صفحه اصلی > نقد فیلم : نقد فیلم هجده هدیه 2020

نقد فیلم هجده هدیه 2020

فیلم هجده هدیه

زندگی جاری‌ست، اما و چرا هم ندارد

نام انگلیسی: 18Presents
نام فارسی: هجده هدیه
محصول: ۲۰۲۰ کشور آمریکا
امتیاز: ۲ از ۴ – 〇〇⬤⬤

اختصاصی بامدادی ها

نقد فیلم هجده هدیه

«الیزا» مشغول نوشتن فهرستی از کارهایی است که باید انجام دهد. صدای «السیس»، همسرش، از جایی دور شنیده می‌شود و او را صدا می‌زند. الیزا که باردار است، با احتیاط از پله‌ها بالا می‌رود. کمی بعد، زن و شوهر را می‌بینیم که با شور و شوق مشغول رنگ‌آمیزی اتاقی هستند که قرار است اتاق فرزندشان باشد. ناگهان فیلم هجده هدیه برش می‌خورد. الیزا به دلیل خون‌ریزی‌ای که در محل کار برایش اتفاق افتاده، راهی بیمارستان شده و پزشک خبری تلخ را با او در میان می‌گذارد. مسیر بازگشت از بیمارستان با ورود الیزا به تونل به پایان می‌رسد؛ انگار فیلم از همین نقطه وارد بخش دیگری از زندگی او می‌شود.

پس از آن، بارها السیس را می‌بینیم که کیک‌های تولد را به خانه می‌آورد؛ کیک‌هایی که هرکدام شماره‌ای روی خود دارند و قرار است سال‌های زندگی دختری را شمارش کنند که مادرش هرگز فرصت دیدنش را پیدا نکرد.

«فیلم هجده هدیه» روایت همین هدایا و رابطه‌ای است که میان یک مادر غایب و دختری شکل می‌گیرد که هیچ‌گاه فرصت شناختن مادرش را نداشته است. الیزا پیش از مرگش هجده هدیه برای دخترش کنار می‌گذارد تا آنا در هر سالروز تولدش یکی از آنها را دریافت کند. اما رسیدن به هجده‌سالگی برای آنا دیگر معنای خوشایندی ندارد. او از تکرار این مراسم خسته شده و احساس می‌کند تمام زندگی‌اش زیر سایه‌ی مادری گذشته که هیچ‌گاه در کنارش نبوده است.

در شب تولد هجده‌سالگی، آنا حاضر نمی‌شود در جشنی که برایش ترتیب داده‌اند شرکت کند. با پدرش درگیر می‌شود، خانه را ترک می‌کند و از تمام آن هدیه‌هایی که قرار بوده نشانه‌ای از عشق مادرانه باشند، فاصله می‌گیرد. اما اتفاقی در خیابان مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد. آنا تصادف می‌کند و زمانی که چشم باز می‌کند، زنی را مقابل خود می‌بیند که سال‌هاست مرده است؛ مادرش.

از این لحظه فیلم وارد گذشته می‌شود؛ گذشته‌ای که هم برای آنا ناشناخته است و هم به نوعی همان گذشته‌ی گمشده‌ی مادر اوست. آنا به شکلی غیرمنتظره به سال‌هایی بازگشته که الیزا هنوز زنده است. او در کنار مادرش حضور دارد، اما الیزا او را نمی‌شناسد. آنا برای مادرش هنوز همان کودکی است که قرار است در آینده متولد شود. همین موقعیت، هسته‌ی اصلی فیلم را شکل می‌دهد: دختری که برای نخستین بار می‌تواند مادرش را ببیند، اما نمی‌تواند به او بگوید چه کسی است.

نقد فیلم جنایت‌ های خانوادگی 2020
بیشتر بخوانید

فیلم هجده هدیه در این بخش به‌تدریج شخصیت‌هایش را می‌سازد و اطلاعات را آرام‌آرام در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. «هجده هدیه» عجله‌ای برای توضیح‌دادن ندارد و اجازه می‌دهد رابطه‌ی میان آنا و الیزا در طول زمان شکل بگیرد. اتفاقات بزرگ فیلم نیز بیشتر از آنکه با دیالوگ توضیح داده شوند، از طریق رفتارها و اشیا معنا پیدا می‌کنند.

اشیا در فیلم هجده هدیه صرفاً وسیله‌ای برای پیشبرد داستان نیستند؛ هرکدام بخشی از حافظه‌ی این خانواده را با خود حمل می‌کنند. شیرینی‌هایی که الیزا هنگام نوشتن دفترچه‌اش می‌خورد، خود دفترچه، رنگی که برای اتاق فرزندش انتخاب کرده و حتی هدیه‌هایی که سال‌ها بعد به دست آنا می‌رسند، همگی تبدیل به نشانه‌هایی از زندگی‌ای می‌شوند که مادر و دختر هیچ‌گاه فرصت نکردند در کنار یکدیگر تجربه کنند.

همین توجه به اشیاست که باعث می‌شود رابطه‌ی الیزا و آنا فقط از طریق گفت‌وگو تعریف نشود. آنا سال‌ها با چیزهایی زندگی کرده که مادرش پیش از مرگ برایش به جا گذاشته است. او مادرش را نمی‌شناسد، اما ردپای مادر در تمام زندگی‌اش حضور داشته است. هدیه‌ها در واقع شکل فیزیکی رابطه‌ای هستند که هیچ‌گاه امکان شکل‌گیری طبیعی پیدا نکرده است.

الیزا نیز به‌عنوان زنی که می‌داند فرصت دیدن فرزندش را نخواهد داشت، شخصیت قابل‌توجهی است. او با وجود تمام درد و اضطرابی که در زندگی‌اش شکل گرفته، واکنشی اغراق‌شده و پرسر‌وصدا ندارد. نوعی سکون در رفتار او وجود دارد؛ سکونی که بیش از فریاد می‌تواند اندوه شرایطش را منتقل کند. او قرار است مادر شود، اما هم‌زمان می‌داند مادرشدنش در معنای معمول آن هرگز اتفاق نخواهد افتاد.

این تضاد، شخصیت الیزا را به یکی از نقاط قوت فیلم تبدیل می‌کند. او از یک سو شور و اشتیاق زندگی دارد و از سوی دیگر سایه‌ی مرگ را بر سر خود احساس می‌کند. همین دوگانگی در رفتارهای ساده‌ی او، از آماده‌کردن اتاق کودک گرفته تا نوشتن فهرست کارهای روزانه، حضور دارد. فیلم تلاش نمی‌کند با اشک و دیالوگ‌های سنگین این احساس را به مخاطب تحمیل کند؛ بلکه اجازه می‌دهد اندوه از دل موقعیت بیرون بیاید.

در طرف دیگر، آنا قرار دارد؛ دختری خشمگین، سرکش و زخمی که تمام عمرش با غیاب مادر زندگی کرده است. او برخلاف تصویری که شاید در ابتدا از یک دختر داغدار انتظار داشته باشیم، از مادرش عصبانی است. حتی هدیه‌هایی که قرار بوده نشانه‌ی محبت باشند، برای او یادآور فقدان هستند. هر هدیه هم‌زمان که می‌گوید «مادرت به تو فکر کرده»، یک چیز دیگر را نیز یادآوری می‌کند: «مادرت اینجا نیست.»

نقد و بررسی فیلم تک‌تیرانداز | Snipers 2022
بیشتر بخوانید

به همین دلیل عصبانیت آنا کاملاً قابل درک است. او تمام این سال‌ها تلاش کرده با چیزی ارتباط برقرار کند که هیچ‌وقت واقعاً وجود نداشته است. مادر برای او بیشتر یک تصویر بوده تا یک انسان واقعی. سفر به گذشته این امکان را به آنا می‌دهد که برای نخستین بار این تصویر را کنار بزند و با زنی واقعی روبه‌رو شود؛ زنی که می‌خندد، ناراحت می‌شود، می‌ترسد و برای آینده‌ای برنامه دارد که خودش هرگز آن را نخواهد دید.

روایت «فیلم هجده هدیه» برخلاف بسیاری از ملودرام‌های مشابه، آرام و کم‌ادعاست. فیلم هجده هدیه برای ایجاد احساسات به سراغ اتفاق‌های بزرگ و دیالوگ‌های پرطمطراق نمی‌رود. حتی زمانی که شخصیت‌ها عصبانی یا ناراحت هستند، نوعی آرامش در رفتارشان وجود دارد. این کنترل احساسات باعث شده اندوه فیلم بیشتر به دل بنشیند، چراکه مخاطب احساس نمی‌کند فیلم قصد دارد به زور او را تحت تأثیر قرار دهد.

کارگردانی فیلم هجده هدیه نیز در همین راستا عمل می‌کند. دوربین در بسیاری از لحظات تلاش می‌کند به جای توضیح‌دادن، مشاهده کند. در سکانس‌های ابتدایی، الیزا با انرژی و شور زندگی در قاب حرکت می‌کند و دوربین او را دنبال می‌کند؛ گویی از همان ابتدا قرار است این زن مرکز احساسی فیلم باقی بماند. این همراهی دوربین با شخصیت، بعدتر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا ما می‌دانیم زندگی او به پایان خواهد رسید، اما فیلم همچنان او را در حرکت و در حال زندگی‌کردن نشان می‌دهد.

کلوزآپ‌های فیلم هجده هدیه نیز در بسیاری از لحظات به‌درستی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. چهره‌ی الیزا، مادری که فرصت مادرشدن را به شکل کامل تجربه نخواهد کرد، بیش از هر دیالوگی می‌تواند وضعیت او را توضیح دهد. چهره‌ی آنا نیز حامل حسرت، خشم و سردرگمی دختری است که همیشه جای خالی مادر را احساس کرده است. در کنار این دو، السیس چهره‌ی پدری را دارد که باید هم فقدان همسرش را تحمل کند و هم سال‌ها بعد با دخترش زندگی کند که هر سال غیبت مادر را دوباره تجربه می‌کند.

همین نگاه تصویری باعث شده فیلم در بخش‌هایی فراتر از یک ملودرام ساده عمل کند. دوربین نه‌تنها داستان را روایت می‌کند، بلکه رابطه‌ی شخصیت‌ها را نیز از طریق فاصله، قاب و نگاه شکل می‌دهد. الیزا و آنا در بسیاری از لحظات کنار یکدیگر هستند، اما همچنان فاصله‌ای میانشان وجود دارد؛ فاصله‌ای که نه با چند قدم، بلکه با سال‌ها زندگی جدا از هم ساخته شده است.

نقد فیلم کشتن شیطان 1970 🎥 استر کرومباچووا
بیشتر بخوانید

از سوی دیگر، واقعی‌بودن داستان نیز وزن احساسی آن را بیشتر می‌کند. «فیلم هجده هدیه» بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شده و همین مسئله باعث می‌شود اتفاقات فیلم برای مخاطب فقط یک بازی روایی یا ملودرام سینمایی نباشند. وقتی می‌دانیم پشت این قصه تجربه‌ای واقعی قرار دارد، هدیه‌هایی که الیزا برای سال‌های آینده‌ی دخترش آماده کرده‌اند معنای دیگری پیدا می‌کنند. این‌ها فقط عناصر فیلمنامه فیلم هجده هدیه نیستند؛ تلاشی هستند برای اینکه مادری که قرار نیست در زندگی دخترش حضور داشته باشد، بتواند به شکلی عجیب و غیرمستقیم در سال‌های آینده‌ی او باقی بماند.

«فیلم هجده هدیه» در نهایت فیلمی درباره‌ی مرگ نیست؛ بیشتر درباره‌ی حضوری است که پس از مرگ ادامه پیدا می‌کند. الیزا نمی‌تواند کنار آنا بزرگ‌شدنش را ببیند، اما با همان هجده هدیه تلاش می‌کند بخشی از زندگی‌اش را برای دخترش باقی بگذارد. آنا نیز تا زمانی که مادر را فقط از طریق این هدایا می‌شناسد، نمی‌تواند فقدانش را بپذیرد. سفر به گذشته فرصتی است تا این رابطه‌ی ناقص، دست‌کم برای مدتی کوتاه، شکل واقعی‌تری پیدا کند.

شاید ارزش اصلی فیلم هجده هدیه نیز در همین رابطه‌ی ناتمام باشد؛ مادری که دخترش را پیش از تولد از دست می‌دهد و دختری که تمام عمر در جست‌وجوی مادری بوده که هرگز نداشته است. «فیلم هجده هدیه» این دو را برای مدتی کوتاه در یک زمان قرار می‌دهد تا چیزی را که زندگی از آنها دریغ کرده بود، سینما به آنها بازگرداند.

فیلم هجده هدیه اثر بی‌نقصی نیست و در جاهایی به ملودرام نزدیک می‌شود، اما آرامش روایت، بازی کنترل‌شده‌ی شخصیت‌ها، استفاده‌ی درست از قاب و توجه به اشیا باعث می‌شود احساسات آن قابل لمس باقی بمانند. «فیلم هجده هدیه» بیش از آنکه بخواهد مخاطب را با یک داستان تراژیک تحت فشار بگذارد، تلاش می‌کند حس فقدان را از طریق جزئیات زندگی روزمره منتقل کند؛ و همین جزئیات است که در پایان، رابطه‌ی میان مادر و دختر را باورپذیرتر و دردناک‌تر می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

3 × سه =