صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم رزیدنت اویل 2026

نقد فیلم رزیدنت اویل 2026

فیلم رزیدنت اویل

نقد و بررسی فیلم رزیدنت اویل؛ وفادارترین تجربه سینمایی به روح بازی‌های ویدیویی

پیش از اکران فیلم رزیدنت اویل (Resident Evil)، اثر فوق‌العاده مفرح زک کرگر، هیاهوی اینترنتی عجیبی به راه افتاده و ظاهراً عده‌ای از اینکه داستان مستقیماً از روی یکی از بازی‌ های پرفروش شرکت کپ‌کام (Capcom) اقتباس نشده، شاکی هستند. بله، اینجا خبری از لیان کندی یا کلر ردفیلد نیست، اما اشتباه نکنید: این اثر یکی از وفادارترین تجربه‌های سینمایی به روحِ بازی‌های ویدیویی است که در تمام عمرتان می‌توانید داشته باشید.
از منابع و مهمات رو به اتمامِ قهرمانان داستان گرفته تا ساختاری که حس‌وحال مأموریت‌محور دارد و در آن شخصیت‌ها باید مجموعه‌ای از اهدافِ هر لحظه غیرممکن‌تر را به سرانجام برسانند، این ساخته کرگر فقط نام رزیدنت اویل را یدک نمی‌کشد. فیلم رزیدنت اویل جذابیت بنیادینِ تجربه یک بازیِ «ترسناکِ بقا» (Survival Horror) را درک می‌کند و قطعاً برای کسانی که تا به حال دسته بازی دستشان نگرفته‌اند هم به همان اندازه جذاب خواهد بود.
مهم‌تر از همه، این اثر یک سرگرمی بی‌وقفه است؛ فیلمی که اکشنِ دلهره‌آور خود را حتی پیش از ظاهر شدن عنوان روی پرده آغاز می‌کند و تنش را تا نمای ماندگارِ پایانی‌اش مدام بالا و بالاتر می‌برد. شاید این اثر به اندازه دو ساخته اول کرگر جاه‌طلبانه نباشد، اما از آنجا که از ابتدا تا انتها فیلمی جمع‌وجور و کوبنده است، حتی بیشتر از آن‌ها مهارت‌های او را به رخ می‌کشد.
آستین آبرامز، ستاره فیلم «سلاح‌ها» (Weapons)، در نقش برایان ظاهر می‌شود؛ یک پیک پزشکی که مأموریت می‌یابد بسته ناشناسی را از یک بیمارستان به یک مرکز درمانی در راکون سیتی منتقل کند. در مسیر بالا رفتن از یک جاده کوهستانیِ یخ‌زده، او با ماشینش به زنی که ناگهان وارد جاده برفی می‌شود می‌کوبد و او را با تنی کوفته و خونین، اما زنده رها می‌کند. شاید زنده… یا حداقل یک چیزی تو همین مایه‌ها. او زن را روی صندلی شاگرد می‌گذارد و در جاده لیز می‌خورد و پایین می‌آید تا اینکه با ماشین یک پلیس تصادف می‌کند. مأمور پلیس پیشنهاد می‌دهد که به هر دوی آن‌ها کمک کند تا به جای امنی برسند. البته که اوضاع اصلاً خوب پیش نمی‌رود. تا قهرمان ما به خودش بیاید، می‌بیند که یک موجودِ غیرقابل‌کشتن در حال شکار اوست؛ و این تازه شروعِ آشوب است.
ساختار مأموریت‌محور در فیلم رزیدنت اویل
روایت داستان در اینجا درست مثل بازی‌هایش، به فصل‌ها یا مأموریت‌های مختلفی تقسیم شده است. مثلاً: «کلیدها را از پاهای قطع‌شده بردار». در مأموریت اول، برایان پس از اینکه توسط سگی با ویژگی‌های فیزیکیِ غیرعادی دنبال می‌شود، به گشت‌وگذار در یک خانه دورافتاده می‌پردازد. اینجا هم طرفداران این فرنچایز خوب می‌دانند که سگ‌ها در این جهان چقدر می‌توانند وحشتناک باشند و قدر این صحنه را می‌دانند.
با اینکه داستان مستقیماً بر اساس بازی‌های کپ‌کام ساخته نشده، اما ادای دین‌های جذابی به آن دارد؛ از جمله نمایی که برایان یک ماشین‌تحریر قدیمی را در اتاقی در طبقه بالا پیدا می‌کند و نمای دیگری از یک گیاه سبزرنگ در یک ماشین متروکه. (اولی در بازی‌ها نشان‌دهنده نقاط ذخیره بازی بود و دومی میزان سلامتی را برمی‌گرداند). برخلاف بسیاری از آثاری که از روی دارایی‌های فکری (IP) دیگر ساخته می‌شوند، این ارجاعات کوتاه هرگز دم‌دستی یا از سرِ رفع تکلیف به نظر نمی‌رسند. آن‌ها صرفاً به عنوان چشمک‌هایی کوچک به طرفداران، به زیبایی در تار و پود اثر تنیده شده‌اند.
البته هرچه طولانی‌ترین شبِ زندگیِ برایان جلوتر می‌رود، اوضاع به شکلی دیوانه‌وار مخوف و خون‌بار می‌شود. کرگر در هر «مأموریت» دُز این دیوانگی را بالا می‌برد و خوراکِ کابوس‌های لاوکرفتیِ بیشتری را وارد داستان می‌کند؛ مثل دختری که یک پایش در حال تبدیل شدن به شاخک‌های هشت‌پا است و موجودی در فاضلاب که یکی از وحشتناک‌ترین تصاویر را خلق می‌کند.
رویکرد کرگر در اینجا، استفاده از جامپ‌اسکرهای (Jump scares) سرراست و تکراری نیست، بلکه خلق غافلگیری‌های غیرقابل‌پیش‌بینی است که حول محور موجوداتی نه کاملاً انسانی بنا شده‌اند. این رویکرد بی‌شباهت به سواری در کامیون با «مارجِ گنده» در فیلم «ماجراجویی بزرگ پی‌وی» (Pee-Wee’s Big Adventure) نیست: او قرار است چیز وحشتناکی به شما نشان دهد، و شما عمراً نتوانید حدس بزنید آن چیز قرار است چه باشد.
شاید قیاس بهتر برای رویکرد کرگر، سم ریمی باشد؛ کارگردانی که او هم می‌دانست چطور وحشت و کمدی را در هم بتند. جان کارپنتر هم به عنوان یک منبع الهام حس می‌شود، به‌خصوص با طراحی‌های شبیه به فیلم «موجود» (The Thing) در برخی از هیولاها. جی‌سی (جان کارپنتر) هم در بسیاری از آثارش می‌دانست که چگونه خنده را با اکشن ترکیب کند.
شایعات می‌گویند که کرگر بخش عمده‌ای از کمدی را از تدوین نهایی این اثر حذف کرده است، اما هنوز هم مقدار زیادی از آن باقی مانده که در نحوه روایت داستان و نماهای واکنشِ (Reaction shots) قهرمانِ اصلی‌اش نهفته است. در این مسیر، حضورِ تمام‌قدِ بازیگری مثل آبرامز هم حسابی کمک‌کننده است؛ کسی که سفرِ برایان را دقیقاً با همان واکنش‌های «این دیگه چه کوفتیه؟» که اکثر مردم هنگام دیدنِ اتفاقاتِ غیرممکن از خود نشان می‌دهند، به مخاطب می‌قبولاند. او مدام در حال دویدن، له‌له زدن، جیغ کشیدن یا حتی گریه کردن است.
فیلم رزیدنت اویل
این یک نقش‌آفرینی فوق‌العاده است؛ از آن دست بازی‌های فیزیکی که اغلب آن‌طور که باید و شاید قدر نمی‌بینند. او برایان را به یک قهرمان اکشن تبدیل نمی‌کند، بلکه او فقط یک آدم معمولی است که سعی دارد کار مهمی انجام دهد: یک گیمر.
داریوش وولسکیِ فیلمبردار، که پای ثابت همکاری با ریدلی اسکات در فیلم‌هایی مثل «پرومتئوس» (Prometheus) و «فیلم مریخی» (The Martian) است، زبان بصریِ گیرا و جذابی به فیلم رزیدنت اویل می‌بخشد. در این تریلر مهیج، چیزهای مورمورکننده مدام به داخل نور می‌آیند و از آن خارج می‌شوند، اما وولسکی به زیبایی‌شناسی‌ای دست یافته که بیش از حد خفه‌کننده و آزاردهنده نیست. البته حضور تدوینگری مثل جو مورفی هم که می‌داند چگونه موتورِ یک اثر ۹۰ دقیقه‌ای را روی غلتک نگه دارد، بی‌تأثیر نیست.
در میان بلاک‌باسترهای اخیر، فیلم رزیدنت اویل شاید یکی از معدود مواردی باشد که بر اساس یک آی‌پی معروف ساخته شده و واقعاً این حس را القا می‌کند که ای کاش کمی طولانی‌تر بود. در حالی که تنش در بیشترِ زمانِ کوتاه فیلم عالی از کار درآمده، کرگر می‌توانست آن را برای یک سکانس عظیمِ (Set-piece) دیگر هم حفظ کند یا بافت‌های رابطِ داستان را درگیرکننده‌تر از آب دربیاورد.
به نظر می‌رسد صحنه‌های پایانی کمی از دست کرگر در رفته‌اند و نسبت به بقیه کار زمخت‌ترند. ظاهراً او از زمینه‌چینیِ آشوب، بسیار بیشتر لذت می‌برد تا اینکه مجبور باشد آن را به سرانجام برساند؛ شکایتی که برخی به دو ساخته اول او نیز وارد کرده بودند. او در سنین جوانی در فضاسازی و زمینه‌چینی به استادی رسیده است؛ مهارت به سرانجام رساندنِ داستان هم به مرور زمان به دست خواهد آمد.
اشتباه نکنید: تماشای یک فیلم رزیدنت اویلِ تروتمیز و خوش‌تراش همیشه به یک نسخه ورم‌کرده و کش‌دار ارجحیت دارد، اما این یکی در پایان، آن‌قدر سبک و گذرا احساس می‌شود که بیننده را تشنه کمی محتوای بیشتر می‌گذارد. هرچند، یک بازی ویدیویی که طوری تمام می‌شود که شما را ترغیب کند تا قسمت‌های بعدی‌اش را بخرید؟ پس دیگر نگویید که این اثری وفادار به جهان رزیدنت اویل نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

1 × 4 =