محصول: ۲۰۲۶ – کشور آمریکاژانر: کمدی استونرردهی سنی: ۱۵+امتیاز: ۰ / ۴کارگردان: Dylan Meyerاختصاصی بامدادی ها
نقد فیلم دختران اشتباهی
کمدی استونر ژانری نیست که بتوان با چند نشانهی دمدستی واردش شد و انتظار داشت نتیجه خودبهخود خندهدار از آب دربیاید. اینجا دیگر صرف اینکه چند شخصیت مدام چیزی بکشند، چشمهایشان را نیمهباز کنند، با فاصله جواب بدهند و اطرافشان را پر از نورهای رنگی کنیم، کافی نیست. این ژانر آنقدر نمونهی خوب و بد دیده که مخاطب خیلی زود متوجه میشود فیلم واقعاً چیزی برای عرضه دارد یا فقط در حال تکرار ظواهر آشناست. «فیلم دختران اشتباهی» متأسفانه از همان ابتدا در دام همین ظواهر میافتد و تا پایان هم راهی برای بیرونآمدن از آن پیدا نمیکند.
دیلن مایر انگار از ابتدا بر این فرض جلو رفته که اگر دو شخصیت اصلی دائماً مواد مصرف کنند، بخش مهمی از مسیر کمدی خودبهخود طی شده است. اما مصرف مواد شخصیت نمیسازد و نشئگی نیز بهتنهایی موقعیت کمدی تولید نمیکند. آنچه روی پرده باقی میماند بیشتر شبیه مجموعهای از لحظههای پراکنده است که کریستن استوارت و آلیا شوکت باید با رفتارهای کشدار و واکنشهای اغراقشده سرپا نگهشان دارند. حتی نمیتوان گفت این دو به تیپهای مشخصی تبدیل شدهاند؛ چون تیپ هم به یک الگوی رفتاری روشن احتیاج دارد.
باید بدانیم این آدمها چه ویژگیهایی دارند، چگونه به اتفاقات واکنش نشان میدهند و قرار است برخوردشان با جهان چه نوع خندهای ایجاد کند. در این فیلم اما بیشتر اوقات با دو بازیگر مواجهیم که انگار صرفاً از آنها خواسته شده حالت نشئه به خود بگیرند و بقیهی کار را به شانس بسپارند.
کریستن استوارت و آلیا شوکت بهخودیخود مشکل اصلی نیستند؛ مسئله این است که فیلم دختران اشتباهی هیچ زمینهای برای استفادهی درست از تواناییهای آنها فراهم نمیکند. شیمی میان دو بازیگر زمانی شکل میگیرد که تفاوت یا اصطکاکی میان دو شخصیت وجود داشته باشد. لازم نیست یکی جدی و دیگری دیوانه باشد؛ حتی دو شخصیت مشابه هم میتوانند از طریق تفاوتهای ظریف، ریتم متفاوت یا واکنشهای متضاد، یکدیگر را کامل کنند. اینجا اما هر دو تقریباً در یک سطح از بیخیالی و گیجی باقی میمانند و فیلم دختران اشتباهی انتظار دارد همین وضعیت مداوم باعث خنده شود.
بعد از مدتی الگوی شوخیها کاملاً قابل حدس میشود. چیزی روشن میشود، نگاهها عوض میشوند، جملهای با مکث طولانی ادا میشود، یکی واکنشی عجیب نشان میدهد و بعد همان الگو دوباره تکرار میشود. اما کمدی از نشئهبودن شخصیتها به وجود نمیآید؛ از شرایطی به وجود میآید که شخصیتها را در موقعیتی قرار میدهد که انتظار نداریم. وقتی شخصیت و موقعیت درست طراحی نشده باشند، مواد مخدر فقط بخشی از دکور هستند و رفتارهای نشئه هم به اداهایی تکراری تبدیل میشوند.
ایدهی تله پاتی اما میتوانست مسیر فیلم دختران اشتباهی را کاملاً تغییر دهد. دو دوست که همزمان با مصرف مواد توانایی شنیدن افکار یکدیگر را پیدا میکنند، از نظر کمدی معدن بزرگی از امکان است. میتوانستیم با رازهایی روبهرو شویم که ناخواسته فاش میشوند، افکاری که قرار نبوده شنیده شوند، حسادتها، خجالتها، سوءتفاهمها و حتی لحظاتی که دوستی این دو نفر بهخاطر ناتوانی در حفظ حریم ذهنی یکدیگر زیر سؤال میرود.
اما فیلم دختران اشتباهی تقریباً هیچ کدام از این ظرفیتها را جدی نمیگیرد. تلهپاتی بیشتر به یک حقهی داستانی تبدیل شده؛ چیزی که قرار است صرفاً به خاطر عجیببودنش خنده ایجاد کند. درحالیکه عجیببودن یک ایده به معنای بامزه بودنش نیست. برای اینکه خواندن ذهن دیگران تبدیل به ابزار کمدی شود، باید چیزی در آن ذهن وجود داشته باشد که کشفش اهمیت داشته باشد. باید رابطهای وجود داشته باشد که ورود ناخواسته به حریم ذهنی آن، نظم موجود را به هم بریزد. وقتی خود رابطه چندان ساخته نشده، ذهنخوانی هم چیزی برای خرابکردن ندارد.
شلختگی فیلم دختران اشتباهی فقط در قصه دیده نمیشود. از نظر بصری و فضاسازی هم با اثری مواجهیم که مدام ادعا میکند یک جهان مشخص دارد، اما هرگز موفق نمیشود آن جهان را به وجود بیاورد. فیلم به خرده فرهنگهای حاشیهای، سبک زندگی بیقید، مصرف مواد و آدمهایی که بیرون از جریان اصلی جامعه زندگی میکنند اشاره میکند، اما اشارهکردن با ساختن جهان فرق دارد.
یک خرده فرهنگ واقعی باید خودش را در جزئیات نشان دهد؛ در موسیقی، لباس، زبان، روابط آدمها، محل زندگی، عادتهای روزمره و حتی نوع شوخیکردنشان. نمیشود چند نشانهی آماده را کنار هم گذاشت و بعد انتظار داشت مخاطب آن جامعه را باور کند. در «فیلم دختران اشتباهی»، آدمها مواد مصرف میکنند چون فیلم قرار است استونر باشد، لباسهای متفاوت دارند چون باید متفاوت به نظر برسند و نورهای نئونی در قاب حضور دارند چون ظاهراً چنین رنگهایی قرار است حالوهوای این جهان را بسازند. اما هیچکدام به یک ساختار منسجم تبدیل نمیشوند.
همین مسئله در استفاده از نور و رنگ نیز کاملاً آشکار است. رنگهای نئونی بهخودیخود سبک بصری محسوب نمیشوند. اگر نور و رنگ قرار است وضعیت ذهنی شخصیتها، تغییر ادراک یا مرز میان واقعیت و توهم را بیان کنند، باید درون زبان تصویری فیلم دختران اشتباهی جایگاه مشخصی داشته باشند. اینجا بیشتر با تزئین مواجهیم تا طراحی. انگار فیلم تصور کرده چند رنگ تند میتواند به آن شخصیت بصری بدهد، درحالیکه تصویر زمانی معنا پیدا میکند که فرم با مضمون ارتباط داشته باشد.
حتی از منظر یک فیلم سرگرمکننده نیز وضعیت چندان بهتر نیست. اگر خیلی ساده معیارهایی مثل سرعت روایت، شوخیهای مؤثر، کشش داستانی، جذابیت بازیگران، موقعیتهای کمدی، طراحی شخصیت و میل مخاطب برای دیدن صحنهی بعد را کنار هم بگذاریم، «فیلم دختران اشتباهی» در هیچکدام عملکرد قابلتوجهی ندارد. فیلم حتی در سادهترین سطحی که یک کمدی تجاری باید بتواند مخاطب را نگه دارد، چندان موفق نیست.
حضور لاکیث استنفیلد نیز بیش از آنکه به فیلم دختران اشتباهی کمک کند، نشان میدهد چقدر ظرفیتهای بازیگری میتوانند در یک پروژهی بد هدر بروند. استنفیلد معمولاً از آن بازیگرانی است که حتی با حضور کوتاه هم میتواند به یک صحنه شخصیت بدهد، اما اینجا فیلم دختران اشتباهی هیچ استفادهای از ویژگیهای او نمیکند. مشکل فقط اجرای بازیگر نیست؛ نقشی که برایش نوشته شده آنقدر مبهم و بیخاصیت است که اساساً چیزی برای بازیکردن در اختیارش قرار نمیدهد.
بازیگر شناختهشده فیلم دختران اشتباهی قرار نیست با اسم خودش فیلم را نجات دهد. اگر شخصیت، جایگاه و کارکرد او در روایت مشخص نباشد، حتی بهترین بازیگر هم نهایتاً تبدیل به بخشی از فهرست اسامی تبلیغاتی پروژه میشود. استنفیلد در این فیلم دقیقاً گرفتار همین وضعیت است.
گربهها نیز نمونهی کوچک اما جالب دیگری از همین مشکلاند. کمدی استونر میتواند از کوچکترین اتفاقها شوخی بسازد. یک صدای تکرارشونده، یک حیوان، یک حرکت یا حتی یک نگاه اگر درست طراحی و تکرار شود، میتواند تبدیل به یک شوخی دنبالهدار شود که هر بار شکل تازهای پیدا کند. اما «فیلم دختران اشتباهی» حتی این امکان ساده را هم جدی نمیگیرد. گربهها هستند، موقعیت وجود دارد و فرصت برای ساختن شوخی فراهم است، ولی چون فیلم در اصل نمیداند چطور یک موقعیت کمدی را پرورش دهد، حضور آنها هم در نهایت چیزی بیشتر از یک عنصر تزئینی نیست.
در روایت فیلم دختران اشتباهی نیز هیچ نظمی برای کنترل این پراکندگی وجود ندارد. فیلم از یک صحنه به صحنهی دیگر میرود، بدون اینکه احساس کنیم هر اتفاق، اتفاق بعدی را به وجود آورده است. بیشتر شبیه مجموعهای از قطعات به نظر میرسد که برای رسیدن به مدتزمان یک فیلم بلند کنار هم چیده شدهاند.
حتی مضمونهایی که میتوانستند به اثر عمق بدهند، به شکل کلیشههایی باقی میمانند؛ دوستی، ناتوانی در بزرگشدن، ترس از آینده، بیهدفی و تلاش برای پیدا کردن مسیر زندگی. هیچکدام از این موضوعات تازه نیستند و البته قرار هم نیست تازه باشند. مشکل زمانی ایجاد میشود که فیلم نتواند آنها را از دل شخصیتهای خودش بیرون بکشد. مضمون قدیمی اگر به شخصیت درست وصل شود، هنوز هم میتواند تأثیرگذار باشد. اما اینجا آدمها آنقدر سطحیاند که هر حرفی دربارهی بلوغ یا دوستی شبیه جملهای جداافتاده از فیلم دیگری به نظر میرسد.
پایان فیلم دختران اشتباهی نیز چندان غافلگیرکننده نیست. فیلم دختران اشتباهی به نقطهای میرسد که باید تمام شود، اما انگار خودش هم مطمئن نیست واقعاً چیزی را به پایان رسانده باشد. بعد از تیتراژ هم دوباره سراغ چند موقعیت میرود تا شاید بتواند آخرین خنده را از مخاطب بگیرد. اما شوخیای که در طول فیلم جواب نداده، با تکرار بیشتر ناگهان خندهدار نمیشود.
اتفاقاً این پایانهای اضافه بیشتر از آنکه سرگرمکننده باشند، اضطراب فیلم دختران اشتباهی را نسبت به واکنش مخاطب نشان میدهند. انگار فیلم نمیخواهد قبول کند که زمانش تمام شده و همچنان به دنبال فرصتی است تا بالاخره یک واکنش از تماشاگر بگیرد. اگر کمدی مجبور باشد برای گرفتن خنده تا آخرین ثانیه دستوپا بزند، احتمالاً مشکل از مخاطب نیست.
«فیلم دختران اشتباهی» روی کاغذ ایدههایی داشت که میتوانستند نتیجهی بسیار بهتری داشته باشند. تلهپاتی میتوانست موتور اصلی کمدی باشد، رابطهی دو شخصیت میتوانست با خواندن ذهن یکدیگر پیچیده و خندهدار شود، کریستن استوارت و آلیا شوکت میتوانستند با هدایت درست به یک زوج کمدی جذاب تبدیل شوند و لاکیث استنفیلد نیز میتوانست حضوری متفاوت و بهیادماندنی پیدا کند. حتی گربهها هم میتوانستند به یکی از شوخیهای تکرارشوندهی فیلم تبدیل شوند.
بنابراین مشکل در خود مصالح اولیه نیست؛ مسئله در نحوهی استفاده از آنهاست. فیلم مواد اولیهی قابلقبولی دارد، اما هیچوقت نمیتواند آنها را به یک اثر منسجم تبدیل کند. ایده به موقعیت تبدیل نمیشود، موقعیت به شوخی نمیرسد، شخصیتها شکل نمیگیرند و جهان فیلم نیز فراتر از چند نشانهی آشنا نمیرود.
در نهایت شاید ایراد اصلی «فیلم دختران اشتباهی» این نباشد که فیلم بیش از حد احمقانه است. کمدی استونر اساساً میتواند بر پایهی حماقت ساخته شود و حتی از سادهترین و ابلهانهترین موقعیتها خنده بگیرد. مسئله این است که فیلم دختران اشتباهی حتی حماقت را هم بلد نیست سازمان بدهد.
همهچیز در آن شل و بیهدف پیش میرود؛ شخصیتها مصرف میکنند، رنگها تغییر میکنند، ذهنها خوانده میشوند و آدمها مدام در وضعیت نشئگی باقی میمانند، اما از ترکیب این عناصر چیزی که واقعاً بتوان نامش را کمدی گذاشت بیرون نمیآید. «فیلم دختران اشتباهی» بیشتر از آنکه فیلمی دربارهی آدمهای نشئه باشد، فیلمی است که خودش نمیداند با ایدهی نشئگی چه کار باید بکند.
و شاید بدترین اتفاق همین باشد که بعد از تمامشدن فیلم دختران اشتباهی، نه یک شوخی در ذهن میماند، نه یک شخصیت، نه یک موقعیت و نه حتی یک تصویر. فقط یادمان میماند فیلمی را دیدهایم که در تمام مدت منتظر بود اتفاق خندهداری بیفتد؛ اما ظاهراً هیچکس به خودش زحمت نداده بود آن اتفاق را بسازد.

