نام انگلیسی: Milk & Serial
نام فارسی: فیلم میلک و جنایت سریالی
محصول: ۲۰۲۴ – کشور آمریکا
ژانر: دلهره
ردهی سنی: ۱۶+
امتیاز: ۳ از 4
ملزومات ساخت یک اثر سینمایی چیست؟ اگر بگوییم صرفاً ایدهپردازی و سپس دکوپاژ مناسب و در نهایت تجهیزات کافی با بودجهی معقول، صحبت از روند ساخت یک اثر ساده در سینما کردهایم. حال دلیل شکست تجاری یا عدم موفقیت در یک جشنوارهی خاص و در نهایت استقبالنشدن از سوی مخاطبان به پسایای ذهن تهیهکنندگان و اتاق فکر یک کمپانی فیلمسازی، شرکتهایی که هدف دارند طی یک سال چند فیلم را برای تبلیغ برند خود پشتیبانی مالی کنند و در نهایت افراد حقیقی خاص مرتبط با جریان فکری خاص باز میگردد.
«کاری باکر» اما در هیچ کدام از این دستهبندیها جای ندارد. او در فیلم میلک و جنایت سریالی خود راهی جز انتشار فیلم در کانال یوتوب شخصیاش نداشته است؛ آن هم پس از بستهماندن در کمپانیهای مختلف، نه برای ساخت، بلکه برای توزیع اثر.
در فیلم میلک و جنایت سریالی با یک روایت از جنس «ویدیوهای پیداشده» در دنیای بیانتهای ژانر دلهره مواجه هستیم؛ برشهای عمدی روی لانگتیکها، کاراکترهایی که دوربینبهدست هستند و در نهایت درونمایهی کارشان که منطق روایی را برای این دوربینبهدستبودن به مخاطب ارائه میدهد.
«میلک» و «سوِن» همخانههایی هستند که کانال یوتوب موفقی با موضوع شوخیهای خرکی دارند (درست همانند کانال یوتوب کاری باکر و کوپر تاملینسون که خودشان در نقش میکل و سون حضور دارند). در ابتدای فیلم میلک و جنایت سریالی با دو بخش مواجه هستیم. ابتدا سون و دو دوست دیگر مشترک او و میلک که قرار است میلک را برای جشن تولد شگفتزده کنند (همان سورپرایز در گفتار معمول) و سپس خود مراسم جشن تولد که با حضور یک غریبه هم روایت و هم مخاطب را به نقطهی صعودی بعدی هدایت میکند.
بارکر از ابتدا تا انتهای فیلم میلک و جنایت سریالی نیمهبلند و یکساعته میداند چه میخواهد. او با تسلط روی ژانرهای سینمایی و عمق رواییاشان مخاطب را طی یک ساعت عملاً درون چاهی از حوادث مختلف میاندازد تا سیاهی پشت سیاهی کاراکترها را در بر گیرد. در این روایت با سنت ماورائی در ویدیوهای پیداشده مواجه نیستیم، بلکه در برابر تلفیق ژانر جنایی و دلهره قرار داریم. بارکر حتی ثانیههای قبل از برش و ایجاد تعلیق را نیز با زیرکی بهسوی جامپاسکر سوق میدهد و درست در زمان قطعی دست از آن میکشد. این تکنیک همانیست که در فیلم «اسلحهها» هم شاهد بودیم، اما ضربآهنگ رخدادنش در این اثر بیشتر است.
یکی از خصوصیات و شاید مزیتهای زیرژانر ویدیوهای پیداشده این است که کارگردان تمام توان خود را روی پیشبرد روایت میگذارد. تکنیکهای دیگر فرم بصری مانند نورپردازی و حتی اصلاح رنگ زیر روایت قرار دارند. از سوی دیگر بر اساس خاصیت این زیرژانر، قابها باید به مستندهای ناگهانی تبدیل شوند و در نتیجه حتی زاویهی دوربین و ایستا و متحرکبودن آن چندان اهمیتی ندارد.
بارکر از این مزیت و صد البته نکتهی کلیدی برای صرفهجویی در هزینهها نهایت بهره را میبرد. او در فیلم میلک و جنایت سریالی خود صرفاً یک دلهرهی گروه ب را ارائه نمیدهد. به جرأت میتوان گفت که این داستان جنایی-دلهره از همان ابتدا حتی مخاطب علاقهمند به دنیای جنایی را نیز غافلگیر میکند. سکانسها شروع و پایانی هدفمند دارند و حتی جسارت کارگردان در پرشهای زیرکانه و تغییر زاویهدید و لحن روایت و کار شگرفش در فلشبکی مختص به میلک و در نهایت حلکردن همین زاویهدید نهایی به دانای کلی ایجازگر باعث شده با اثری ساده و در عینحال دارای چندین عمق روایی مواجه شویم.

