صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم من راکی را بازی میکنم 2026

نقد فیلم من راکی را بازی میکنم 2026

فیلم من راکی را بازی میکنم

 

محصول: کشور آمریکا

ژانر: درام, ورزشی

نمره: 3.5 از 4

نقد فیلم من راکی را بازی میکنم

«فیلم من راکی را بازی میکنم» ساخته پیتر فارلی، از عشق چند نسل به داستان کلاسیک و ماندگار جان جی. آویلدسن، «فیلم راکی»، به عنوان یک اهرم احساسی استفاده می کند؛ آن هم چنان ماهرانه که این تعبیر چندان هم بار منفی ندارد. فیلم من راکی را بازی میکنم در حدود یک ساعت اول، یک کمدی ـ درام خوش ساخت و دلنشین است که داستان راکی بالبوآ را در زندگی مردی بازتاب می دهد که این شخصیت را به وجود آورد: سیلوستر استالونه.

همان طور که استالونه با بی خانمانی دست و پنجه نرم می کند، عاشق می شود و با نوشتن راهش را به سوی یک پدیده فرهنگی باز می کند، فارلی و گروهش هم ضربه هایشان را یکی پس از دیگری طوری می زنند که تماشاگر را به وجد می آورد.

البته فیلم من راکی را بازی میکنم بخشی از دوره ای را که استالونه برای گذران زندگی مجبور شد سگش را بفروشد و برای اینکه از گرسنگی نمیرد در فیلم های اروتیک بازی کند، برای مخاطب عام نرم تر و قابل هضم تر کرده است.

با این حال، بازی بسیار خوب بازیگر اصلی کمک می کند این بخش فیلم من راکی را بازی میکنم به یکی از دوست داشتنی ترین تجربه های سینمایی فارلی تبدیل شود. نیمه دوم «من راکی را بازی می کنم» احتمالا برای طرفداران دوآتشه راکی جذاب تر هم خواهد بود، اما برای من کمی کم رمق تر به نظر می رسد.

وقتی فیلم من راکی را بازی میکنم کم کم از داستان زندگی استالونه فاصله می گیرد و وارد پشت صحنه ساخته شدن صحنه های ماندگار «راکی» می شود، کار کمی بیش از حد راحت پیش می رود؛ انگار فیلمساز مطمئن است علاقه ما به «راکی» ۱۹۷۶ خودش زحمت جان بخشیدن به «من راکی را بازی می کنم» ۲۰۲۶ را می کشد.

در واقع، فیلم من راکی را بازی میکنم شبیه کنسرتی می شود که گروه در ابتدا چند آهنگ تازه و شنیدنی اجرا می کند و بعد سراغ مجموعه ای از ترانه های قدیمی و محبوبش می رود. پا به پای موسیقی پیش می روید و با خواننده همصدا می شوید، اما بیشتر به این دلیل که این آهنگ ها را همان بار اول دوست داشته اید.

نقد و بررسی فیلم صبر | The Wait 2023
بیشتر بخوانید

البته حتی در بخش پایانی فیلم من راکی را بازی میکنم هم لحظات بامزه ای پیدا می شود، به ویژه یک نکته جالب از پشت صحنه و یک بازی فرعی شیرین، اما آن مطالعه شخصیتی بلندپروازانه درباره مردی که به خودش ایمان داشت، کم کم زیر سایه عشق و علاقه به «راکی» گم می شود.

آنتونی ایپولیتو، بازیگر تازه کار فیلم من راکی را بازی میکنم، از همان ابتدا چنان در نقش فرو می رود که به سختی می توان او را دید و به یاد آورد که این سیلوستر استالونه واقعی نیست. جالب اینجاست که چیزی که در یکی دو صحنه اول ممکن است صرفا یک تقلید به نظر برسد، خیلی زود به بازی ای باورپذیر و از دل برآمده تبدیل می شود.

چند دقیقه بیشتر نمی گذرد که دیگر فراموش می کنید ایپولیتو برای بازسازی لحن حرف زدن، تکیه کلام ها و عادت های رفتاری یکی از بزرگ ترین ستاره های دورانش چقدر مطالعه کرده است؛ چون چیزی فراتر از تقلید در بازی او وجود دارد. واقعا احساس می کنید اسلای را می بینید. اهمیت بازی ایپولیتو برای موفقیت فیلم، به ویژه در بخش های ابتدایی، واقعا قابل اغراق نیست. او صرفا ادا درنمی آورد؛ دارد یک آدم را بازی می کند.

آدمی که می خواهد بازیگر شود و شاید نویسنده هم. برای نقش هایی مثل «لات شماره دو» به تست می رود و وقتی کارش به جایی می رسد که دیگر حتی پولی برای سقف بالای سرش ندارد، خودش را در قالب «سیلوستر ایتالیایی» فرو می برد. در همین دوره، یک سگ ولگرد پیدا می کند و به خاطر شباهتش به ستاره فوتبال، دیک باتکوس، اسمش را باتکوس می گذارد. اما این سگ در عین حال می تواند تصویری کوچک از خود اسلای هم باشد: خشن و جان سخت، اما شیرین و دوست داشتنی.

همین وجه شیرین و دوست داشتنی است که ساشا چاک (آنا سوفیا راب)، یکی از کارکنان سینما، را به اسلای جذب می کند. چیزی که او را به سمت این مرد می کشاند، فاصله میان ظاهر خشنش و چیزی است که درون او می گذرد. پشت آن قیافه مردانه و خشن، قلبی مهربان و ذهنی عمیق و باهوش پنهان شده است.

نقد فیلم کیف پول سرد | Cold Wallet 2025
بیشتر بخوانید

حتی این ساشاست که پیشنهاد می کند اسلای دیگر از نام مستعار «مایک» استفاده نکند؛ «سیلوستر» خیلی بهتر است. وقتی آن دو با هم زندگی را شروع می کنند، ساشا متن فیلمنامه هایی را که اسلای با دست می نویسد، برایش تایپ می کند. یکی از همین فیلمنامه ها در عرض سه روز و نیم، انگار یکباره از دل او بیرون می ریزد. اسمش «راکی» است.

اسلای در رستورانی مجلل در لس آنجلس به عنوان پارکبان کار می کند و همین شغل او را به تهیه کنندگانی نزدیک می کند که قرار است زندگی اش را عوض کنند. بعد از یک دیدار اولیه که چندان نتیجه ای ندارد، اسلای یکی از فیلمنامه هایش را روی میز منشی دفتر اروین وینکلر (پی. جی. برن) و رابرت چارتوف (توبی کبل) می گذارد. آنها از فیلمنامه خوششان می آید و از او می خواهند با کار بهتری برگردد. همین می شود که «راکی» به دست آنها می رسد.

هر دو شیفته فیلمنامه می شوند، اما سندی مدوکس (تریسی لتس)، رئیس استودیو، که در فیلم من راکی را بازی میکنم یکی از بامزه ترین و رکیک ترین بازی هایش را ارائه می دهد، اصرار دارد تهیه کنندگان یک ستاره برای نقش اصلی پیدا کنند. شاید رایان اونیل؟ یا برت رینولدز؟ تصور کنید اگر یکی از آنها «راکی» را بازی می کرد، تاریخ سینما چه شکل دیگری پیدا می کرد. اما استالونه تصمیم می گیرد روی خودش شرط ببندد.

او حاضر نمی شود دستمزد نویسندگی را بگیرد؛ دستمزدی که در نهایت در ارزش پول سال ۱۹۷۶ از ۳۰۰ هزار دلار هم بالاتر می رود. شرط استالونه این است که خودش نقش اصلی را بازی کند، چون معتقد است این داستان اوست؛ حتی اگر بعدها معلوم شود که خودش هم اصلا بوکس بلد نیست.

پیتر گمبل، فیلمنامه نویس، برای این سماجت استالونه ریشه ای خانوادگی هم پیدا می کند: رابطه او با پدرش. مت دیلون، زیر گریم سنگین، نقش فرانک استالونه پدر را بازی می کند؛ مردی خشن که پسرش را کتک می زد و حتی وقتی پسر آن قدر بزرگ شده بود که بتواند از خودش دفاع کند، هیچ وقت حمایتش نکرد. انگار استالونه آن قدر اصرار دارد خودش را جای راکی بگذارد چون پدرش هیچ وقت به او ایمان نداشت؛ و همین بی اعتمادی، در وجود پسر نوعی ایمان سرسخت و حتی غیرمنطقی به خودش ساخته است.

نقد فیلم کسی که قبلاً می‌شناختم | Somebody I Used to Know 2023
بیشتر بخوانید

فیلم من راکی را بازی میکنم

البته همه ما می دانیم این داستان چطور تمام شد. اسلای بالاخره به چیزی که می خواست رسید، اما بهایش قراردادهایی عجیب و سختگیرانه بود؛ از جمله اینکه فیلمبرداری حتی یک روز هم نباید از برنامه عقب می افتاد و بودجه هم حتی یک پنی نباید بیشتر می شد. اگر یکی از این دو اتفاق می افتاد، مدوکس او را کنار می گذاشت. جی دوپلاس با حضوری بسیار بامزه و بازیگوش، نقش آویلدسن افسانه ای را بازی می کند؛ کارگردانی غیرقابل پیش بینی از دهه هفتاد که انگار از سماجت اسلای خوشش آمده، شاید چون خودش هم عادت داشته سر صحنه، سرکش ترین آدم گروه باشد.

با وجود بازی خوب دوپلاس و حضور موثر کیکی ستو در نقش تالیا شایر، از لحظه ای که فیلمبرداری «راکی» شروع می شود، «فیلم من راکی را بازی میکنم» بخشی از انرژی و طراوت اولیه اش را از دست می دهد. ساشا که تا اینجا همراه و شریک اسلای در تمام مسیر رسیدن به آن قرارداد بزرگ بوده، تقریبا یکباره از داستان کنار می رود و فیلم کم کم به مجموعه ای از اطلاعات ریز و درشت درباره ساخت «راکی» تبدیل می شود؛ چیزهایی که بیشتر به درد بردن مسابقه اطلاعات «راکی» در یک بار می خورند.

مثلا می دانستید تکه های گوشتی که راکی به آنها مشت می زد یخ زده بودند و همین باعث شد دست و انگشت هایش آسیب ببینند؟ یا اینکه تالیا شایر و اسلای هیچ کدام اسکیت بلد نبودند و تازه روز فیلمبرداری صحنه معروف متوجه این موضوع شدند؟ اما شاید جذاب ترین نکته پشت صحنه این باشد که گرنت بیدر برای اینکه گروه بتواند از پس برنامه غیرممکن فیلمبرداری بربیاید، دوربین استدی کم را وارد کار کرد.

دیدن اینکه او واقعا همراه اسلای از پله ها بالا می دود تا یکی از ماندگارترین صحنه های سینمای دهه هفتاد را ثبت کند، برای هر سینمادوستی وسوسه ای مقاومت ناپذیر است.

بخش زیادی از «فیلم من راکی را بازی میکنم» بر همین اساس جلو می رود: لحظه های محبوب فیلم اصلی و زندگی ستاره ای را که آن را ساخته، پررنگ می کند و از عشق و علاقه ما به هر دو نیرو می گیرد. سخت است تصور کنیم این روش برای کسی که «راکی» را نمی شناسد، یا بدتر از آن، اصلا دوستش ندارد، جواب بدهد. خوشبختانه برای سازندگان فیلمی که احتمالا قرار است فروش بسیار خوبی داشته باشد، به ویژه در میان نسل ایکس و نسل های قدیمی تر، چنین تماشاگرانی چندان زیاد نیستند.

دیدگاهتان را بنویسید

20 − 6 =