انسان و وابستگیهایاش
نام انگلیسی: فیلم After Midnight
نام فارسی: فیلم پس از نیمه شب
محصول: ۲۰۲۰ کشور آمریکا
امتیاز: ۳ از ۴ – 〇⬤⬤⬤
نقد فیلم پس از نیمه شب
جرمی گاردنر را با نقشآفرینی در فیلمهای مستقل ژانر وحشت در خاطر داریم. فیلم«باتری» محصول ۲۰۱۲ یکی از آثار خوب کارگردانی و بازیگری اوست. با مرور کارنامهی بازیگری و بعضاً کارگردانی او، بهراحتی به این نتیجه میرسیم که گاردنر میداند که از تصاویر چه میخواهد و قرار است این تصاویر چه چیزی را به ذهن بیننده منتقل کنند.
فیلم پس از نیمه شب، به کارگردانی و بازیگری جرمی گاردنر، روایتگر فردی بهنام «هنک» است که مزرعهی انگور و یک بار بزرگ در شهر کوچکشان دارد. خانهی او در میان باغ انگور و مشرف به جنگل است. شروع فیلم با اکستریم لانگ شاتی از «اَبی» (بری گرانت) است که با مشایعت هنک به دوربین نزدیکونزدیکتر میشود.
فیلم پس از نیمه شب را نه میتوان ملودرام نامید و نه اثری در ژانر وحشت، بلکه اثریست پستمدرن که قصد دارد سرکی به هر ژانر بزند؛ آن هم بی آنکه به هیچکدام از آنها وابسته باشد. پسازنیمهشب، فیلمی در سینمای مستقل است که قرار است ما را همنشین تنهاییهای شبانهی هنک کند.
فیلم پس از نیمه شب دچار برش موازیست و ما در طول فیلم، گاهی در زمان حال و گاهی در گذشته به سر میبریم. پس از مقدمهی عاشقانهی هنک و اَبی، صبح روزی را میبینیم که هنک با یادداشت اَبی روی یخچال مواجه میشود که «چند وقتی پیشت نخواهم بود. مراقب خودت باش. دوستت دارم. اَبی»؛ سردرگرمی هنک و تماس گرفتنهای مداوم او و رخوتی که از خلأ ناگهانی اَبی او را در بر میگیرد.
اما داستان تنهاییِ بهیکبارهی هنک به اینجا ختم نمیشود. او شبها موجودی را حس میکند که روی در خراش میاندازد و سعی دارد با زور وارد خانه شود که با شلیکهای هنک دور میشود. درست از روزی که اَبی میرود، این اتفاقات برای او رخ میدهند. نه برادر اَبی و نه هیچکدام از دوستاناش در شهر حرفاش را باور نمیکنند. او در یکی از شلیکها با شاتگان خود، در خانه را سوراخ میکند. جای چنگها روی در هستند، اما اثباتی بر وجود این ادعا وجود ندارد.
داستان فیلم پس از نیمه شب، همزمان زندگی دهسال گذشتهی هنک و اَبی و زمانِ حالی که هنک بدون اَبی در حال زیستن است را روایت میکند. اگر فیلم را از ابتدا تا انتها بازبینی کنیم، به این نتیجه میرسیم که این حملات شبانه، همان تنهاییست. گویا گاردنر به تنهایی جسمیت بخشیده و هنک که از تنهایی بدون ابی در عذاب است، هر شب با هیولای تنهایی مواجه میشود و با ترس و شلیک او را دور میکند.
فیلم پس از نیمه شب آنقدر خوب تقابل هنک و تنهایی را بهتصویر کشیده که سکانسی پس از سکانس دیگر، بیشتر در این تنهایی هنک غوطهور میشویم. گاردنر در فیلماش، گویا با کلیدواژههای هیولا و موجود عجیب سعی در شخصیتبخشی بیشتر به انتزاع تنهایی دارد.
حتی زمانی که اَبی باز میگردد، مخاطب در همان بدو ورود اَبی منتظر عکسالعمل هنک است. اما قرار نیست تقابلی ملودرامگونه را ببینیم. دو انسان دیالوگهایی را ردوبدل میکنند که هر کدام از آنها تقابل شخصیتی این دو کاراکتر را عیان میکنند؛ یکی راضی به آنچه که دارد و دیگری مشتاق کندوکاو در جهان و انسان.
فیلم پس از نیمه شب روایتی کناییست از تقابل انسان و تنهاییاش. حملهی هیولا به هنک و گلاویز شدناش با او، با تمام دقت سعی در انتزاعی جلوهدادن این درگیری دارد.
هنک مقابل همهی مهمانهایاش با این هیولای تنهایی رو در رو میشود و با شاخ گوزنی که بخشی از هویت شکارچی اوست، آن را میکشد. یکی از عواملی که ما را به این تعریف میرساند، انتخای پرسپکتیو مستقیم در تنهاییهای هنک است که با کمک لانگشاتهای داخلی، ما را بیشتر در عمق این تنهایی وارد میکند. «فیلم پس از نیمه شب» فیلم خوبیست که توانسته «تنهایی» را از زاویهای انتزاعگونه تعریف کند.

