صفحه اصلی > سینما : نقد انیمیشن آن را بکش و این شهر را ترک کن 2020

نقد انیمیشن آن را بکش و این شهر را ترک کن 2020

انیمیشن آن را بکش و این شهر را ترک کن

نام انگیسی: انیمیشن kill It and Leave This Town
نام فارسی: انیمیشن آن را بکش و این شهر را ترک کن
محصول: ۲۰۲۰
امتیاز: ۴ از ۴ – ⬤⬤⬤⬤

نقد انیمیشن آن را بکش و این شهر را ترک کن

اگر بخواهید تکه‌پاره‌های خاطرات کودکی و تصور و تخیل آن دوران را روی کاغذ بیاورید یا به‌ تصویر بکشید، شاهد چه چیزی خواهید بود؟ این انیمیشن برون‌داد ذهن یک انسان از تمام آنچه که بر او گذشته و هر چه می‌نگریسته و هر چه از دست داده، است. «ماریوش ویلسزینسکی» همه‌ی آن تخیلات کودکی خود و مرثیه‌ی ذهن‌اش در سوگ پدر و مادری از دست رفته و نگاه‌اش به لهستان دهه‌ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ را در قالب این انیمیشن به تصویر کشیده است.

این کار هم شخصی‌ست و هم انسانی. شخصی از آن جهت که نگاه کارگردان به گذشته و انتزاع او از دنیای مدرن، مرگ، عشق، خاطرات و… است. و انسانی از آن جهت که هر کدام از ما در دنیای صنعتی و بی‌رحم جز تکه‌گوشت‌هایی برای چرخ‌دنده‌های جامعه‌ی صنعتی نیستیم. اثر ویلسزینسکی، به‌نوعی مرثیه‌ای‌ست برای آنچه که اکنون تبدیل به گذشته شده است. تذکاری‌ست برای روح سرگشته‌ی انسانی که چیزی یا کسی را از دست داده است.

ویلسزینسکی، خودش در انیمیشن آن را بکش و این شهر را ترک کن حضور دارد و ما از زاویه‌ی دید او – چه زمان کودکی و چه زمان بزرگسالی – اتفاقات ذهنی‌اش را مرور می‌کنیم. همه‌ی انتزاعات ذهنی او از کودکی تا کنون روی کاغذ آورده می‌شوند و تبدیل به خطوط دارای اعوجاج می‌شوند تا به همه‌جا سرک بکشند. در انتزاع ذهنی او جای ماهی و ماهی‌فروش عوض می‌شود. در این سیر انتزاعی همه‌چیز بی‌رحم است؛ چون گذشته بی‌رحم است. گذشته هست و خواهد بود و هر بار سرک می‌کشد و تو را در برمی‌گیرد.

ویلسزینسکی با تکنیک طراحی خودکار روی کاغذ، این گذشته‌ی بی‌رحم را همچون کودکی خسته که پدرومادرش را طلب می‌کند، روی کاغذ می‌آورد. این فیلم شخصی‌ست، خشن است و دردآور! اما اگر ما جای «ویلسزینسکی» بودیم و قرار بود تمام خاطرات‌مان از گذشته را روی کاغذ بیاوریم و حسرت از دست رفته‌ها را به آن اضافه کنیم، چه چیزی روی کاغذ می‌‌آمد؟ نمی‌توان با اطمینان گفت که ملایم‌تر از او برخورد می‌کردیم.

هنر طراحی بنر فیلم: نقش بازیگران در جذابیت تصاویر
بیشتر بخوانید

آنچه انیمیشن آن را بکش و این شهر را ترک کن را زیباتر می‌کند سولوی گیتاری‌ست که «تادئوسز ناپلا» می‌نوازد و استفاده‌ی اقتصادی و زیبای فیلم از آن باعث می‌شود که نت‌به‌نت آن در ذهن جا گیرد. دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها همه آشفته و در اختیار انتزاع ذهنی « ویلسزینسکی» هستند. او خودش در فیلم حضور دارد و گهگاه وارد دنیای کاغذی خاطره‌ها می‌شود. برای او و به استهزاء، گاهی دنیا شبیه قایق اسباب‌بازی یک کودک در وان حمام است.

این تصور بدبینانه‌ی او با نگاهی لینچی در تلفیق مکتب سورئالیسم و دنیای پوچ، تبدیل به خطوطی روی کاغذ شده‌اند که هر لحظه بیننده را همراه خود می‌کنند. راه تماشای چنین اثری، بیرون آمدن از آن «من» لحظه‌ای و همراه شدن با انتزاع ذهنی خود و فیلم است؛ همان تجربه‌ای که در هنگام تماشای اثر زیبای ژاک ریوت – سلین و جولی به قایق‌سواری می‌روند (۱۹۷۴)- به ما دست می‌دهد و به آنی از دنیایی به دنیای دیگر منتقل می‌شویم.

ویلسزینسکی در انیمیشن آن را بکش و این شهر را ترک کن تمام غم خود را در فقدان آنچه که بود و الان نیست عنوان می‌کند. شاید همان‌طور که با حضور خودش کنار ساحل نشان داد: خاطرات‌مان را همچون کودکی زیر شن‌های ساحل خاک می‌کنیم، اما موجِ گذشته دوباره آنها را بیرون می‌کشد و این لوپ همچنان ادامه خواهد داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

یازده + 20 =