نام انگلیسی: After the Hunt
نام فارسی: فیلم پس از شکار
محصول: ۲۰۲۵ – کشور ایالات متحده
ژانر: درام
ردهی سنی: ۱۴+
امتیاز: ۳.۵ از ۴
از سال ۲۰۲۰ تاکنون، «لوکا گوادانینو» یکی از پرکارترین فیلمسازان سینمای جریان اصلی محسوب میشود. اما مشکل او در این بود که روایتهایش به آن پیکِ موردنظرِ فرمی و روایی در ساختار سینمایی این کارگردان نمیرسیدند و صرفاً آثاری محسوب میشدند که با توبرهی پُرِ تبلیغاتِ پس از تولید در چشم مخاطب میآمدند.
حال آقای گوادانینو به روایتی رسیده که گویی طی این سالها در پیاش بوده است. او از گزارهی «وضعیت سهلانگارانهی فرهنگی» یا همان «Shallow Cultural Statement» نهایت بهره را میبرد تا فیلم پس از شکار را مقابل چشم مخاطب قرار دهد.
بگذارید تعریف عام این اصطلاح را مرور کنیم: وضعیتِ موضوعاتِ ترندشده در جامعه که قبل از جایگزینی با موضوعی دیگر، مخاطب صرفاً سطحِ روییِ آن را در نظر میگیرد و هیچگاه وارد لایههای زیرین نمیشود.
در این صورت، پس از ترندشدن موضوعی دیگر، عملاً موضوع قبلی و طرفینِ مورد مناقشه در آن، در فراموشیِ مهآلودِ ذهن مخاطب غرق میشوند. این غرقشدگی در بسیاری از موارد حکم موقعیت طلایی را برای این افراد دارد.
برای درک بهتر این موضوع، بگذارید مثالهای واضحی از اتفاقات اخیر در فضای مجازی فارسیزبان بزنیم؛ از تلخکهی بیهنری مانند زینب موسوی گرفته تا رپرهای مجوزدار و در نهایت خطسفیدها.
هر کدام از این ترندها، پس از آمدنِ دیگری، عملاً به فراموشی سپرده خواهند شد و مخاطبی که در اوج آن ترند مشغول اعتراض به تلخکه، رپرها و سفیدها بود، پس از چند ماه ممکن است در حال تماشای کلیپی از آن تلخکه، گوشدادن به آهنگی از آن رپر یا به اشتراک گذاشتن توییت و استوریِ یک خط سفید باشد. بهنوعی، در این سراب همه روی حماقت مخاطب حساب باز میکنند.
حال آقای گوادانینو نه از زاویهدید مخاطب، بلکه از طریق یک استاد فلسفه وارد این مناقشه میشود؛ استادی که عملاً روی این گزاره حساب باز میکند. «آلما» استاد فلسفهی دانشگاه ییل است. او و همکارش «هنک» مشغول کار روی مقالهای هستند که سالهاست ذهنشان را درگیر کرده است.
اما روایت فیلم پس از شکار درست در شبی که آلما و «فرد» مهمانیای را ترتیب دادهاند، مسیر خود را به سویی که دلش میخواهد هدایت میکند. در این همانی، ابتدا فرد سالها تلاش این دو را با پرسشی درست در باب هدف، رسیدن به آن و روزِ پس از دستیابی به هدف به چالش میکشد؛ هدفی که برای این دو چیزی جز رسیدن به کرسی هیئتعلمی نیست.
در این میان، «مگی» نیز طی رخدادی اتفاقی، هنگامی که سرویس بهداشتیِ اصلیِ خانهی آلما خراب است، وارد سرویس مهمان میشود. در آنجا، باز هم در نتیجهی تمامشدن دستمال توالت، به کابینت مراجعه کرده و با پاکت نامهای که حاوی عکس یک مرد و چند بریدهی روزنامه است مواجه میشود.
آقای گوادانینو شخصیتپردازی، مسیرشناسی روایی و در نهایت هدفگذاری بر اساس گزارههای مطرحشده را درست در همین مهمانی مقابل چشم مخاطب قرار میدهد.
آنچه در روزنامه است، تبدیل به واقعیتی میشود که کل روایت فیلم پس از شکار را در بر میگیرد. بهنوعی، آلما پس از ادعای مگی مبنی بر تعرض ـ و نه تجاوز ـ هنک، عملاً وارد مسیری میشود که خود را در جایگاه بیطرف قرار دهد تا آن هدفگذاریِ اصلی، حتی بدون حضور هنک، خدشهناپذیر باقی بماند.
اما آقای گوادانینو بهدنبال هدف دیگری است. او در سه بخش و با استفاده از میکس صدای تیکتاک ساعت، روی قابهایی بدون هیاهوی شهری، مخاطب را وارد سه بخش از زندگی آلما میکند.
آلما در فیلم پس از شکار زاویهدید را در اختیار دارد، جز دقیقهی ۷۶ که آقای گوادانینو برای دور کردن مخاطب از افتادن در مردابِ تعلیقِ «چه کسی مقصر است یا نیست»، بهاندازهی یک صحنه زاویهدید را در اختیار مگی قرار میدهد.
به همین راحتی، دیگر مخاطب تا انتهای روایت فیلم پس از شکار قرار نیست دائماً در تعلیقِ اینکه چه کسی مقصر است یا خیر بماند. از سوی دیگر، این تعلیق به درون ذهن آلما رسوخ پیدا میکند.
آقای گوادانینو در روایت وسیع فیلم پس از شکار، پشت سر هم پرسشهایی را در باب هویت اخلاقیِ فردی و اجتماعی مطرح میکند. بهنوعی، او در فیلم پس از شکار آلما را از پیلهی فضای آکادمیک به تقابل با هر آنچه تاکنون تفسیر میکرده میکشاند؛ «در چارچوب اشتباه، زندگی معنا ندارد.» این کارگردان به همین سادگی گزارهی خود را در دل گزارهای که در بند اول توضیح دادیم مطرح میکند.
آلما بهسبب تجربهی تلخِ گذشتهی خود، عملاً در برابر چنین موقعیتهایی تبدیل به انسانی منفعل میشود و اجازه میدهد گردِ زمان همهچیز را مدفون کند. اما در اینجا با کاراکتری همچون فرد مواجه هستیم که بالاخره آلما را از درون این حصار و تنگنای اشتباه بیرون میکشد.
هیچکدام از کاراکترها در فیلم پس از شکار به تعالی نمیرسند، اما در عوض با خلأ پنجسالهای که کارگردان ایجاد میکند، همهی آنها در درستترین زمان ممکن و بدون سپردن رخدادها به وضعیت سهلانگارانهی فرهنگی، تاوان پس میدهند.
آقای گوادانینو با طرح این گزاره، هم مقولهی کنسلکالچر را همچون ابزاری برای سوءاستفاده به چالش میکشد و هم بار دیگر زن را در برابر تعریفی انسانی از خود قرار میدهد.



