرفته تا ماجراهای واقعی زندگیش که انگار خودش یه کتابه، همینگوی یه جورایی تعریف جدیدی از نویسندگی به دنیا داد.
ارنست همینگوی فقط یه نویسنده نبود؛ یه ماجراجو، شکارچی، ماهیگیر و سربازی بود که جنگ رو از نزدیک دید. کتاباش پر از حسای واقعی و تلخه که انگار از دل زندگی خودش بیرون اومده. از “کتاب پیرمرد و دریا” که جایزه نوبل براش گرفت تا “خورشید همچنان میدمد” که نسل گمشده رو تعریف کرد، هر کدوم از کاراش یه پنجره به دنیای پر از تضادش باز میکنه.
من خودم وقتی اولین بار کتاباش رو خوندم، حس کردم دارم با یه آدم روبهرو میشم که زندگی رو با همه سختیاش لمس کرده. از صفر تا صد زندگی و کاراش بگم: از بچگیش تو آمریکا تا وقتی که به اوج رسید و آخر خطش. اگه عاشق ادبیات هستی یا فقط میخوای با این مرد خاص آشنا شی، بیا بریم سراغ قصه زندگیش!
ارنست همینگوی با سبک ساده و مستقیمش، یه انقلاب تو نویسندگی راه انداخت. جملات کوتاه، کلمات کم، ولی پر از معنی. حالا بیاید ببینیم این مرد از کجا شروع کرد و چطور به این نقطه رسید.
زندگی اولیه و شروع نویسندگی ارنست همینگوی
ارنست میلر همینگوی تو ۳۰ تیر ۱۲۷۸ (۲۱ ژوئیه ۱۸۹۹) تو اوک پارک، یه شهر کوچیک نزدیک شیکاگو تو ایالت ایلینوی آمریکا به دنیا اومد. باباش، کلارنس، یه دکتر بود که عاشق طبیعت و شکار، و مامانش، گریس، یه موزیسین و معلم موسیقی که میخواست ارنست هم دنبال هنر بره. ارنست دومین بچه از شش تا فرزند این خانواده بود و از همون بچگی با طبیعت و ماجراهای بیرون خونه بزرگ شد.
باباش از وقتی ارنست کوچیک بود، اونو میبرد شکار و ماهیگیری تو جنگلای میشیگان. این تجربهها بعداً تو نوشتههاش حسابی خودش رو نشون داد. تو خونه، مامانش سعی میکرد بهش ویولنسل یاد بده، ولی ارنست بیشتر دنبال بازیای پسرونه بود تا موسیقی. تو مدرسه هم بچه پرجنبوجوشی بود؛ هم ورزش میکرد، هم تو روزنامه مدرسه مطلب مینوشت. این اولین جرقههای نویسندگی توش بود.
وقتی سال ۱۲۹۶ (۱۹۱۷) از دبیرستان فارغالتحصیل شد، به جای دانشگاه، رفت سراغ روزنامهنگاری. یه کار تو روزنامه “کانزاس سیتی استار” پیدا کرد و اونجا بود که یاد گرفت چطور کوتاه و مفید بنویسه. این سبک بعداً امضاش شد. چند ماه بیشتر اونجا نموند، چون جنگ جهانی اول شروع شده بود و ارنست دلش میخواست تو ماجرا باشه.
تو سال ۱۲۹۷ (۱۹۱۸)، بهعنوان راننده آمبولانس صلیب سرخ راهی جبهههای ایتالیا شد. هنوز ۱۹ سالش نشده بود که تو خط مقدم جنگ زخمی شد. یه ترکش به پاش خورد و نزدیک بود جونش رو از دست بده، ولی زنده موند و بعداً این تجربه رو تو کتاب “وداع با اسلحه” نوشت. اونجا تو بیمارستان با یه پرستار به اسم اگنس فون کوروسکی آشنا شد که عاشقش شد، ولی این عشق به آخر خط نرسید.
بعد از جنگ، برگشت آمریکا و تو سال ۱۲۹۹ (۱۹۲۰) تو تورنتو یه کار روزنامهنگاری دیگه گرفت. یه سال بعد، با هدلی ریچاردسون، اولین زن زندگیش، ازدواج کرد و با هم رفتن پاریس. پاریس دهه ۱۳۰۰ (۱۹۲۰) پر از نویسنده و هنرمند بود و ارنست اونجا با آدمای بزرگی مثل گرترود استاین و ازرا پاوند آشنا شد. اینا بهش کمک کردن که سبک خودش رو پیدا کنه و جدیتر بنویسه.
آثار معروف و سبک نویسندگی ارنست همینگوی
حالا که ۲۹ اسفند ۱۴۰۳ هستیم، بیایم سراغ آثار ارنست همینگوی بریم. اولین کتابش، “خورشید همچنان میدمد”، تو سال ۱۳۰۵ (۱۹۲۶) اومد و حسابی غوغا کرد. این رمان قصه یه گروه از جوونای آمریکایی و انگلیسی رو تو پاریس و اسپانیا بعد از جنگ جهانی اول میگه. همینگوی با این کتاب، اصطلاح “نسل گمشده” رو جا انداخت؛ نسلی که جنگ روحشون رو نابود کرده بود.
سه سال بعد، تو ۱۳۰۸ (۱۹۲۹)، “وداع با اسلحه” رو نوشت که بر اساس تجربه خودش تو جنگ بود. این کتاب درباره یه سرباز آمریکایی و عشقش به یه پرستاره که با تلخی جنگ قاطی شده. جملات کوتاه و پر از حسش، این رمان رو به یکی از بهترین کارای ضدجنگ تبدیل کرد. همینگوی با این کار نشون داد که میتونه احساسات عمیق رو با کلمات کم بگه.
تو دهه ۱۳۱۰ (۱۹۳۰)، کتابایی مثل “برفهای کلیمانجارو” و “مرگ در بعدازظهر” رو نوشت که پر از ماجراهای شکار و طبیعت بود. ولی اوج کارش “پیرمرد و دریا” تو سال ۱۳۳۱ (۱۹۵۲) بود. این رمان کوتاه درباره یه ماهیگیر پیر کوباییه که با یه ماهی بزرگ میجنگه. سادگی و عمق قصهش، جایزه پولیتزر رو براش آورد و تو سال ۱۳۳۳ (۱۹۵۴) جایزه نوبل ادبیات رو گرفت.
سبک نویسندگی ارنست همینگوی یه چیز خاصه. بهش میگن “سبک کوه یخ”، یعنی بیشتر قصه زیر سطح پنهونه. جملاتش کوتاه و بیتکلفه، ولی پر از معنی. از کلیشه و زیادهگویی متنفر بود و همیشه میگفت نویسنده باید چیزی رو بنویسه که واقعاً حسش کرده. این سبک، خیلی از نویسندههای بعدش مثل جک کرواک و نورمن میلر رو تحت تأثیر قرار داد.
کتاباش فقط داستان نبودن؛ یه جور آیینه زندگی خودش بودن. از جنگ و عشق گرفته تا مبارزه با طبیعت، همهچیز تو کاراش پیدا میشه. ارنست همینگوی با این سبک، ادبیات مدرن رو به یه مسیر جدید برد و هنوزم خیلیها سعی میکنن مثل اون بنویسن.
زندگی شخصی ارنست همینگوی و پایان راه
زندگی شخصی ارنست همینگوی پر از بالا و پایینه. بعد از هدلی، سه بار دیگه ازدواج کرد. تو سال ۱۳۱۱ (۱۹۳۳) با پالین فایفر، یه روزنامهنگار، ازدواج کرد و دو تا پسر دیگه به اسم پاتریک و گرگوری داشت. این ازدواج هم تو سال ۱۳۱۹ (۱۹۴۰) تموم شد و با مارتا گلهورن، یه نویسنده و خبرنگار، زن گرفت. مارتا یه زن قوی بود که با هم رفتن جنگ داخلی اسپانیا رو پوشش دادن، ولی این رابطه هم دوام نیاورد.
آخرین ازدواجش با مری ولش تو سال ۱۳۲۵ (۱۹۴۶) بود که تا آخر عمرش باهاش موند. ارنست همینگوی عاشق ماجرا بود؛ تو جنگ جهانی دوم بهعنوان خبرنگار تو اروپا بود و حتی یه بار با قایقش دنبال زیردریایی آلمانی گشت! از کوبا تا آفریقا، همیشه دنبال شکار و ماهیگیری بود و اینا تو نوشتههاش حسابی معلومه.
ولی زندگیش همیشه شاد نبود. تو سالای آخر، افسردگی و مشکلات جسمی حسابی اذیتش کرد. تصادفای زیاد، از سقوط هواپیما تو آفریقا تا زخمای جنگ، بدنش رو خراب کرده بود. الکل هم که همیشه همراهش بود، حالش رو بدتر کرد. تو دهه ۱۳۳۰ (۱۹۵۰)، دیگه نمیتونست مثل قبل بنویسه و این براش یه ضربه بزرگ بود.
تو ۱۱ تیر ۱۳۴۰ (۲ ژوئیه ۱۹۶۱)، تو خونهش تو آیداهو، با شلیک یه تفنگ به زندگیش پایان داد. خیلیها میگن افسردگی و بیماری، دیگه نذاشت بتونه ادامه بده. مرگش یه شوک به دنیای ادبیات بود، ولی میراثش هیچوقت گم نشد. کتاباش هنوزم چاپ میشن و تو ایران هم طرفدارای زیادی دارن.
تو نوروز ۱۴۰۴، اگه دنبال یه نویسنده هستی که زندگی و کاراش بهت الهام بده، همینگوی رو پیشنهاد میدم. از “پیرمرد و دریا” شروع کن و برو سراغ بقیهش. این مرد با همه سختیاش، یه درس بزرگ بهمون داد: زندگی رو باید با همه تلخی و شیرینیش تجربه کرد.