نام انگیسی: The wave
نام فارسی: موج
محصول: ۲۰۲۰ کشور آمریکا
امتیاز: ۱ از ۴ – 〇〇〇⬤
نقد فیلم موج
آثار پستمدرن سینما در دههی ۱۹۹۰ و ابتدای دههی ۲۰۰۰ موتیفهایی داشتند که بهنوعی امضای آنها بهحساب میآمدند؛ قطعهقطعهکردن یک روایت خطی و اتصال تمام این قطعات پازل، نه در انتهای فیلم، بلکه در خلال داستان. کارگردان پست مدرن در این آثار تمپوی بالایی را با برشهای هوشمندانه به فیلم خود میبخشد. در این آثار تقابل فرد با یک موضوع اجتماعی در موقعیتهای بعضاً کمدی است. آثار پستمدرن در زیر پوستهی خود نوعی نقد اجتماعی و انسانی هم خطاب به انسان معاصر دارند.
فیلم موج هم قرار است خود را در قامت یک اثر پستمدرن نشان دهد و نوک پیکان خود را بهسمت سیستم پرداخت بیمهای گرفته است. یک وکیل حقوقی در یک شرکت بیمه برای سوددهی شرکت قرار است با ظرافت خاص خود و زرنگی حیلهگرانهاش بیمهی یک بیمهشوندهی از کار افتاده را به سود شرکت نپردازد و بهانهای برای این عدم پرداخت از سوی شرکت بیمه جور کند. او موفق به این کار شده و قرار است روز بعد ساعت ۹ صبح در این جلسه شرکت کند.
اما شب، همکارش به سراغ او میآید و به یک بار میروند تا کمی خوش بگذرانند. دو دختر با آنها هممشرب میشوند و بعد از بار به یک مهمانی خصوصی میروند. در آن مهمانی بهپیشنهاد مرد مرموزی که بههمراه دو دختر روی یک کاناپه لم داده است، نوعی مواد را مصرف میکند که شبیه چیز دیگری نیست. آنها از طریق زبان این کار را انجام میدهند و … روایت فیلم درست از همین لحظه آغاز میشود.
فیلم موج خود را به تکههای زیادی تقسیم میکند و قرار است مخاطب در این تمپوی بالا تمام تکهها را کنار هم بچیند تا خط زمانی اتفاقات را گم نکند. سهشنبه، چهارشنبه و پنجشنبه. این سه روز در تکههای مختلف و داستانهای متفاوت در فیلم نشان داده میشوند. فرانک نمیداند کجاست؟ چه شده و چه قرار است اتفاق بیفتد؟
ژیل کلابین، در همین کار اول، ذهن خلاق خود را در بهتصویر کشیدن اثری پستمدرن و غیرخطی به رخ کشیده است. او تا قبل از این تعدادی موزیکویدیو و چند کار یک دقیقهای داشته است که با تماشای هر کدام از آنها قطعهای از فیلم موج در ذهن مخاطب نقش میبندد. کلابین سعی داشته استعلای روح انسان را با تکهتکه کردن مرگ و چیزی که حاصل این آشفتگی است، نشان دهد. اما فیلم در میانهی خود بر کارگردان سوار میشود و او را با خود میبرد. از نیمهی دوم فیلم بهبعد ذره ذره از درونمایهی اثر دور میشویم.
یاد «فیلم زیبایی آمریکایی» میافتیم و آن گذر کوتاه لحظهی احتضار. باید گفت فیلم موج نمیتواند در روایت اخلاقی خود راضیکننده باشد و همین نکته فیلم موج را در حد یک اثر متوسط پایین میآورد. فیلم «موج» قهرمان خود را به مسلخ آشفتگی میبرد، اما در این مسلخِ خودساختهاش گرفتار میشود. در پایان نه قهرمان فیلم موج از موج ایجاد شده تبدیل به قهرمانی در-ذهن-ماندنی میشود و نه فیلم موج زیبایی آمریکایی دیگری خواهد شد. شاید باید گفت شلیک «لِستر» به سر خود هنوز داغیاش را دارد، اما فرانک در هزارتوی «فیلم موج» گمشده باقی میماند.

