بیوگرافی معمولی و بی هیچ خلاقیتی
نام انگلیسی: فیلم De Gaulle
نام فارسی: فیلم دوگل (ژنرال و رئیس جمهور معروف فرانسوی)
محصول: ۲۰۲۰ کشور فرانسه
امتیاز: ۱ از ۴ – 〇〇〇⬤
نقد فیلم دوگل
شارل آندره ژوزف مارسی دوگل، معروف به شارل دوگل، از تاریخسازان برجستهی کشور فرانسه بهشمار میرود. این فیلم قصد دارد به پارهای از زندگی پرفراز و نشیب وی در حیطهی سیاست بپردازد؛ دورهی حساس و شکنندهای از تاریخ فرانسه که در بحبوحهی جنگ جهانی دوم رخ داد و او را به فردی تأثیرگذار مبدّل گردانید.
گابریل لوبِمین از کارگردانان فرانسوی که پیشتر او را با فیلم «میهنپرستان» (۲۰۱۷) میشناسیم، اینبار با اثری زندگینامهمحور و تراژیک تلاش دارد تا به بحرانی که گریبانگیر دولت و ملت فرانسه در خلال جنگ جهانی دوم شد اشاره کند. ژنرال دوگل، که با اتخاذ تصمیمات بحثبرانگیزش مخالفان و موافقانی را به همراه داشت.
روزهای ماه مِی ۱۹۴۰ است و افسری پرتوان در حال ایراد سخنان مؤثر در عرصهی سیاست است. یکی از نیروها که متصدی امور تبلیغات است و در رادیو به کار مشغول است، از فرد سخنور-شارل دوگل- میخواهد دوباره سخنانش را اینبار در رادیو ایراد کند و به سمع مردم برای تأثیرگذاری و قوت قلب بیشتر برساند.
مکالمههای سراسر عشق و علاقه میان دوگل و همسرش را شاهد هستیم؛ از همین سو میتوان به شدت علاقهی شارل به میهن و بههمانمیزان به خانواده را دریافت؛ مردی میهنپرست که دفاع از وطن همانقدر برایاش مقدس است که صیانت از خانواده. موسیقی فیلم دوگل همچنان همگام با دوگل پیش میرود و اتفاقات پیش روی او را نیز نوید میدهد. ملاقات با رئیس جمهور و اخذ درجهی ژنرالی و اعطای سمَت معاون وزیر دفاع به او.
قدرت کلام و نوع سیاست پیشگرفتهاش او را به نماینده کشورش برای گفتوگو پیرامون مسائل فرانسه در قبال آلمان تبدیل میکند؛ کاندیدایی برای دیدار با چرچیل. تصویربرداری وهمالود و عدم وضوح تصاویر حاکی از نامشخص بودن این مصاحبت داشته و بیننده را به عمق و از طرف دیگر به حساسیت جلسه میبرد. چرچیل – تیم هادسِن- با شمایل منحصربهفرد خود و البته سیگار برگی که همچنان تداعیکنندهی نام اوست پدیدار میشود؛ با لهجهی برتانیایی غلو شدهاش خواهان جلب اعتماد فرانسه و مقابله با دشمن مشترکاشان، آلمان نازی، است.
حین همین مراودات سیاسی در فیلم دوگل شاهد فلشبکهایی به گذشته شارل هستیم؛ روزهایی که آن -دختر مبتلا به سندروم داونِ دوگل- پا به این دنیا گذاشته و گویی عزیزکردهی دوگل است. نماهای خانوادگی موازی با جریانات جنگ نشانهای برای اهمیت هر دو بخش برای دوگل است. دوگل پسری به نام فیلیپ و دختر دیگری به نام الیزابث دارد که هر دو اوان جوانی را سپری میکنند. حضور این شخصیتها آنچنان که باید بایا و الزامآور نبود.
دوگل در طول فیلم دوگل تمایل به عدم پذیرش آتشبس را دارد؛ علیرغم تلفات ناشی از جنگ با آلمان او درصدد جهانیکردن نبرد است؛ دیگر این جنگ تنها بین فرانسه و آلمان نیست و دیگر کشورها هم باید وارد مهلکه و پیکار شوند. گریز وی به لندن در پی مخالفت سرسختانه هماوردانش در کشورش، مارشال پتَن و ویگاند باعث میشود نیروی او اندکی به اضمحلال رود اما این تحلیل قوای کوتاه مدت مانع از پیشروی و به کرسی نشاندن سخنانش نمیشود.
او توسط نفوذ کلام قدرتمندش با اینکه با حکم مرگ و خیانت به میهن مواجه میشود، همچنان دست از تلاش بر نمیدارد و به سخنرانی زنده در رادیو بیبیسی میپردازد و تاثیر شگرفی نیروی آزاد فرانسه گذاشته و سبب از سرگیری مبارزه با آلمان و متعاقباً برکناری و مقابله با سوسیالیسم و کمونیسم میشود.
یکی از نقاط ضعف فیلم در همین نوعِ ایراد سخنرانیست؛ خطابهای مهم و تاریخی که نتوانست به خوبی ایراد شود. هرچند نورپردازی مناسب فیلم و استفاده از رنگ قرمز حکایت از عمق اضطرار در شرایط پیشآمده داشت، اما باوجود بازی خوب لمبرت ویلسون در نقش دوگل، باید این نوع طرز خطابه را بر او خرده گرفت.
همانطور که پیشتر اشاره شد وجود برخی شخصیتهای غیرواجب بهشدت آزاردهنده بود؛ آیا قرار بود فقط تاریخ تکراری کسالتبار داشته باشد و فاقد هرگونه بدعت و نوآوری در خلق کاراکترها باشد؟! زنجیرهای از موضوعات مرارتبار و صحنههای غیر بدیع. در کل فیلم دوگل را نمیتوان در حد توقعی که از آن میرفت دانست. و اثر قبلی لوبِمین- میهنپرستان- حداقل بیش از این فیلم قادر به ارائهی تصویری قابل در این حوزه بود.

