نام انگلیسی: The Rental
نام فارسی: فیلم خانهی اجارهای
محصول: ۲۰۲۰
امتیاز: ۳ از ۴ – 〇⬤⬤⬤
مصطفی ملکی
تمام مقدمات یک اثر معمولی در ژانر دلهره فراهم است؛ دو زوج، یک ویلای اجارهای مشرف به دریا و جنگل، صاحبخانهای مشکوک و چشمی که همه را میبیند و دیده نمیشود.
مطمئناً در سکانس ابتدایی فیلم خانهی اجارهای تمام اینها از نظر میگذرند و آمادهی تلفیق موسیقی و تصویر و سکوت و غافلگیر شدن هستیم. اما یک ساعت که از فیلم خانهی اجارهای میگذرد نهتنها هیچکدام از این اتفاقات نمیافتد، بلکه مسیر فیلم بهسوی یک درام پیش میرود.
فیلم خانهی اجارهای، اولین ساختهی بلند «دِیو فرانکو»، نه یک اثر در ژانر دلهره، بلکه دلهرهایست در باب تعهد. در اولین شات فیلم خانهی اجارهای، «مینا» و «چارلی» در حال انتخاب یک ویلای برای آخر هفته هستند. مینا از پشت روی چارلی تکیه داده و در حال جشن گرفتن موفقیت کاریشان هستند. دیو فرانکو اولین شوک خود را با ورود جاش به مخاطب وارد میکند؛ بهمحض ورود جاش مینا به آغوش او میرود.
جاش و چارلی برادر هستند و مینا دوستدختر جاش و همکار چارلی است. این در همآمیزی، امضای اثر تا پایان آن است و فرانکو خیلی هوشمندانه و با دقت از آن بهره میبرد.
فرانکو در اثر خود از تمام المانهای ژانر دلهره استفاده کرده است تا با این فرم کلیشه بتواند محتوای خودش را پرورش دهد. او در این اثر بهدنبال دلهرهایست که از درون انسان بیرون میزند.
اگر توجه کنیم اولین شکی که در این ویلا ایجاد میشود، نه گذر یک سایه از انتهای راهرو یا حضور یک شبح پشت پنجره است، بلکه همان ترس و عذاب وجدان مینا و چارلیست که از شب قبل که در حمام ویلا با هم بودهاند دامن آنها را میگیرد.
مینا فردای آن روز و در حال دوش گرفتن متوجه یک دوربین در سردوش حمام میشود و چارلی را خبر میکند. شاید اگر اتفاق آن شب رخ نداده بود، این ترس به نهایت خود نمیرسید. دومینوها از همین جا شروع به ریختن میکنند.
فیلم خانهی اجارهای، گاه با دوربین ثابت و گرفتن لانگشات، و گاه با حرکت بهموازات کاراکتر دائم با آنها همراه است. فرانکو در فیلم خود دائم در حال تست کردن کاراکترهایاش در موقعیتهای مختلف است.
یکی از زیباترین سکانسهای فیلم خانهی اجارهای، سکانس کنار دریاست که مینا و چارلی جلوتر از جاش و میشل در حال بگو و بخند هستند. جاش از میشل میپرسد که نگران این همه صمیمیت بین آنها نیستی؟ که میشل با خندهای پاسخ میدهد که مینا بهلحاظ حرفهای و کاری همهی نیازهای چارلی را برطرف میکند، من هم مسئول احساس او هستم.
اگر بخواهیم کاراکترها را از نگاه کارگردان مرور کنیم باید گفت جاش، مردیست که در حساسترین برهه از زندگیاش مکمل زندگی را پیدا کرده و میخواهد برای با او بودن چیزی برای ارائه داشته باشد. او دائم با خود تکرار میکند که مینا باهوش است و هر آنچه که بخواهد را دارد.
او حتی در ابراز علاقه هم غلو میکند تا مقابل چشم مینا پررنگتر بهنظر برسد. مینا دختریست مغرور. غرور او نه در معنای نخوت، بلکه سپریست که یک مهاجر در ایالات متحده باید داشته باشد تا زیر دستوپا له نشود. او هم جاش را دوست دارد و هم چارلی را و در این دو راهی دائم دچار اشتباه میشود. چارلی اما مغرور است، چون احساس میکند بالاخره به آنچه که میخواهد رسیده است.
درست است که میشل همراه اوست، اما همچنان به ارتباط مینا و جاش حسادت میکند. و میشل آزادترین فرد بین این چهار نفر است. او همان است که باید باشد. اما مانند هر زنی احساس میکند که هیچچیز در زندگی چارلی نباید از او پنهان بماند. و این بسیار بسیار در زندگیاش مهم است. اگر به هر دلیلی نقطهی مبهمی در زندگی قبلی همسرش ببیند، برآشفته و شکسته خواهد شد.
حال ترکیب این چهار نفر قرار است طی دو روز و در یک ویلای دورافتاده مقابل تمام ترسهایشان قرار بگیرند. وظیفهی فرانکو طی این ۹۰ دقیقه درهمآمیزی این انسانها و وحشتِ جسمیتیافته است. شاید آن قاتل همهی چیزهاییست که این انسانها از حضورشان در زندگی خود هراس دارند.