صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم دائو 2026

نقد فیلم دائو 2026

فیلم دائو

محصول: کشور فرانسه, کشور سنگال

ژانر: خانوادگی, درام

نمره: 2.5 از 4

نقد فیلم دائو

«فیلم دائو» با نوشته ای روی تصویر آغاز می شود که عنوان فیلم را چنین تعریف می کند: «حرکتی پیوسته و دورانی که در همه چیز جریان دارد و جهان را به هم پیوند می دهد.» این فقط یکی از راه های توضیح آن مفهوم فلسفی مشهور، گریزان و جهانگرد است؛ اما برای ششمین فیلم بلند آلن گومیس، کارگردان فرانسوی سنگالی، که اثری پرتحرک، رها و بی قیدوشرط در میان چند قاره ساخته، شاید بهترین تعریف ممکن باشد.

خوشبختانه این تنها باری است که فیلم، با وجود انبوه ایده ها و غنای حسی اغراق آمیزش، تصمیم می گیرد خودش را مستقیم توضیح بدهد. باقی معناهای این بررسی گسترده و مدام تغییرشکل دهنده از جهانی شدن و هویت دیاسپورایی را باید در مشاهده دقیق چهره ها، مکان ها و حرکت بی قرار آدم ها پیدا کرد؛ آن هم در حالی که فیلم دو زن فرانسویِ بیسائوگینه ای را در دو گردهمایی خانوادگی آیینی دنبال می کند؛ دو مراسمی که هر کدام به نیمه ای متفاوت از هویت فرهنگی آنها ریشه دارند.

در یکی از این مراسم، گلوریا، مهاجری نسل دومی با بازی کیتی کوریا، به روستای زادگاه پدرش در مناطق روستایی گینه بیسائو برمی گردد تا در آیین سنتی یادبود مرگ پیرمرد شرکت کند و دختر بیست و چند ساله اش، نور با بازی دژوئه کوادیو، را با سرزمین مادری اجدادی اش آشنا کند. در مراسم دیگر، عروسی مجلل و پرهیاهوی نور، انبوهی از مهمانان آفریقایی و اروپایی را به عمارت اعیانی ییلاقی در فرانسه می کشاند؛ جایی که مجموعه ای از ریزپرخاشگری های فرهنگی و درگیری های آشکارتر شکل می گیرد.

«فیلم دائو» در طول سه ساعت سنگین اما غوطه ورکننده، مدام میان این دو مراسم بزرگ و پرماجرا رفت و آمد می کند و به نقطه اوج مجموعه دغدغه های شخصی، سیاسی و سبکی آلن گومیس می رسد؛ دغدغه هایی که در سراسر کارنامه او دنبال شده اند. گومیس در سطح بین المللی بیشتر با «فلیسیته»، مطالعه شخصیت محور و خوش رنگ و لعابی که در کنگو می گذرد، شناخته می شود؛ فیلمی که در جشنواره برلین ۲۰۱۷ جایزه بزرگ هیئت داوران را برد و در فهرست اولیه نامزدهای اسکار بین المللی قرار گرفت.

نقد فیلم لسی به خانه برمی‌گردد 2020
بیشتر بخوانید

هرچند ابعاد بسیار بزرگ و ساختار روایی پرسه زن فیلم تازه او ممکن است توزیع کنندگان کم جسارت سینمای هنری را عقب بزند، «فیلم دائو» با این حال گسترده ترین و در عین حال دسترس پذیرترین اثر گومیس به نظر می رسد؛ فیلمی که به شخصیت های پراکنده از نظر فرهنگی اجازه می دهد با طیف وسیعی از تماشاگران ارتباط برقرار کنند. فیلم دائو همچنین در بخش مسابقه جشنواره برلین به نمایش درآمده است.

گومیس در انتخابی فرمی و از نظر نظری رادیکال، که با فوریتی شگفت انگیز عمل می کند، شخصیت هایش را از طریق جلسات انتخاب بازیگرانی معرفی می کند که قرار است نقش آنها را بازی کنند. به این ترتیب، نوعی صمیمیت مستندگونه از همان ابتدا وارد روندی می شود که در اصل کاملا فیلمنامه ای است. گومیس در اتاق تمرین سفید و بی روحی به اعضای گروه بازیگران می گوید: «شما قرار است یک خانواده کاملا جعلی اما واقعی باشید.»

بعد، هر کدام از آنها درباره داستانی که هنوز برایشان تعریف نشده، ایده ها و امیدهای خودشان را بیان می کنند. یکی از آنها با تاکید می گوید: «نمی خواهم نقش زنی کتک خورده و مطیع را بازی کنم؛ مگر اینکه زنی باشد که شوهرش را می کشد.»

در همین فضای بین واقعیت و خیال است که درام آغاز می شود؛ جایی که کوریا و کوادیو در حال تمرین یکی از صحنه های اصلی آغازگر داستان اند: نور، دانشجوی دانشگاه، به مادر نگرانش خبر می دهد که نامزد کرده و قرار است ازدواج کند.

فیلم دائو ما را به دو فضای واقعی داستان پرتاب می کند. نوازندگی سبک، روان و سیال پیانیست جاز آفریقای جنوبی، عبدالله ابراهیم، که از آلبوم مهمش «بلوز برای یک شاه هیپ» انتخاب شده و در سراسر فیلم شنیده می شود، تمام فضای صوتی فیلم دائو را در بر می گیرد. دوربین از یک سو مسیر طولانی، ناهموار و خسته کننده ای را دنبال می کند که به قلب دورافتاده گینه بیسائو می رسد و از سوی دیگر، کاروان شاد و سرخوش تازه عروس و داماد را در جاده های شراب فرانسه همراهی می کند.

فیلم دائو فاصله زمانی دقیق میان این دو اتفاق را روشن نمی کند و مدام از یکی به دیگری می پرد، اما آشکار است که این دو مراسم برای گلوریا، زنی پنجاه ساله و مستقل که در مقطعی سرنوشت ساز از زندگی اش قرار گرفته، ارتباطی عمیق با هم دارند؛ زنی که حالا در حال رها شدن از مسئولیت های مستقیم مادری است. پدرش ــ مردی که گلوریا بدون هیچ کینه خاصی او را «سختگیر» توصیف می کند ــ او را در پاریس بزرگ کرده بود و بعدها، در سال های پایانی عمر، به سرزمین آفریقایی اش برگشته بود.

نقد و بررسی فیلم پیروزی | Victory 2024
بیشتر بخوانید

بخشی از وجود گلوریا به این دلبستگی او غبطه می خورد. گلوریا به شیوه زندگی دشوار و سنت زده روستا با نوعی نوستالژی غیرمستقیم و محبت آمیز نگاه می کند، اما در نگاهش کنجکاوی گردشگرانه ای هم هست؛ همان کنجکاوی ای که نور در نخستین سفرش به «خانه» تجربه می کند.

کیتی کوریا که اغلب وظیفه روایت را با نگاه خاموش و سرگردانش بر عهده می گیرد ــ نگاهی که بسته به اینکه چه کسی را می بیند و چگونه نگاهش می کند، حال و هوای صحنه را تغییر می دهد ــ بازی خیره کننده ای ارائه می کند. گلوریا زنی است که در تمام فضاهای زندگی اش، چه در کنار خانواده و چه بدون آن، به او فهمانده اند که غریبه است. او با وقاری محکم و متکی به خود راه می رود، اما در عین حال احتیاطی غریزی و کم حرف دارد و ترجیح می دهد از محدوده امنش بیرون نزند.

دوست پسر سفیدپوستش، فرانسوا، هم در فهرست مهمانان عروسی حضور دارد، اما بی سر و صدا پشت میز کناری نشسته است؛ مردی که گلوریا دوستش دارد، ولی نه آن قدر که بخواهد رابطه شان را عمیق تر کند یا آن را به رخ دیگران بکشد.

احتیاط گلوریا در تضاد آشکار با زوج میان نژادی دیگری قرار می گیرد که حضورشان در مراسم جنجال به پا می کند: پسری که پس از مدت ها بی خبر سر و کله اش پیدا شده و این بار دوست دختر سفیدپوست و به شدت باردارش را هم با خود آورده است؛ زنی که نامش، برای تکمیل این ترکیب عجیب، کالیپسو است.

گومیس با حوصله و دقت، این تنش ها را در صحنه هایی چندلایه می سازد؛ تنش هایی که گاهی فقط زیر پوست ماجرا باقی می مانند، گاهی موج برمی دارند و گاهی هم منفجر می شوند. با این حال، همیشه آن قدر اتفاق در جریان است که هیچ خرده داستانی نمی تواند تمام توجه فیلم دائو را به خودش اختصاص دهد.

گروه شش نفره تدوینگران، که خود گومیس هم یکی از آنهاست، ریتم فیلم را هم سرزنده نگه می دارند و هم بی قرار؛ به شکلی که انرژی نفس گیر یک روز بزرگ را منتقل می کند، روزی که خاطرات تازه اش آن قدر زیادند که نمی توان همه را همزمان در ذهن نگه داشت. سه فیلمبردار فیلم دائو، از جمله سلین بوزون، فیلمبردار «فیلم فلیسیته»، نیز با دقتی مشابه حرکت دوربین و بالا و پایین شدن حال و هوای هر مراسم را دنبال می کنند. گاهی دوربین با سرگیجه ای آشکار به دل رقص ها و شلوغی مراسم عروسی و یادبود می زند و گاهی، درست مثل گلوریا، از روی نیمکت تماشاگران فقط نظاره می کند.

نقد و بررسی فیلم گمشده Sirât 2025
بیشتر بخوانید

نور در این میان هویتی حتی چندپاره تر از مادرش دارد؛ بخشی از این وضعیت به تاثیر پدر فرانسوی مراکشی اش، سلیمان با بازی سمیر گسمی، برمی گردد. سلیمان مدت هاست از گلوریا جدا شده و زخم های رابطه آنها در گفت وگوهای شکننده و به زیبایی نوشته شده عروسی، به شکلی ظریف اما نیرومند خودشان را نشان می دهند؛ گفت وگوهایی که در آنها سکوت ها و حذف های معنادار، گاهی به اندازه دیالوگ های تند و گزنده حرف می زنند.

از لباس عروس ساده و مینیمال نور از شنل گرفته تا میزهایی که با پارچه های کتان عاجی پوشانده شده اند و آواز دسته جمعی مست و دیرهنگامی با نسخه گروه فیوجیز از ترانه «آرام آرام مرا می کشی»، جشن عروسی غربی شده فیلم فاصله زیادی با مراسم یادبود قبیله ای و کهن دارد؛ مراسمی که در آن رقص های سنتی بارها تکرار می شوند، پیکره های چوبی نماد مردگان را طی آیینی خاص تدهین می کنند و همه چیز برای حضور معنوی نیاکان از دنیا رفته در نظر گرفته می شود.

اما با پیش رفتن این دو روز و شب طولانی در کنار یکدیگر، تصویری زنده و پیچیده از مفهوم اجتماع شکل می گیرد؛ اجتماعی که در همه جای آن شکاف هایی ناشی از فاصله جغرافیایی، بیگانگی اجتماعی و کم رنگ شدن خاطرات شخصی دیده می شود، اما در عین حال شمار زیادی از اعضای یک خانواده را با حس مشترکی از تعلق، یا حس مشترکی از بی تعلقی، یا هر دوی اینها بسته به حال و هوای لحظه، کنار هم نگه می دارد.

حماسه عاطفی، چرخان و درخشان گومیس از ارائه حرف های ساده لوحانه و احساساتی درباره خانواده، هویت یا «سوداد» دوری می کند. در «فیلم دائو»، خانه فقط جایی نیست که دل آدم در آن قرار دارد؛ خانه جایی است که دل آدم زمانی در آن بوده و شکسته شده و بعد، ردی آشفته و بین المللی از تکه هایش بر جا گذاشته است.

دیدگاهتان را بنویسید

شش + 14 =