محصول: ۲۰۲۶ – کشور ایتالیا، کشور فرانسهژانر: کمدی، هیجانانگیزردهی سنی: ۱۳+امتیاز: ۰.۵ / ۴کارگردان: Thomas Vincent
بررسی فیلم نقشه اصلی
توماس وینسنت در «فیلم نقشه اصلی» دوباره گرفتار همان بیماریای شده که در فیلم قبلیاش نیز دیده میشد: شتاب بیمورد. فیلمسازی که از مکث میترسد، تصور میکند افزایش تعداد برشها، حرکت دائمی شخصیتها و بالا نگه داشتن ضربآهنگ میتواند جای روایت را بگیرد. نتیجه فیلمی است که تقریباً در تمام مدت میدود، اما هیچگاه فرصت پیدا نمیکند به جایی برسد. حتی سرقت مونالیزا، که بهتنهایی میتوانست پایهی یک فیلم سرقتی کلاسیک و سرگرمکننده باشد، در این مسابقهی دو صد متر به مجموعهای از موقعیتهای سریع و کمعمق تقلیل پیدا میکند.
فیلم نقشه اصلی سرقتی حتی در کلیشهایترین شکل خود نیازمند زمان است. مخاطب باید وارد دنیای سارقان شود، آنها را بشناسد، با مهارتهایشان آشنا شود، منطق نقشه را بفهمد، موانع را بشناسد و برای شکست یا موفقیت عملیات نگران شود.
«فیلم نقشه اصلی» تقریباً تمام این مراحل را بهصورت فرمالیته پشت سر میگذارد. کیارا بهعنوان هکری ماهر و جی بهعنوان متخصص مواد منفجره معرفی میشوند؛ معرفیای کاملاً آشنا که با تدوین موازی و نمایش نمونههایی از توانایی این دو شکل میگیرد. همین افتتاحیه قرار است آنها را آدمهایی حرفهای، بدبین و دیراعتماد معرفی کند، اما فیلم بلافاصله این شخصیتپردازی ابتدایی خودش را نقض میکند.
نقشهی راجر برای نزدیک شدن به کیارا و جی آنقدر ساده و بیمایه است که پذیرفتن گرفتار شدن این دو حرفهای در آن دشوار میشود. آدمهایی که فیلم چند دقیقه قبل با تأکید فراوان زرنگی و بدبینیشان را نمایش داده، بدون تحقیق جدی وارد بازی مردی میشوند که از ابتدا میتوان حدس زد چیزی را از آنها پنهان کرده است.
بعد هم خود فیلم تلاش میکند این تناقض را از زبان راجر توجیه کند: او این دو را انتخاب کرده چون هر دو از خلأ عاطفی و عقدهی خانواده رنج میبرند. اما یک توضیح کلامی نمیتواند ضعف رفتاری شخصیتها را ترمیم کند. وقتی کنش شخصیت با چیزی که دربارهاش ساختهایم تناقض دارد، دیالوگ بعدی نمیتواند این شکاف را از بین ببرد.
هفت روز تا اجرای سرقت باقی مانده است؛ بازهای که باید یکی از جذابترین بخشهای فیلم باشد. آمادهسازی عملیات، شناخت جغرافیای محل، آزمودن تجهیزات، تقسیم وظایف، پیشبینی خطاها و شکلگیری اعتماد میان اعضای گروه میتوانستند بهتدریج تنش را افزایش دهند. وینسنت اما این هفت روز را به چند مونتاژ سریع و کامپیوتری تبدیل میکند.
همهچیز در سطح اتفاق میافتد. فیلم حتی پلانهایی ندارد که جغرافیای محل سرقت را برای مخاطب تثبیت کنند. نمیدانیم شخصیتها دقیقاً در چه فضایی حرکت میکنند، مسیر ورود و خروج چیست و هر مانع چه نسبتی با نقشه دارد. وقتی مکان ساخته نمیشود، خطر نیز ساخته نمیشود و وقتی خطر قابلاندازهگیری نباشد، تعلیقی هم به وجود نمیآید.
همین مشکل در اجرای اکشنها ادامه پیدا میکند. دوربین در «نقشهی اصلی» بیش از آنکه ابزاری برای روایت باشد، بخشی از نمایش خوشآبورنگ فیلم است. حتی در تعقیبوگریز پایانی در مرز ایتالیا و فرانسه، جغرافیای حرکت و نسبت خودروها و شخصیتها روشن نمیشود. دوربین و تدوین بهجای آنکه فضا را برای مخاطب تعریف کنند، مدام آن را خرد میکنند. حاصل سکانسی است که حرکت فراوان دارد اما هیجان ندارد. وینسنت دوباره سرعت را جایگزین طراحی اکشن کرده است.
این شتاب فقط بخش سرقت را از بین نمیبرد؛ رابطهی سه شخصیت اصلی نیز قربانی آن میشود. فیلم میخواهد میان راجر، کیارا و جی صمیمیتی ایجاد کند که بهتدریج معنای خانوادگی پیدا کند. بعد از افشای رابطهی خونی میان آنها، این مسیر قرار است حتی مرکز عاطفی فیلم شود. اما برای ساخته شدن صمیمیت، شخصیتها باید زمانی را با یکدیگر زندگی کنند. «فیلم نقشه اصلی» چنین زمانی را از آنها دریغ میکند. آنها مدام از یک موقعیت به موقعیت دیگر پرتاب میشوند و هر لحظهای که احتمال دارد رابطهای میانشان شکل بگیرد، تدوین مخاطب را از آن بیرون میکشد.
پالت رنگی فیلم از معدود عناصر جذاب آن است. تصاویر در مجموع خوشرنگ و چشمنوازند و انتخاب بازیگران نیز ظاهر مناسبی برای چنین اثر سرگرمکنندهای فراهم کرده است. اما این زیبایی هیچگاه به فرم تبدیل نمیشود. رنگ نه به شخصیتها معنا میدهد، نه تفاوت فضاها را وارد روایت میکند و نه در طراحی سرقت نقش پیدا میکند. تصاویر خوشآبورنگ باقی میمانند؛ همانگونه که بازیگران خوب نیز تنها مواد اولیهای مناسب برای فیلمی هستند که نمیداند چگونه از آنها استفاده کند.
«فیلم نقشه اصلی» از نظر مواد اولیه کمبود چندانی ندارد: سرقت مونالیزا، سه بازیگر مناسب، چند شخصیت با مهارتهای مشخص، لوکیشنهای جذاب، رنگهای چشمنواز و امکان ترکیب یک هئیستمووی با درامی خانوادگی. مشکل دقیقاً در استفاده از همین مواد است. وینسنت آنقدر نگران افت ضربآهنگ است که اجازه نمیدهد هیچچیز شکل بگیرد. نقشه قبل از آنکه پیچیده شود اجرا میشود، شخصیت قبل از آنکه ساخته شود وارد کنش میشود، شوخی قبل از آنکه جا بیفتد تمام میشود و رابطه قبل از آنکه شکل بگیرد به صمیمیت میرسد.
در یک فیلم سرقتی، سرعت زمانی جذاب است که پشت آن طراحی دقیق وجود داشته باشد. «فیلم نقشه اصلی» طراحی را حذف کرده و فقط سرعت را نگه داشته است. نتیجه فیلمی است که ۱۰۹ دقیقه برای رسیدن به پایان میدود، بیآنکه لحظهای اجازه دهد مخاطب با سارقانش زندگی کند.

