انیمیشن خستهکننده حتی برای خردسالان
نام انگلیسی: Brightheart2: Firefly Action Brigade
نام فارسی: انیمیشن دل روشن ۲: عملیات گروهان کرم شبتاب
محصول: ۲۰۲۰
امتیاز: صفر از ۴ – 〇〇〇〇
نقد انیمیشن دل روشن ۲
در انیمیشن دل روشن ۲، برایتهارت یا همان «دلروشن» به همراه دوستانش، ادوارد و آرورا، و تعدادی دیگر از حشرات، یک تیم امداد و نجات تشکیل میدهد. هدف این گروه، کمکرسانی به حشراتی است که در موقعیتهای خطرناک قرار میگیرند. اعضای این گروه برای اینکه بتوانند حشرات گرفتار را سریعتر شناسایی کنند، وسیلهای شبیه گوی در اختیار آنها قرار دادهاند که با فشردن دکمهای روی آن، فعال شده و سیگنالی ارسال میکند. این علامت روی رادار گروه نجات نمایش داده میشود و اعضای تیم نیز برای نجات حشره گرفتار، خودشان را به محل حادثه میرسانند.
با این حال، ایدهی تشکیل چنین گروهی در عمل به داستانی کمرمق و فاقد جذابیت تبدیل شده است. انیمیشن دلروشن ۲ در بیشتر لحظات خود اتفاقاتی بسیار ساده و قابل پیشبینی را روایت میکند؛ اتفاقاتی که حتی برای مخاطبان خردسال نیز ممکن است هیجان چندانی ایجاد نکنند. برای نمونه، یکی از موقعیتهای اصلی داستان زمانی شکل میگیرد که حشرهای برای فرار از یک پرندهی بزرگ، داخل گودالی سقوط میکند و گروه نجات باید برای بیرون آوردن او وارد عمل شود. در بخش دیگری نیز ورود یک سفینهی فضایی به جنگل، حشرات را با خطری جدی مواجه میکند. این موقعیتها بهجای آنکه زمینهساز ماجراهایی خلاقانه باشند، بسیار ساده و ابتدایی باقی میمانند.
مشکل اصلی انیمیشن دل روشن ۲ تنها به ضعف قصه محدود نمیشود. از نظر طراحی بصری و فضاسازی نیز با اثری روبهرو هستیم که چیز تازهای برای ارائه ندارد. استفاده از رنگهای متعدد بهتنهایی نمیتواند یک انیمیشن را جذاب کند؛ بلکه رنگ، حرکت، موسیقی، صداگذاری و روایت باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند تا جهان اثر برای مخاطب باورپذیر و سرگرمکننده شود. در انیمیشن دل روشن ۲ این عناصر هماهنگی لازم را ندارند و صداگذاری نیز نتوانسته به تصاویر و اتفاقات داستانی انرژی بیشتری ببخشد.
اهمیت صدا و موسیقی در آثار انیمیشنی، بهخصوص زمانی که مخاطب اصلی کودکان هستند، موضوعی انکارناپذیر است. کودک همانقدر که با رنگ و حرکت ارتباط میگیرد، از طریق صداها نیز با فضای داستان همراه میشود. هایائو میازاکی، از برجستهترین چهرههای تاریخ انیمه و انیمیشن، بارها از صداهای طبیعی و روزمره برای زندهتر کردن جهان آثارش استفاده کرده است. در آثار او، صدا صرفاً یک عنصر جانبی نیست، بلکه بخشی از روایت محسوب میشود و به مخاطب کمک میکند ارتباط عمیقتری با شخصیتها و محیط برقرار کند. در سینمای جریان اصلی کشور آمریکا نیز، هرچند شیوه استفاده از صدا ممکن است متفاوت باشد، اما اهمیت روایت و قصهگویی همچنان جایگاه ویژهای دارد.
در مقابل، انیمیشن دل روشن ۲ نه در بخش داستان موفق ظاهر میشود و نه در زمینه صدا و موسیقی میتواند کمبودهای روایی خود را جبران کند. این مسئله زمانی بیشتر به چشم میآید که بدانیم پیش از این آثار موفقتری با محوریت زندگی حشرات ساخته شدهاند. یکی از نمونههای شناختهشده، «بری زنبوری» است؛ اثری که با قرار دادن یک زنبور کوچک با رویاهایی بزرگ در مرکز داستان، تلاش میکند جهان حشرات را از زاویهای متفاوت به کودکان معرفی کند. آن فیلم علاوه بر سرگرمی، درباره جایگاه حشرات در چرخه زندگی انسانها نیز صحبت میکند و مسیر رشد شخصیت اصلی را از کنجکاوی و تجربه گرفته تا شکست و رسیدن به موفقیت دنبال میکند.
تفاوت مهم اینجاست که در چنین آثاری، شخصیتها صرفاً به دو گروه «خوب» و «بد» تقسیم نمیشوند، بلکه انگیزهها، اشتباهات و تلاشهای آنها بخشی از مسیر داستان است. اما در انیمیشن دل روشن ۲، شخصیتها عمدتاً در دو دسته مشخص قرار میگیرند: گروهی که همیشه رفتار خوب دارند و به دیگران کمک میکنند و گروهی که با رفتارهای منفی خود باعث دردسر میشوند. چنین نگاه سادهسازیشدهای شاید در ظاهر برای مخاطب بسیار کمسنوسال قابل فهم باشد، اما در عین حال میتواند فرصت پرداختن به شخصیتهای پیچیدهتر و آموزش مفاهیم عمیقتر را از بین ببرد.
قسمت نخست انیمیشن دل روشن ۲ با عنوان Brightheart در اوایل سال ۲۰۲۰ به کارگردانی ویفنگ دنگ ساخته شد، اما نتوانست توجه قابلتوجهی به دست آورد. چند ماه بعد، قسمت دوم نیز عرضه شد و آن هم نتوانست موفقیت چشمگیری کسب کند. اکنون پرسش اصلی این است که آیا سازندگان تصمیم دارند این مجموعه را ادامه دهند یا خیر. اگر قرار باشد قسمتهای بعدی ساخته شوند، بدون شک نیاز به تغییرات جدی در شیوه داستانپردازی، شخصیتسازی، طراحی بصری و استفاده از موسیقی و صدا وجود خواهد داشت.
در مجموع، انیمیشن دل روشن ۲ اثری است که ایدهای نسبتاً مناسب برای یک داستان کودکانه در اختیار داشته، اما نتوانسته از ظرفیتهای آن بهدرستی استفاده کند. سادگی بیش از اندازهی ماجراها، نبود خلاقیت در روایت، شخصیتپردازی سطحی و ناهماهنگی میان تصویر و صدا باعث شده نتیجه نهایی اثری کمهیجان و کماثر باشد؛ اثری که در مقایسه با نمونههای موفقتر این حوزه، حرف تازهای برای گفتن ندارد.

