سفر مضحک
نام انگلیسی: Fatal Journey
نام فارسی: فیلم سفر مرگبار
محصول: ۲۰۲۰
امتیاز: ۰ از ۴ –
نقد و بررسی فیلم سفر مرگبار
در مرور فیلمهای چینی که امسال تاکنون داشتهایم، بارها درباره تلاش تازه سینمای چین برای تصاحب سهم بیشتری از بازار جهانی و گیشه بینالمللی صحبت کردهایم. چین در سالهای اخیر سرمایهگذاری قابل توجهی روی صنعت سرگرمی و تولیدات سینمایی خود انجام داده و بهنظر میرسد قصد دارد در کنار هالیوود به یکی از قطبهای اصلی سینمای تجاری جهان تبدیل شود. با این حال، اگر قرار باشد سینمای شرق آسیا را از منظر رقابت جهانی بررسی کنیم، چین تنها با آمریکا رقابت نمیکند؛ کره جنوبی نیز رقیبی جدی است، کشوری که توانسته میان تولید انبوه و حفظ کیفیت تعادل قابلقبولی ایجاد کند.
تفاوت مهم میان سینمای تجاری چین و کره جنوبی را میتوان در همین نقطه جستوجو کرد. سینمای کره، حتی در تولیدات کاملاً عامهپسند، معمولاً تلاش میکند حداقلهایی از روایت، شخصیتپردازی و ساختار دراماتیک را حفظ کند. فرقی نمیکند فیلم یک ملودرام باشد یا اثری که نام فیلمسازی چون کیم کی دوک در آن دیده شود؛ در هر صورت، معمولاً این انتظار وجود دارد که محصول نهایی دستکم از ابتداییترین اصول قصهگویی برخوردار باشد. نمونههایی مانند «فیلم معجزه در سلول شماره ۷» نشان میدهند که سینمای کره حتی در آثار احساساتی و تجاری نیز میتواند از نظر روایت، مخاطب را با خود همراه کند.
در مقابل، بخشی از سینمای تجاری چین بیشتر به یک خط تولید شبیه شده است؛ محصولاتی که از نظر کیفیت فاصله زیادی با یکدیگر دارند و نمیتوان با اطمینان گفت هر فیلمی که از این صنعت بیرون میآید ارزش تماشا دارد. استفاده افراطی از پرده سبز و جلوههای بصری دیجیتال نیز به یکی از نشانههای تکرارشونده این سینما تبدیل شده است. در بسیاری از این آثار، استودیو جای لوکیشن واقعی را گرفته و ارتباط فیلم با جهان واقعی به حداقل رسیده است. نتیجه، فیلمهایی است که بیش از آنکه حس یک جهان زنده و ملموس را منتقل کنند، شبیه مجموعهای از تصاویر پردازششده در محیطی مصنوعی به نظر میرسند.
«فیلم سفر مرگبار» نیز در همین دسته قرار میگیرد؛ فیلمی که بهسختی میتوان تصور کرد در آینده چیزی از آن در حافظه سینمایی مخاطب باقی بماند. زمانی که سینمای چین را با آثاری همچون «فیلم قهرمان» ساخته ژانگ ییمو در سال ۲۰۰۲ مقایسه میکنیم، یا به فیلمهایی مانند «ببر خیزان، اژدهای پنهان» و «فیلم آدمکش» در سال ۲۰۱۵ بازمیگردیم، فاصله میان آن آثار و بخشی از تولیدات امروزی کاملاً آشکار میشود. سینمایی که زمانی میتوانست از نظر فرم و روایت در سطحی جهانی ظاهر شود، حالا در مواردی به تولید محصولاتی بسنده کرده که بیشتر به مصرف سریع و فراموش شدن شباهت دارند.
در چنین شرایطی، شکستن رکوردهای فروش نیز الزاماً نمیتواند نشانهای از کیفیت سینمایی باشد. ممکن است یک فیلم چینی رکوردی در گیشه ثبت کند یا آمار فروش خیرهکنندهای داشته باشد، اما اعداد فروش بهتنهایی نمیتوانند ارزش هنری یا حتی کیفیت فنی یک اثر را اثبات کنند. موفقیت تجاری و موفقیت سینمایی دو مفهوم متفاوت هستند و نباید آنها را به جای یکدیگر به کار برد.
داستان «فیلم سفر مرگبار» درباره دو برادر از یک خاندان است که راهی مقبرهای نفرینشده میشوند تا طلسمهایی را که آزاد شدهاند دوباره مهار و مهروموم کنند. ایدهای که روی کاغذ میتوانست زمینهساز یک ماجراجویی فانتزی و ترسناک باشد، اما در اجرا تقریباً هیچگاه از ظرفیتهای خود استفاده نمیکند. بخش بسیار محدودی از فیلم در فضای بیرونی میگذرد و بیشتر زمان آن در محیطهای استودیویی سپری میشود؛ موضوعی که بیش از هر چیز مصنوعی بودن جهان فیلم را به رخ میکشد.
فیلم سفر مرگبار از همان ابتدا این احساس را ایجاد میکند که سازندگان بیش از آنکه دغدغه روایت یک داستان داشته باشند، صرفاً قصد داشتهاند مدت زمان مشخصی از یک محصول را پر کنند. مشکل اینجاست که این بیتفاوتی در تمام طول فیلم ادامه دارد. کارگردان نه تنها تلاش جدی برای نجات روایت نمیکند، بلکه با اعتمادبهنفسی عجیب همان تصاویر کمرمق و جلوههای مصنوعی را تا پایان ادامه میدهد.
در بسیاری از فیلمهای ضعیف، حتی اگر اثر در مجموع شکستخورده باشد، میتوان در بخشی از آن نشانههایی از تلاش کارگردان برای پیدا کردن مسیر درست مشاهده کرد؛ لحظهای که فیلم برای چند دقیقه از ضعفهایش فاصله میگیرد و نشان میدهد سازنده حداقل میدانسته چه چیزی میخواهد بسازد. اما در «فیلم سفر مرگبار» چنین لحظاتی بسیار کمرنگ است. گویی فیلم سفر مرگبار پیش از شروع تولید، تمام تصمیمهای خلاقانه خود را کنار گذاشته و تنها هدفش این بوده که زمان استاندارد یک فیلم سینمایی را پر کند.
این نوع نگاه شاید در بازار داخلی یک کشور چندان مسئلهساز نباشد. اگر مخاطبان داخلی چنین محصولاتی را میپذیرند و فیلمها نیز در گیشه موفق میشوند، میتوان استدلال کرد که سازندگان محصولی متناسب با سلیقه بازار خود ارائه کردهاند. سینما، در نهایت، بخشی از صنعت سرگرمی است و بازار داخلی میتواند معیارهای خاص خودش را داشته باشد.
مشکل از جایی آغاز میشود که همین تولیدات به بازار جهانی راه پیدا میکنند. زمانی که فیلم از مرزهای کشور سازنده عبور میکند، ضعفهای آن دیگر صرفاً یک مسئله داخلی نیست و در مقایسه با تولیدات کشورهای دیگر قرار میگیرد. آنجاست که جلوههای مصنوعی، روایت کمرمق، شخصیتهای تخت و فقدان خلاقیت بیش از پیش خود را نشان میدهند و مخاطب متوجه فاصله میان ادعای یک صنعت بزرگ سینمایی و محصولی میشود که در برابر او قرار گرفته است.
با این همه، نمیتوان تمام سینمای چین را با چنین آثاری تعریف کرد. چین از نظر نیروی انسانی، سرمایه، ظرفیت تولید و استعدادهای سینمایی، امکانات فوقالعادهای در اختیار دارد. این کشور پیشتر ثابت کرده که میتواند فیلمهایی در سطح استانداردهای جهانی تولید کند. بنابراین مشکل اصلی کمبود امکانات نیست؛ بلکه در بخشی از سینمای تجاری، نوع نگاه به تولید و اولویت دادن به کمیت بر کیفیت است.
اگر سینمای کشور چین بتواند از این چرخه تولید انبوه فاصله بگیرد و در کنار سرمایهگذاری برای بازار جهانی، اهمیت بیشتری برای فیلمنامه، کارگردانی، شخصیتپردازی و استفاده درست از جلوههای بصری قائل شود، امکان بازگشت آن به جایگاه قدرتمند گذشته وجود دارد. سینمای چین هنوز ظرفیت آن را دارد که در کنار سینمای کره جنوبی و ژاپن یکی از جریانهای مهم سینمای شرق آسیا باشد؛ اما رسیدن به این جایگاه با افزایش تعداد فیلمها یا ثبت رکوردهای گیشه اتفاق نمیافتد، بلکه به فیلمهای بهتر و ماندگارتر نیاز دارد.
«فیلم سفر مرگبار» در نهایت نمونهای از همان مسیری است که سینمای تجاری چین برای تبدیل شدن به یک قدرت جهانی باید از آن فاصله بگیرد؛ فیلمی که شاید برای بازار داخلی قابل مصرف باشد، اما در مواجهه با مخاطب جهانی بیش از هر چیز ضعفهای ساختاری خود را آشکار میکند.

