نام انگلیسی: The Great Yawn
نام فارسی: فیلم خمیازهی بزرگ
محصول: ۲۰۲۴ – ایران
ژانر: درام
ردهی سنی: ۱۴+
امتیاز: ۲ از ۴
مصطفی ملکی
فیلم اول بلند داستانی آقای «علییار راستی» فیلم خمیازهی بزرگ بهسبب اینکه امیدی به اکران آن نبوده، در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود. به پیشنهاد برخی از شما همراهان عزیز به مرور این اثر که بهنظر میرسد سازندگان پخش آن را بلامانع دانستهاند میپردازیم.
آقای راستی در درام مردانهی خود سعی دارد تا جایی که میتواند درون مسیری قرار بگیرد که از سال ۱۴۰۱ سینمای ایران را بهسوی هدفی سینماییتر سوق میدهد. برای اینکه فیلم خمیازهی بزرگ را کمی ملموستر از ذهن بگذرانیم، بگذارید مثالی بیرونی بزنیم.
فردی را در نظر بگیرید که از روزمرگی حاصل از کارگری یا کارمندی به تنگ آمده و سعی دارد به هر بهانهای که شده گامی بلند در زندگی خود بردارد. او بهسبب آنکه توانایی مالی، علمی و حتی شانس هیچ بلندپروازیای را ندارد لاجرم تبدیل به خیالبافی صرف میشود که او را وارد دالان معجزههای یکشبه و رؤیاهای صادقه میکند. داستان «بیتالله» این فیلم نیز در باب چنین فردی است.
مردی که خواب صندوقچهای از طلا را در یک غار میبیند و بههمین سبب برای رسیدن به آن نیاز به یک دستیار دارد. آقای راستی شیوهی استخدام این دستیار را تبدیل به همان درونمایهی پنهان و در نهایت اصلی فیلم خمیازهی بزرگ میکند.
بیتالله انسانی بهشدت معتقد است که تضاد سنتی حلال و حرام حتی در رؤیاهایاش او را رها نمیکند. در نتیجه به دستیاری نیاز دارد که نه ایمان داشته باشد و نه حلالوحرام در ذهن او همانند خودش معنا پیدا کند. این گزاره در نهایت بیتالله را به جوانی بیخانمان با نام «شجاع» میرساند.
آقای راستی پس از همراهی شجاع و بیتالله روایت خود را بهسوی یک اثر ماجراجویانه میان غارهای شمال کشور و کرمان سوق میدهد. او سعی دارد در طول این ماجراجویی حضور بیتالله را تحتتأثیر شجاع قرار دهد و عملاً این شجاع باشد که روایت را پیش میبرد؛ جوانی بیهدف که در موتورخانهها شب را به صبح میرساند و حال ماجراجویی جدید بیتالله عملاً او را در نزدیکی هدفی قرار داده که رسیدن به آن به سادگی پیدا کردن غار رؤیاهای صادقهی بیتالله است.
فیلم خمیازهی بزرگ آقای راستی از ابتدا تا انتهای خود در ضربآهنگی بسیار ملایم پیش میرود و هیجان را از طریق تعلیق در شخصیتپردازیهای دو کاراکتر اصلی به مخاطب القاء میکند. همین امر سبب میشود مخاطب لحظهبهلحظه منتظر رخدادهایی باشد که بخش جدیدی از شخصیت کاراکترها را هویدا میکند.
اما آنچه در فیلم خمیازهی بزرگ شاهد هستیم نوعی بیصبری در پیشبرد روایت از سوی کارگردان است. این مشکل همیشه دامنگیر سینماگران فارسیزبان بوده است. گویی آنها وظیفهی خود میدانند که هر سکانس را تبدیل به یک رخداد کنند.
این همه اتفاق در یک اثر عملاً زهر روایت را میگیرد. داستان آقای راستی در بخشهایی از خود گزارههای ابتدایی را فراموش میکند و شخصیتها درون اتفاقهای امروز و فردا همچون زنبورهای کارگر به اینسو و آنسو میروند.
در نتیجه دیالوگهای کوتاه بین شجاع و بیتالله نیز خاصیت خود را از دست میدهند.
بهنوعی در فیلم خمیازهی بزرگ مسیر بهسوی جنون و پیدا کردن یک هدف از طریق دو کاراکتر در دهانهی غارهای مختلف گم میشود.
شجاع و بیتالله نیاز به فرصت بیشتری برای خودنمایی داشتند و این فرصت از آنها گرفته میشود.
فیلمساز ایرانی باید بداند که گاه سکتههای حاصل از انفعال در میان رخدادها باعث میشود مخاطب و کاراکترها بیشتر و بهتر به یکدیگر نزدیک شوند.
دوربین آقای راستی نیز در این اثر سرگشتگی نامفهومی دارد و گاه همچون دوربین بلاتار در «تانگو با شیطان» قرار است گامبرداشتنها بهسوی یک هدف یا بیهدفی را به رخ بکشد و گاه در دهانهی یک غار ثابت میماند تا تابلوی «سرگردان بر فرار دریای مه» را یادآوری کند. اما این ارجاعات در میان سرگردانیهای دوربین در طول روایت گم میشوند و بیشتر شبیه یک افهی تکنیکی میمانند.
آقای راستی در پارهی سوم فیلم خمیازهی بزرگ خود عملاً قادر نیست دنیای متوهمانهی بیتالله را به آن بیسرانجامی رایج در روایتهای ابزورد برساند. در هر حال فیلم اول آقای راستی نشان میدهد و ثابت میکند که پس از سال ۱۴۰۱ بوی خوبی از لابهلای مرداب بدبوی سینمای ایران به مشام میرسد.