این زندگی شگفتانگیز
نام انگلیسی: فیلم Blackbird
نام فارسی: فیلم توکای سیاه
محصول: ۲۰۲۰
امتیاز: ۲ از ۴ – 〇〇⬤⬤
نقد فیلم توکای سیاه
در همین ابتدا باید بگوییم که فیلم توکای سیاه نسخهی کشور آمریکا «قلب خاموش»، محصول ۲۰۱۴ از کشور دانمارک است. اینکه کدام اثر میتواند خوب باشد یا ضعیف، ما را به یاد قیاس فیلم پیر پسر میاندازد که اسپایک لی نسخهی هالیوودی آن را ساخت. کپیهای هالیوودی معمولاً باتوجهبه ذائقهی مخاطبان استودیوهای فیلمسازی در ایالات متحده ساخته میشوند.
بهطور مثال انیمههای میازاکی برای پخش در ایالات متحده، نیاز به اضافه کردن موسیقی بیشتر به اثر داشتند و فیلم توکای سیاه را دچار افت میکرد. حال درامهایی که قرار است در قارهای دیگر و با بازیگران و کارگردانی دیگر روی پرده بروند هم از این قاعده مستثنی نیستند.
راجر میشل از آن دست کارگردانهایی است که در هر ژانری سرکی کشیده و با نگاهی به کارنامهی فیلمسازی او متوجه میشویم که خود را در یک حد وسط نگاه داشته است. شاید موفقترین کار او «ناتینگ هیل» باشد که به سال ۱۹۹۹ با استقبال خوبی از سوی مخاطبان و منتقدان مواجه شد. اما به این اثر جدید بازگردیم.
اگر «قلب خاموش» را تماشا کرده باشید میدانید که قرار است روایت یک زن دچار بیماری صعبالعلاج را شاهد باشیم که با راضی کردن خانوادهاش قرار است در تاریخی خاص دست به اتانازی بزند. همهی اعضای خانواده در این آخر هفتهی خاص به خانهی این معمار پیر میروند؛ خانهای که خودش از صفر تا صد آن را طراحی کرده و ساخته است. دخترهای او – جنیفر و آنا – هر کدام با سبک زندگی متفاوت به این آخر هفتهی وداعگونه آمدهاند.
دوست دوران قدیمی او و همسرش نیز در این دیدار خداحافظی حضور دارد. همه میدانند چه اتفاقی قرار است بیفتد و باید خودشان را عادی نشان دهند. شاید برای بینندهای که نسخهی دانمارکی را پیش از این اثر ندیده باشد، قضاوت در مورد قوت و ضعف فیلم توکای سیاه کار آسانتری باشد. اما اگر آن نسخه را دیده باشید، در طول فیلم دائم در حال قیاس کردن خواهید بود.
فیلم توکای سیاه از همان نمای اول خود که شروع میشود و تا مشاجرههایی که با حضور اعضای خانواده صورت میگیرد دائم خود را به «آگوست: اوسیج کانتی» میچسباند. سم نیل و سم شپرد، مریل استریپ و سوزان سارندن، جولیا رابرتز و کیت وینسلت دائم در حال گذر از ذهن مخاطب هستند.
اما بگذارید فیلم را بدون هیچ کدام از این قیاسها و ارجاعات تماشا کنیم. باید گفت که این اثر با تمام توانی که – بهلحاظ مجموعهی بازیگران و فاکتورهای زیباشناسی موجود در ترکیببندی و صحنهپردازی – برای بهتر دیده شدن گذاشته، اما نمیتواند خود را بالاتر از سطح متوسط ببرد.
تکتک پردههای روایت آرام و سر جای خود حرکت میکنند. اما در پردهی سوم بهناگاه همهچیز تغییر میکند و فیلم با عجلهی هرچهتمام میخواهد خودش را تمام کند. در این بخش کارگردان بهناگاه گرهای را بین شخصیتها میاندازد و با تمام سرنخهایی که به مخاطب میدهد، قرار است چالش جدیدی آغاز شود. اما بهیکباره و طی دو دقیقه با مونولوگ کوتاهی از سوی مادر قضیه تمام میشود و همه آمادهی اتانازی خواهند شد.
آیا باید اینقدر سادهلوحانه حق را به کارگردان بدهیم؟ آنقدر این سکانس مضحک بسته شده که بازی خوب کیت وینسلت هم نمیتواند آن را نجات دهد. جز شخصیت «جنیفر»، با بازی وینسلت، هیچکدام از شخصیتهای دیگر روحی درون خود ندارند. این ضربهی بزرگ دیگریست که فیلم توکای سیاه به خودش میزند.
و در پایان نمیتوان از انتخاب لوکیشن زیبای کارگردان برای این فیلم گذشت. طراحی پستمدرن و مینیمال این خانهی ویلایی باعث شده تا کارگردان در صحنههای داخلی از زاویههای زیبایی برای بستن قاب خود استفاده کند. «فیلم توکای سیاه» در ادبیات انگلیسی همیشه نماد هوش و ذکاوت بوده و بهنوعی بهترین تصمیمها را میگیرد. و این زندگی شگفتانگیزِ لیلی -سارا سورندن- برای پایانی شگفتانگیزتر نیاز به تصمیمی شجاعانه و بهموقع دارد.

