مشخصات کلی فیلم تنها یک شب
محصول : کشور آمریکا
ژانر: درام،عاشقانه،کمدی
نمره : 0 از ۴
نقد فیلم تنها یک شب
«فیلم تنها یک شب »، تازه ترین کمدی رمانتیک ویل گلاک در مقام کارگردان و تهیهکننده، تصویری تمامعیار از همه چیزهایی است که در جهنم محافظهکار و سرمایهدارِ امروزِ ایالات متحده مشکل ساز شدهاند. داستان فیلم تنها یک شب سه سال پس از آن میگذرد که کنگره آمریکا قانونی را تصویب کرده که بر اساس آن رابطه جنسی خارج از ازدواج فقط یک شب در سال قانونی است؛ ۷ اوت، هر چند فیلم تنها یک شب هیچ وقت توضیح نمیدهد چرا دقیقا این تاریخ انتخاب شده.
محور داستان دو هزارهای بداقبال، الی (مونیکا باربارو) و اوون (کالوم ترنر)، هستند که دنبال چیزی بیشتر از یک رابطه گذرا میگردند؛ در حالی که تمام مجردهای اطرافشان که از شدت شهوت دیوانه شدهاند، مثل خرگوش به جان هم افتادهاند. (تصور گلاک از شهری که همه در آن گرفتار تب جنسی شدهاند، بیشتر از آنکه کابوس تبآلود «باغ لذات دنیوی» اثر هیرونیموس بوش باشد.) الی خوانندهای خجالتی است که با خواندن جینگلهایی برای محصولات دارویی که شبیه ترانههای پاپ هستند، امرار معاش میکند. اوون صاحب یک پیتزافروشی است.
الی وقتی بهترین دوستش (کینگ پرینسس) در صف دستشویی با یک شاهزاده واقعی آشنا میشود، تنها میماند؛ از آن طرف، دوستدختر اوون (مایا هاک، در نقشی بیخاصیت و بهشدت هدررفته) میگوید امسال دلش میخواهد با شخص دیگری بخوابد. طبیعی است که این دو هرچه شب جلو میرود، بارها و بارها و بارها به شکلی بامزه با هم آشنا شوند.
متأسفانه فیلمنامه تراویس براون چیزی بیش از یک ایده عجیبوغریب و جنجالی نیست؛ چیزی شبیه ترکیب «تایمر» (۲۰۰۹) ساخته جک شیفر با «پاکسازی» (۲۰۱۳)؛ ایدهای که صرفا بهانهای است تا شخصیتهای بی مزه فیلم تنها یک شب را از یک موقعیت اسلپاستیکی به موقعیت بعدی پرتاب کند. فیلم به وحشتهای کاملا واقعی امروز، از جمله سرمایهداری نظارتی مورد حمایت غولهای فناوری، تبلیغات افسارگسیخته شرکتهای بزرگ دارویی و پلیس و سیاستمداران فاشیستی که بر بدنهای ما کنترل دارند، اشارههایی میکند، اما هیچوقت مکث نمیکند تا ریشههایی را که ما را به وضعیت سیاسی امروز رساندهاند، بررسی کند.
طنز خوب از درک و واکاوی نظامها سرچشمه میگیرد؛ از شناختن علتهای ریشهایِ چیزی که هدف طنز قرار گرفته است. با چند تکه شوخی کلامی درباره فرهنگ عامه کهنهشده و مشتی اشاره به تنشهای سیاسی جناحی و «رأیدهندگان تک موضوعی» در این کشور نمیتوان به چنین چیزی رسید؛ همه اینها فقط قرار است شما را بخندانند، بیآنکه زحمتی برای به فکر واداشتنتان بکشند. طنز سیاسی اگر ستون فقرات نداشته باشد، نمیتواند روی پای خودش بایستد.
فیلمی که تماموکمال درباره سکس است، حتی ذرهای از اروس میان دو دلداده اصلی و بداقبالش ندارد و برهنگی هم در آن به حداقل ممکن رسیده است؛ فقط باسن چند مرد مختلف را میبینیم که لخت میدوند. لابد این هم پیشرفت است، چون اگر همین فیلم را در دهه ۸۰ یا ۹۰ میساختند، احتمالا چیزی جز رگباری از نماهای سینه نبود. (هرچند ظاهرا هنوز هم قرار است شاهد زنی باشیم که مجبور است دوازده ساعت تمام کفش پاشنهبلند شش اینچی به پا داشته باشد، انگار قرار نیست تا سپیدهدم پاهایش خونافتاده و از کارافتاده باشند.)
عشق و رابطه عاطفی هم در فیلم تنها یک شب با نگاهی عمیقا محافظهکارانه و دگرجنسگرایانه به تصویر کشیده میشوند؛ سکس بیتعهد نکوهش میشود، رابطههای باز فقط به احساس گناه ختم میشوند و الی آخر. اما نگران نباشید، فیلم تنها یک شب به اندازه کافی تبلیغات ظاهرا طرفدار سکس سالم برای کاندومهای دورکس و ژل کیوای دارد؛ البته تبلیغ سیتیبایک و دانکین هم هست، چون نیویورک بدون شرکتهای بزرگش که خیابانها را پر میکنند، دیگر چه نیویورکی است؟
کارگران جنسی هم بهراحتی قربانی میشوند و فقط در قالب دزدهایی به تصویر کشیده میشوند که شبها در جنگل مردها را تیغ میزنند. جنسیت کوییر هم به چند صحنه با همخانه الی (کینتسا سویندل، در نقشی که بهطرز تأسفباری کمتر از آنچه میتوانست استفاده شده) و چند نمای گذرا از سیاهیلشکرهای همجنسگرا و محوی که در پسزمینه مشغول بوسیدن یکدیگرند، محدود شده است. شخصیت سویندل به الی میگوید: «این شب برای دگرجنسگراهاست»، و بعد اضافه میکند که آدمهای کوییر قرنها راههایی برای دور زدن قوانین دگرجنسگراها پیدا کردهاند.
قرار است این حرف اشارهای به تابآوری جامعه کوییر باشد، اما در عمل بیشتر شبیه سفیدشویی تاریخ قوانین ضد دگرباشان جنسی در این کشور از آب درمیآید؛ قوانینی که در گذشته نهچندان دور به یورش به کلوبهای کوییر و زندانی شدن افراد کوییر منجر شدند، چه برسد به موج قوانین جدید ضد دگرباشان جنسی که همین حالا در حال تصویباند یا به اجرا درآمدهاند.
فیلم تنها یک شب همچنین از مبارزه طولانی و پرتنش برای عادیسازی قوانین مربوط به سن رضایت جنسی بیخبر است؛ قوانینی که، راستی، در همین کشور و در تمام ایالتها تا سال ۲۰۰۳ به شکل کنونی برقرار نشدند. بله، حتی سی سال هم از آن زمان نگذشته است.
در پایان، قهرمانان ماجراجوی فیلم تنها یک شب با هیچکس سکس نداشتهاند، چون این فیلم درباره عشق با «ع» بزرگ است (و ظاهرا سکس جزو عشق نیست!) و دقیقا به همین دلیل، در نهایت تسلیم وضعیت فاشیستی موجود میشوند. البته آنها تنها کسانی نیستند که از مبارزه سر باز میزنند. هیچکس در این فیلم نفرینشده علیه این قانون اعتراضی نمیکند، جز چند تابلوی «لغو کنید» پشت پنجرهها و چند نمونه گرافیتی خلاقانه، مثل تصویر بانوی آزادی با کمربند عفت.
معدود فعالانی هم که میبینیم, یکی از قرارهای الی که به خاطر چهارده بار سکس در هشت روز در دوره آزادی مشروط است، و پیرمردی که حاضر نیست «دستکش عشق» به دست کند, صرفا وسیلهای برای شوخی هستند و بعد هم سر از زندان درمیآورند و فیلم قاطعانه فراموششان میکند.
و شاید اصلا منظور فیلم تنها یک شب همین باشد؛ اینکه ما همین حالا هم آنقدر در دل یک وضعیت اضطراری فاشیستی فرو رفتهایم که فقط عده معدودی حاضرند کاری برایش بکنند، آن هم فراتر از چسباندن یک تابلو به پنجرهشان. اما برای اینکه فیلم تنها یک شب از درون خودش فرو نریزد، طنزش باید تیزتر (و باهوشتر) باشد. و اگر قرار است باور کنیم فیلم حرفی ساختارشکنانه درباره وضعیت سکس و حق تصمیمگیری بر بدن در این کشور میزند، نمیتواند با تسلیم شدن قهرمانانش به زنجیرهایشان تمام شود. این فقط همان محافظهکاری دستدومی است که لباس میش پوشیده و این طرف و آن طرف میدود.
شاید بپرسید آیا یک کمدی رمانتیک صرفا به این دلیل شکست میخورد که حاضر نیست با ایده سیاسیای که داستانش بر آن بنا شده واقعا درگیر شود؟ شاید نه. اما وقتی رابطه مرکزی فیلم جواب نمیدهد، شوخیها خندهدار نیستند و حضورهای افتخاریِ ناامیدانه سلبریتیها مثل کشیده شدن ناخن روی تخته اعصابخردکناند، دیگر فیلم حتی در مقام «فقط یک کمدی رمانتیک» هم شکست خورده است.
در یکی از صحنههای فیلم تنها یک شب ، اوون و الی نمیتوانند از دستگاه خودپرداز یک بقالی ۲۰۰ دلار بیرون بکشند تا تنها کاندوم باقیمانده در تمام منهتن را بخرند. همانجا یکی از آنها کارتپستالی پیدا میکند که تصویر دبورا کر و کری گرانت در «ماجرایی برای به یاد آوردن» (۱۹۵۷) روی آن است و رویش نوشته: «نیویورک برای عاشقان است.» فقط میشود امیدوار بود ارواح کر، گرانت، لئو مککری و، چه بسا، حتی نورا افرون به سراغ سازندگان این فیلم زننده و واپسگرا بیایند؛ فیلمی که فکر میکند اگر تسلیم شدن در برابر فاشیسم به نام عشق باشد، میتوان آن را توجیه کرد.
اگر برای سبز شدن چراغ ساخت یک کمدی رمانتیک در روزگار ما باید به چنین چیزهایی تن داد، شاید بهتر باشد بگذاریم این ژانر بمیرد. مرگ با عزت، بیشک سرنوشت بهتری برای این ژانر است تا تسلیم شدن در برابر فاشیسم.

