محصول: ۲۰۲۰ کشور آمریکاامتیاز: ۱ / ۴کارگردان: Rob Savage
نقد فیلم میزبان
دوران قرنطینه و محدودیتهایی که در پی شیوع کرونا به زندگی انسانها تحمیل شد، تجربهای کمسابقه و تقریباً مشترک برای بخش بزرگی از مردم جهان رقم زد. میلیونها نفر ناگهان مجبور شدند ساعتهای طولانی را در خانه سپری کنند و شکل ارتباطشان با دوستان، خانواده و حتی محیط بیرون تغییر کرد. در چنین شرایطی، ابزارهای ارتباط مجازی بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کردند. یکی از شناختهشدهترین این ابزارها «زوم» بود؛ برنامهای که امکان برگزاری دورهمیهای مجازی را فراهم کرد و تا حدی جای ملاقاتهای حضوری را گرفت.
فیلم میزبان دقیقاً از همین موقعیت عمومی و آشنا استفاده میکند تا داستانی در ژانر وحشت روایت کند. کارگردان در مدتزمانی حدود یک ساعت، محدودیتهای ناشی از قرنطینه را نه بهعنوان مانعی برای فیلمسازی، بلکه بهعنوان بخشی از ساختار اثر در نظر گرفته است. از آنجا که بازیگران هر کدام در خانههای خود حضور داشتند، سازندگان مجبور بودند بخش زیادی از فیلم را با همان امکانات محدود و فضای واقعی خانهها پیش ببرند.
حتی برای اجرای برخی جلوههای ویژه، بازیگران تکنیکهایی را یاد گرفتند تا بتوانند بخشی از اتفاقات مورد نظر کارگردان را در محیط زندگی خود اجرا کنند. نتیجه، با توجه به شرایط تولید، تجربهای قابل قبول و حتی در بعضی لحظات قابل توجه است.
داستان درباره گروهی از دوستان است که در روزهای قرنطینه تصمیم میگیرند از طریق زوم دور هم جمع شوند و برای فرار از یکنواختی این دوران، یک برنامه متفاوت ترتیب دهند. آنها فردی را که با احضار ارواح و مسائل ماورایی آشنایی دارد به جمع خود دعوت میکنند تا در قالب یک سرگرمی، مراسمی برای ارتباط با دنیای مردگان برگزار کنند.
در ابتدای کار، هیچکدام چندان جدی نیستند و ماجرا را بیشتر به چشم تفریحی برای گذراندن یک شب کسلکننده نگاه میکنند. شوخیها و خندههای میان دوستان نیز نشان میدهد که قرار نیست اتفاق خاصی رخ دهد.
اما شرایط بهتدریج تغییر میکند. سرگرمی سادهای که قرار بود تنها چند ساعت از ملال قرنطینه کم کند، به موقعیتی خطرناک تبدیل میشود و اعضای گروه خیلی زود متوجه میشوند چیزی وارد زندگیشان شده که دیگر نمیتوانند آن را صرفاً یک شوخی یا بازی در نظر بگیرند. از اینجا فیلم به سمت اصلی خود حرکت میکند و تلاش میکند ترس را از دل همان فضایی استخراج کند که مخاطب نیز با آن آشناست.
یکی از مهمترین نقاط قوت فیلم میزبان، جسارت کارگردان در استفاده از شرایط واقعی دوران قرنطینه است. او تلاش نکرده محدودیتهای تولید را پنهان کند، بلکه همان محدودیتها را به بخشی از زبان سینمایی فیلم تبدیل کرده است. شاید داستان از نظر فیلمنامه و جزئیات روایی جای بحث داشته باشد، اما سنجش فیلم بدون توجه به شرایطی که در آن ساخته شده، چندان منصفانه نیست. هدف اصلی فیلم میزبان، ارائه یک روایت پیچیده و چندلایه نیست؛ فیلم میزبان بیشتر میخواهد با استفاده از یک موقعیت کاملاً آشنا، حس ترس را به مخاطب منتقل کند و در این زمینه نیز تا حد زیادی موفق ظاهر میشود.
تعلیق در بسیاری از لحظات فیلم میزبان مستقیماً از همین ساختار ارتباط تصویری شکل میگیرد. هر شخصیت در قاب جداگانهای دیده میشود و مخاطب نیز مانند یکی از اعضای همان تماس تصویری، تنها بخشی از اتفاقات را میبیند. همین محدودیت در میزان اطلاعات، امکان غافلگیری را افزایش میدهد. کارگردان میتواند چیزی را از دید شخصیتها و تماشاگر پنهان کند و سپس در زمان مناسب آن را آشکار سازد. بنابراین قاب زوم فقط محل وقوع داستان نیست؛ بلکه به ابزاری برای ساخت تعلیق تبدیل میشود.
زاویه دوربین و شیوه نمایش شخصیتها نیز در همین راستا عمل میکند. هر خانه، هر اتاق و هر قاب کوچک تبدیل به بخشی از جهان داستان شده و تماشاگر بهنوعی احساس میکند خودش نیز در همان تماس تصویری حضور دارد. این حس نزدیکی، یکی از مهمترین دلایلی است که باعث میشود بعضی از لحظات ترسناک فیلم تأثیر بیشتری داشته باشند. مخاطب با یک لوکیشن ناشناخته و دور از ذهن مواجه نیست؛ او همان اتاق، همان لپتاپ، همان تماس تصویری و همان فضای بستهای را میبیند که در دوران قرنطینه برای بسیاری از مردم تبدیل به بخشی از زندگی روزمره شده بود.
در واقع، بهجز معدود صحنههایی که با جلوههای ویژه ساخته شدهاند، بخش زیادی از فیلم تصویری از همان سبک زندگی دوران قرنطینه است. گروهی از دوستان که در خانههای جداگانه نشستهاند و برای فرار از تنهایی و یکنواختی، به یکدیگر متصل شدهاند. همین شباهت میان زندگی واقعی مخاطب و فضای فیلم، مرز میان واقعیت و داستان را تا حدودی کمرنگ میکند. فیلمساز نیز از همین احساس آشنایی استفاده میکند تا ترس را ملموستر به نظر برساند.
البته این نزدیکی به معنای بینقص بودن فیلم میزبان نیست. داستان در برخی قسمتها میتوانست منسجمتر باشد و بعضی اتفاقات نیز با پرداخت بیشتری همراه شوند. اما شاید چنین ایرادهایی در مواجهه با هدف اصلی اثر چندان تعیینکننده نباشند. «فیلم میزبان» بیش از آنکه بخواهد یک فیلم وحشت پیچیده و پرجزئیات باشد، یک تجربه فشرده از ترس است که تلاش میکند از امکانات بسیار محدود خود بیشترین استفاده را ببرد.
از سوی دیگر، زمان کوتاه فیلم میزبان نیز به کمک آن آمده است. اثر تقریباً یک ساعت طول میکشد و پیش از آنکه ایده اصلی کاملاً فرسوده شود، به پایان میرسد. اگر فیلم میخواست همین ایده را برای مدت بسیار طولانیتری ادامه دهد، احتمالاً محدودیت قابهای تصویری و تکرار موقعیتها میتوانست تأثیرگذاری آن را کاهش دهد. اما مدتزمان نسبتاً کوتاه باعث شده فیلم بتواند انرژی اولیه خود را تا پایان حفظ کند.
شاید بتوان «فیلم میزبان» را بهخصوص به مخاطبانی توصیه کرد که تجربه چندانی در تماشای فیلمهای ترسناک ندارند. دلیلش این است که بخشی از ترس فیلم از شباهت آن به تجربهای واقعی سرچشمه میگیرد. مخاطب حرفهای ژانر وحشت ممکن است بسیاری از ترفندهای فیلم میزبان را پیشبینی کند، اما برای تماشگری که کمتر با چنین آثاری مواجه شده، قرار گرفتن در محیطی آشنا و سپس تبدیل شدن همان محیط به سرچشمه ترس، میتواند تأثیر بسیار بیشتری داشته باشد.
ارزش اصلی «فیلم میزبان» را باید در نحوه استفاده از یک شرایط استثنایی جستوجو کرد. فیلمساز بهجای آنکه قرنطینه و محدودیتهای تولید را بهانهای برای کنار گذاشتن پروژه کند، همان محدودیتها را به هسته اصلی روایت تبدیل کرده است. در نتیجه اثری نیست که از نظر داستان یا فیلمنامه بتوان آن را شاهکاری در ژانر وحشت دانست، اما نمونهای هوشمندانه از فیلمسازی در شرایط محدود است؛ فیلمی که نشان میدهد برای ایجاد ترس همیشه به لوکیشنهای بزرگ، تجهیزات پیچیده و بودجههای سنگین نیاز نیست و گاهی یک تماس تصویری ساده و چند دوست در خانههایشان نیز میتواند برای ساختن یک تجربه دلهرهآور کافی باشد.

