نام انگلیسی: فیلم Colony
نام فارسی: فیلم کلونی
محصول: ۲۰۲۶ – کشور کره جنوبی
ژانر: دلهره، هیجانانگیز
ردهی سنی: ۱۵+
امتیاز: ۱.۵ از ۴
«فیلم کلونی» با ایدهی جذاب زامبیهایی دارای قدرت یادگیری، جلوههای ویژهی قابلاحترام و ضربآهنگی شلاقی آغاز میشود، اما یئون سانگ-هو نمیتواند این امکانات تکنیکی را به فرمی منسجم بدل کند. شخصیتهای منفعل، توضیحات کلاسدرسی، گذارهای روایی بیمنطق و انباشت کلیشهها باعث میشوند فیلم بهجای اثری متمایز در جهان زامبیها، تنها روایتی دیگر و کممایه در دل همان الگوهای آشنا باشد.
«یئون سانگ-هو» که فعالیت خود را از ابتدای دههی ۲۰۱۰ در سینمای بلند کرهی جنوبی آغاز کرده، طی این سالها جهانی برای خود ساخته است که در آن، کلیشههای ژانر دلهره در ترکیب با ایدههای فیلمساز، داستانهایی جذاب پیش روی مخاطب سینمای سرگرمی میگذارند. او بخشی از ایدههایش را در قالب انیمیشن نیز تصویر کرده است؛ «فیلم پادشاه خوکها»، «قلابی» و «ایستگاه سئول».
دو اثر نخست درونمایهای اجتماعی داشتند و سومی، در جهانی نزدیک به «فیلم قطار بوسان»، به کلیشههای زامبی میپرداخت. جهان روایی یئون در یک دههی اخیر بیشتر حول رخدادهای ماورایی یا آسیبهایی از جنس همهگیری، در شکلهای داستانی متفاوت، شکل گرفته است. این کارگردان در فیلم جدید خود نیز پا را از جهانی که میشناسد بیرون نگذاشته است.
فیلم کلونی تمام حوادث خود را در یک مجتمع بزرگ اداریـتجاری متمرکز میکند. آغاز روایت با تهدیدی بیوتروریستی از سوی دانشمندی مجنون، بذر هیجان را در ذهن مخاطب میکارد. پس از این افتتاحیه، شخصیتهایی که قرار است هرکدام سهمی از قاب روایت داشته باشند، یکییکی پدیدار میشوند؛ چند نوجوان، مردی نگهبان و خواهرش، شماری از اعضای یک همایش و در نهایت شخصیت اصلی، استاد زیستشناسیای که قرار است گرههای روایت را بگشاید. همانطور که انتظار میرود، داستان از همان سرنخ ابتدایی به تعقیبوگریز شخصیتها با انسانهایی کشیده میشود که به زامبیهایی دارای قدرت یادگیری تبدیل شدهاند و مانند کلونی مورچگان و زنبورها عمل میکنند.
مشکل اصلی روایت فیلم کلونی درست از همینجا آغاز میشود: پناه بردن فیلمساز به سازوکار کلونیوار انسانهای دگرگونشده. او در پردهی دوم میکوشد مخاطب را از طریق دیالوگهای توضیحی و موقعیتهای گاه انفجاری با شیوهی عملکرد این موجودات آشنا کند. اما در فیلمی با چنین ضربآهنگ بالایی و با شخصیتهایی تا این اندازه منفعل، همین توضیحات کلاسدرسی نیز نمیتوانند خلأهای روایت را پر کنند.
در واقع، کارگردان ایدهی خوبی دارد، جلوههای ویژهی قابلاحترامی در اثرش به کار میگیرد و حتی چهرهپردازی و طراحی صحنه را نیز در خدمت بطن روایت قرار میدهد؛ اما مشکل بزرگتر این است که شخصیتها و مخاطب در میان این تکنیکها گم میشوند. داستان قدرتمندی شکل نمیگیرد، فیلمساز مدام مشغول حذفواضافه و تزریق هیجانی فراتر از ظرفیت روایت است و شخصیتپردازیهای ناقص، ارتباط مخاطب با کاراکترها را مختل میکنند. در نهایت، نه مجموعهی تکنیکها به فرم بصری قابلاعتنایی تبدیل میشود و نه رخدادها درون یک فرم روایی، شکلی معنادار پیدا میکنند.
آزاردهندهترین نکتهی فیلم کلونی، شتاب کارگردان برای عبور از مراحل مختلف روایت، خارج کردن شخصیتها از مجتمع و رساندن آنان به نبرد نهایی در میانهی شهر است. او برای این جابهجایی از فضای بستهی مجتمع و طبقات مختلف آن به محیط باز شهر، هیچ منطق روایی قابلدفاعی ارائه نمیکند. در نتیجه، رفتوآمدهای شخصیتها، حس انتقامجویی مرد نگهبان، ترجیح منفعت فردی ــ همان الگوی آشنای بسیاری از این آثار ــ در میان کاراکترهایی که باید نتیجهی اعمال خود را ببینند و در نهایت انفعال رباتوار شخصیت اصلی، همگی به کلیشههایی کسلکننده تبدیل میشوند.
ما بهعنوان مخاطب، در مواجهه با فیلم کلونی تنها شاهد تلاش کارگردان برای ایجاد اندکی تفاوت میان روایتهای زامبیمحور گذشته و فیلم تازهاش هستیم؛ چیز دیگری از آن بیرون نمیزند. یئون در فیلم جدید خود نه به فرم روایی میرسد و نه میتواند شناخت تکنیکیاش را به ظرفی با نام فرم بصری بدل کند.
فیلم کلونی با ضربآهنگ بالا و شلاقی خود، صرفاً اثری «دیگر» در جهان زامبیهاست، نه اثری متمایز در میان کلیشهها. یکی از بدترین وجوه چنین آثاری نیز باز گذاشتن عمدی راه برای خوانشهای فرامتنی است؛ خوانشهایی که از دل این کلونیسازی وحشیانه، برخی را به داستانسراییهای بیمایه و تطبیقهای سطحی ترغیب میکنند.

