جستوجو در سایههای گذشته
نام انگلیسی: فیلم Residue
نام فارسی: فیلم تفاله
محصول: ۲۰۲۰ کشور آمریکا
امتیاز: ۴ از ۴ – ⬤⬤⬤⬤
نقد فیلم تفاله
«جی» بعد از سالها دوری به خانه و محلهی قدیمی خود باز میگردد. او تصمیم دارد دربارهی این محله فیلمی بسازد. با ورود به آنجا اما همه چیز را متفاوت از آن چیزی میبیند که بوده است. حالا سفیدپوستان همه جا دیده میشوند. حتی در خانهی دیمیتری، صمیمیترین دوستاش، هم سفیدپوستان زندگی میکنند.
فیلم تفاله از دریچهای مبهم به همهچیز نگاه میکند؛ در سایه و ابهام و در هالهای از زمان گذشته و حال. همه چیز درهموبرهم است؛ مثل خاطرات جی. همه چیز مانند خماری بعد از مستی رخ میدهد. جی، در مواجهه با هرچیزی مورد هجمهی خاطرات قرار میگیرد که او را از زمان و مکان خارج میکند. او هر چه میرود، کمتر مییابد و بهدنبال چیزی که نمیداند چیست تمام گذشتهی خود را در حال کندوکاو است. شاید دنبال هویتی میگردد که سالها پیش، هنگامی که از اینجا مسافرت کرده و رفته است، جا گذاشته است.
فیلم تفاله قرار نیست از شخصیت آدمها به صورت مستقیم حرف بزند. او نشانهها را نشان میدهد و بیننده خود باید کشف کند که چه رخ داده است و چه رخ خواهد داد. صندلی کنار خیابان جی را به یاد چه میاندازد؟ حرکات و صداها دیده و شنیده میشوند. دوربین دور خودش ۳۶۰ درجه میچرخد. بالا و پایین میشود. میدود.
بیننده را هم با خود در این خماری همراه میکند. جی کمکم گذشته را بهخاطر میآورد. خون ریخته شده روی زمین را و خود را که بر زمین انداخته میشود. او در زمان حال بر زمین افتاده است، اما خون ریخته شده روی زمین را از گذشته بهخاطر دارد. این خون نشانهی چیست؟ «بلو» زخم سر جی را مرهم میگذارد و دوربین سایههای دست و سر را روی کارتن پارهای نشان میدهد. سایهها حرف میزنند و حرکت میکنند؛ درست مثل افکار جی که سایهوار و مبهم دنبال رد خود میگردند.
جی خود میداند که از حلقه خارج شده است؛ از حلقهی آدمهایی که زندگیشان عادی بوده است و به چیزی دقت نمیکنند. او میلرزد، اما نه از سرما که از مرگ. از خشم. فیلم تفاله از خشمی نهفته سخن میگوید که ذرهذره بر افکار و اعمال آدمها وارد شده است یا نه تحمیل شده است. جامعه آدمهای خودش را از خودش میراند و سپس همین آدمها بر خودِ جامعه فرود میآیند و آنچه از آن آموختهاند را نشان میدهند. دوری باطل. این دایرهی موجدار بزرگ و بزرگتر میشود و همه چیز را در برمیگردد.
مانند سنگی که بر آب میافتد؛ خشم هم چون بر جامعه افتد، دایرهوار حلقههایاش بزرگ و بزرگتر میشوند. یا مانند مادری که جز خشم به فرزنداناش چیزی نیاموخته است و روزی همان خشم دامن او را هم میگیرد. درواقع جامعه چون مادریست که به فرزندان خود جز خشم چیزی نیاموخته است، پس چگونه میخواهد طفلی جز او را هم داشته باشد؟! و مگر جامعه چیست؟ چیزی جز خود آدمها؟ دوری باطل.
جی همان طفل است که میداند خشم در او بزرگ میشود. او گریان است و میخواهد این خشم را سرکوب کند. اما خشم از او بزرگتر است، چرا که جامعهی پیراموناش از او بزرگتر است. آیا خشم او را دربرخواهد گرفت یا او بر خشم مستولی میشود؟
بازیگر نقش جی، «اوبینا ناچوکوو»، بهخوبی خشم نهفته در وجود جی را با صورت و چشماناش نشان میدهد و اثر بهسزایی بر ما در پذیرش این شخصیت دارد. «مراوی جریما» در ساخت فیلم تفاله دوربیناش را مانند تفنگی بر جامعه نشانه گرفته است و میخواهد انتقام بگیرد. انتقام از جامعهای که خود مسبب بسیاری کشتارهاست. و این دوربین چه زیبا و پراثر خشابهایاش را بر آدمها فرود میآورد و آنها را در مرز بین زندگی و مرگ به فکر فرو میبرد.

