فیلمی که تکلیفاش با خودش روشن نیست
نام آلمانی: Die Hochzeit
نام انگلیسی: فیلم Class Reunion 2.0
نام فارسی: فیلم جشن عروسی / جمعشدن دوبارهی بچههای کلاس ۲.۰
محصول: ۲۰۲۰ کشور آمریکا
امتیاز: ۱ از ۴ – 〇〇〇⬤
نقد فیلم جشن عروسی
قسمت دومِ فیلم «ملاقات دوبارهی همکلاسیها» (محصول ۲۰۱۸) با همان شخصیتها و اینبار پس از چند سال و دوباره همان آشفتگیها. «توماس» بعد از سالها عشق زندگیاش را یافته و میخواهد با «لیندا» ازدواج کند. «اندی» در حال طلاق گرفتن از همسر خود است و «نایلز» که متوجه میشود «توربن» یکی از صمیمیترین دوستانش با همسرش رابطه داشته است.
سه دوست، سه خانواده، سه اتفاق و مشکلات پیش رویشان. لیندا یک دختر دارد و نایلز و همسرش یک دختر و یک پسر. فرزندان آنها هم مشکلات خاص خودشان را دارند. فیلمی شلوغ که حتی با وجود دو ساعت زمان باز هم در پرداخت شخصیتهای خود کم میآورد.
فیلم جشن عروسی ابتدا با برشهایی سریع سعی کرده خانوادهها را به بیننده بشناساند اما برشها ناقص است و به سرعت از یک اتفاق به اتفاق دیگر پرش میکنند و میخواهد تمام اطلاعات را در همان ده دقیقهی نخست به بیننده ارائه دهد تا بتواند برسد به اصل داستان. اما اصل داستان کجاست؟ مثلاً در صحنههای ابتدایی اندی همراه با همسرش در یک مطب راونشناس است.
چند دقیقهی بعد در خانهی نایلز است و میخواهد رابطهی خود را با زن سابقاش درست کند و دقیقاً دقایقی بعد از این در یک میتینگ دوستیابیست برای یافتن زن مورد علاقهاش.
اتفاقات برای شخصیتهای دیگر فیلم جشن عروسی نیز به همینگونه رخ میدهد و زمان در فیلم معنا ندارد. بیننده متوجه نمیشود تمام این اتفاقات قرار است در یک روز بیفتد یا در حال رخ دادن در چندین روز است. روند طی شدن داستان در نیم ساعت اول به همین شکل و پر از آشفتگیست تا اینکه توربن میمیرد و آنها میخواهند یک روز قبل از مراسم عروسی به مراسم سوگواری او بروند.
از اینجا داستان کمی ثبات پیدا میکند و مسیرش را مییابد. داستان محدود به همین سه تن و اتفاقات رخ داده در مراسم سوگواری میشود و تا حدودی سیر منطقی در پیش میگیرد و بیننده با توجه به حجم اطلاعات داده شده در ابتدا، حال میتواند با خیال راحت داستان را ببیند و گاه از کمدی ایجاد شده حتی بخندد.
در فیلم خماری ساختهی تاد فیلیپس، سه دوست که میخواهند مهمانی مجردی قبل از عروسی را داشته باشند با قرار گرفتن در موقعیتهای مختلف، موقعیتهای کمدیای ایجاد میکنند که اتفاقات در آن تکرار نمیشوند و متناسب با هر موقعیت، سکانسی خندهدار ساخته میشود. اما در این فیلم متأسفانه یک سوژه تا انتها دائماً تکرار میشود و این تکرار بیننده را تا حدودی خسته خواهد کرد.
شاید اگر کارگردان خلاقیت بیشتری بر طرح داستان و شوخیهای آن ایجاد میکرد میتوانست در میان این همه فیلم کمدی، کمی بیشتر دیده شود. «تیل شوایگر» که او را در نقشهای فرعی فیلمهای هالیوودی بسیار دیدهایم و احتمالاً قیافهاش برایمان آشناست، کارگردان این اثر است. او که در فیلم حرامزاده های لعنتی با نقش خود توانسته بود توجه بسیاری از مخاطبین و منتقدان را جلب کند، در حوزهی کارگردانی نیز با دو فیلم «کوکووا» و « سر پر عسل» توانسته در ژانر کمدی مورد توجه قرار گیرد.
او حتی برای این دو فیلم موفق به دریافت جایزه نیز شده است. او هوش و استعداد خود را قبلاً در این فیلمها نشان داده بود و رگههایی از خلاقیت را در فیلم پیش رو نیز میتوان مشاهده کرد، پس میتوان امیدوار بود در فیلمهای آیندهاش باز هم از استعداد خود بهره برده و فیلمهای بهتری را بسازد.

