وقتی مخاطب یک گام از کارگردان پیش میافتد
نام انگلیسی: فیلم ALONE
نام فارسی: فیلم تنها
محصول: ۲۰۲۰
امتیاز: ۲ از ۴ – 〇〇⬤⬤
نقد فیلم تنها
جسیکا که بهتازگی همسر خود را از دست داده، قصد عزیمت از شهر خود به مقصدی نامعلوم دارد. او میخواهد هر آنچه که یادآور این درد است را به فراموشی بسپارد. با ماشین ولووی قدیمی خود که یک تریلی خانگی پشت آن است، به جاده میزند. چهرهاش نیمی غم، نیمی استرس است. شکست را در چهرهی او شاهد هستیم. در حین این سفر جادهای اطلاعات مربوط به او کمکم و قطرهقطره – از طریق تماسهای پدر و مادر و مرور عکسهای همسرش در مُتلِ سر راه – به ما داده میشود. یک کار خوب و هوشمندانه از کارگردان که باعث میشود مخاطب آرامآرام با جسیکا ارتباط برقرار کند.
ظاهر شدن یک ماشین مشکی در جاده و حضور آن در هر کدام از اتراقگاههای جسیکا کمکم شک او و مخاطب را برمیانگیزد. مردی با سبیل تقریباً بلند و چهرهای تگزاسی. بله، او همان است که باید باشد. داستان دیگر از اینجا در مسیری پیش میرود که مخاطب یک گام از کارگردان پیشی میگیرد. مرد – سَم – قرار است جسیکا را به جای نامعلومی ببرد.
اشتباهات دومینویی فیلم تنها از زمان اسیر شدن جسیکا آغاز میشوند. کارگردان شاید قرار بوده در دام فیلمهایی از این دست نیفتد و در همان ابتدا فیلم تنها را به چهار پاره تقسیم کرده – جاده، رودخانه، باران و مکان بیدرخت (تسویه) – و قصد دارد کمی با ذهن مخاطب بازی کند. اما در این بین برخی موارد اساسی را فراموش میکند. یک قاتل روانی و کاربلد چگونه کلید اتاقی که جسیکا در آن زندانی است را روی در میگذارد؟ همین ناهمخوانی منطقی باعث افت فیلم میشود و دائم در ذهن مخاطب حضور دارد که چگونه؟
آیا راه بهتری برای کارگردان نبود؟ او میخواسته از کلیشههای مشخص فیلمهای هیجانانگیز در این ژانر فرار کند، اما در دام سادهلوح انگاشته شدن افتاده است. حتی مونولوگ زیبای سَم در جنگل هم نمیتواند بیمنطقی در روایت را جبران کند؛ مونولوگی که در آن تقابل روانکاوانهی جسارت و بزدلی را بهزیبایی بیان میکند.
فن بیان زیبای «مارک منچاکا» هم در انتقال این مفاهیم بیتأثیر نیست. اتفاقات یک سوم پایانی فیلم تنها دائم مخاطب را از خود دور و دورتر میکند. شاید «جان هایمز» میتوانست بعد از کارنامهی ضعیف خود در ابتدای دههی قبل، – که مملو از اکشنهای ارزانقیمت و ضعیف است – با این اثر خودی نشان دهد. اما ظاهراً همان منطق اکشنهای «جان کلود ون دام» در او ریشه دوانده است و ترکشهای زیادی را بر پیکرهی این فیلم وارد کرده است.
او در سری فیلمهای «سرباز جهانی» که بازیگرانی چون ادکینز، ون دام و … را در خود داشت، بیشتر شبیه کارگردانی بود که انتظار نمیرفت اثری قابل تماشا را بسازد و در نهایت با یک یا دو دهه ساخت فیلمهای نازلی مانند این اکشنهای بیکیفیت، دوران حرفهای خود را تمام خواهد کرد. اما در سال ۲۰۱۸ و با فیلم موفق «مساوی» نظر منتقدان را بهسوی خود جلب کرد؛ یک کمدی-درام زیبا که داستان دو دوست دوران مدرسه است که اتفاقاتی آنها را بار دیگر با یکدیگر همراه میکند. فیلم تنها هم دومین گام هایمز در مسیر جدیدیست که قرار است در سینما بردارد.

