نام انگلیسی: Blue Period
نام فارسی: فیلم دوران آبی
محصول: ۲۰۲۴ – ژاپن
ژانر: درام
ردهی سنی: ۱۳+
امتیاز: ۱ از ۴
سارا
در اول فیلم دوران آبی «یاتورا» نوجوانی دبیرستانی است را میبینیم که هنوز هیچ هدفی را در زندگی خود مشخص نکرده است. او فقط برای خوشحالی پدر و مادر زحمتکشاش درس میخواند و میخواهد به خواست آنها وارد دانشگاهی دولتی شود. او بیشتر اوقات خود را با سه دوستی که کمتر شباهتی به او دارند میگذارند و فقط میگذراند.
اما زمانی که وارد دنیای نقاشی و رنگهای روغنی میشود و اولین تابلوی آبی خود را ترسیم میکند تازه متوجه میشود از زندگی و از خود چه میخواهد. او دوران تازهای را آغاز میکند.
اگر آقای «کنتارو هاگیوارا» در فیلم سال ۲۰۲۰ خود با روایتی فانتزی و بهره بردن از موسیقی در ستایش زندگی و یافتن امید حرف زده بود، در فیلم سال ۲۰۲۴ خود تلاش کرده با ایجاد یک پل ارتباطی به وسیلهی نقاشی این بار وارد زندگی شود و به ستایش آن دست زند.
او در فیلم «قرارهای سیدقیقهای ما» روح یک شخصیت دچار مرگ شده را وارد بدن فردی زنده میکرد و به او اجازه میداد تا زندگیها و اهداف ازدسترفتهاش را درون این بدن بهدست آورد و حسرتهایاش را از زندگی نداشته تسکین دهد.
او در فیلم دوران آبی خود نشان داد که میتواند با ادغام فانتزی و موسیقی و با پرداخت خوب شخصیتها روایتی شیرین را در برابر مخاطباش قرار دهد. اما فیلم سال ۲۰۲۴ او چیز دیگری است.
او که فیلم دوران آبی را از یک مانگای معروف اقتباس کرده، بدون توجه به ماهیت درونی مانگا بخشهای درستی از روایت را برای تصویر کردن انتخاب نکرده است. در فیلم دوران آبی آقای هاگیوارا فقط مخاطب را در برابر گذارههایی تکراری قرار میدهد و مدام روایت خود را هم میزند تا بتواند در نهایت به شخصیت اصلیاش هویتی منحصر به فرد دهد و او را با اجبار قهرمان کند.
آقای هاگیوارا به گونهای ناشیانه در فیلم دوران آبی خود تلاش کرده احساسات یاتورا را بر بوم نقاشیاش تصویر کند. همین امر هم روایتاش را مصنوعی و غیر قابل درک کرده است. او فقط خواسته یاتورا و نقاشیهایاش را متفاوت از دیگران تصویر کند و بگوید برای موفق شدن آنقدر هم نیاز به استعداد و توانایی نیست و پشتکار میتواند همهچیز را تغییر دهد.
اما آیا این گذاره در مابقی شخصیتهای داستان وجود نداشت که آنها را خاص و منحصربهفرد کند؟ صرفاً داشتن پیرنگی خاص و هدفمند بدون عمق بخشیدن به روایت و شخصیتپردازیها نمیتواند داستانی گیرا را ایجاد کند. بهنظر میرسد آقای هاگیوارا بهشدت میخواهد شخصیت اصلی روایتاش را خاص کند، اما در واقعیت یاتورا در نهایت یک فرد معمولی است که افکارش چیزی برای یونیک کردن او ندارد.
این کارگردان آنطور که باید نتوانسته شخصیت اصلی روایت خود را پخته کند تا این پختگی توسط مخاطب درک شود. مخاطب در مدت زمان نزدیک به دو ساعت این فیلم احساس میکند در برابر لوپی قرار گرفته که قرار نیست هرگز انتهایی داشته باشد.
یاتورا در ابتدا نقاشی میکشد، سپس ناامید میشود و بار دیگر شروع به نقاشی کشیدن میکند. آقای هاگیوارا فراموش کرده در این امید و ناامیدشدنهای یاتورا معنایی ایجاد کند. او به صورت مکرر فقط روایتی را بیان میکند و سعی نمیکند عمقی به آنچه تصویر کرده دهد.
همین امر هم مخاطب را خسته و ناامید میکند. در نهایت هم به خواستهی آقای هاگیوارا و با اجبار او یاتورا در دانشگاه قبول میشود و برتر از دیگر همکلاسیهایاش شناخته میشود. در این میان دیگر کاراکترها هم فقط برای بزرگتر کردن یاتورا در مسیر روایت قرار میگیرند.